Quantcast
Channel: دیوید تننت –هووین-مرجع فارسی‌زبان دکترهو
Viewing all 40 articles
Browse latest View live

آنتونی هد: مدیر مدرسه، آقای فینچ، مشتاق دیدار دوباره با دکتر است.

$
0
0

آقای فینچ، مدیر مدرسه در اپیزود School Reunion رو به یاد دارید؟ همون کریلیتانی که با همراهانش در آشپزخانه ی مدرسه گیر افتاده بودند و منفجر شدند؟ آیا امکان داره آقای فینچ نمرده باشه؟

Doctor_Who_s_demon_headmaster_Mr_Finch__is_keen_to_meet_the_Doctor_again__says_Anthony_Head

آنتونی هد، بازیگر نقش فینچ، کریلیتانی که مدیر مدرسه بود، به رادیو تایمز گفته: “فکر نمی کنم روغن مونده گیرش انداخته باشه. من شخصا میشناسمش و فکر می کنم مشتاق دیدار دوباره با دکتر است.”

او این حرف ها را اخیرا بعد از اینکه جایزه ی بهترین بازیگر مهمان دکتر هو را از رقبایی مثل جورجیا موفات، جان هرت، کری مولیگان، جیمز کوردن و دیگر بازیگران مهمان، برد، گفت.

“School Reunion اپیزود ویژه ای بود. معرفی دوباره ی سارا جین و K9 – فیلمبرداریش واقعا لذت بخش بود. و بازی کردن آقای فینچ، با وجود بازی محشر دیوید تننت به عنوان دشمن من واقعا مهیج بود.
یادم میاد جیمز هاوس، کارگردانمون، اصرار داشت رویارویی بین دکتر و فینچ، دو طرف استخر مدرسه باشه – عجب صحنه ی محشری.
این اپیزود، همچنین به من این امکان رو داد تا نسخه ی خودم از صدای جیغ دونالد ساثرلند در Invasion of the Body Snatchers را که در زمان جوانیم کشف کرده بودم می تونم انجام بدم، ارائه بدم. ممنونم، ممنونم، ممنونم از همتون که به من رای دادید.”

آیا امکان داره آقای فینچ از انفجار جان سالم بدر برده باشه؟ ممکنه یهویی سرو کلش پیدا بشه و با دکتر پیتر کاپالدی ملاقات کنه؟
نظر شما چیه؟! دوست دارید این رویارویی دوباررو ببینید؟!


وقایع نگاری کامل دکترهو، از روز اول تا امروز

$
0
0

من یک بار سعی کردم خاطراتمو بنویسم.البته مشخصا نه به ترتیب وقوع وقایع.ولی مشکل سفر در زمان اینه که انگار هیچوقت نمی تونی زمان کافی پیدا کنی!

دکتر پنجم-غار های آندرزونی

وقایع نگاری کامل تاریخ ساخت سریال دکترهو، از روز نخست تا همین امروز.این پست مرتبا و با وقایع جدید و مهم دکترهویی به روز رسانی خواهد شد.

این وقایع نگاری بیشتر به تاریخ ساخت سریال دکترهو می پردازد و از منظر داستان پردازی خط زمانی سریال را بررسی نمی کند.ولی نگران نباشید.وقایع نگاری کامل خط زمانی و وقایع داستانی دکترهو نیز در راه است و به زودی به صورت اختصاصی در هووین قرار خواهد گرفت.

دهه ی ۱۹۶۰

مارس ۱۹۶۲-ژوئن ۱۹۶۳

موسسه ی تعیین اهداف بی بی سی سفارش یک سریال علمی تخیلی-آموزشی را به واحد تولید محتوای درام بی بی سی می دهد.مجموعه ای از ملاقات ها و گزارشات بین مدیر بخش سریال های بی بی سی، دونالد ویلسون و نویسندگان ارشد، آلیس فریک، جان بریبون و سی ای وبر در و بدل می شود تا به توافقی درباره ی جزئیات یک سریال درام علمی تخیلی برسند.سیدنی نیومن، مدیر بخش درام بی بی سی شخصا یک پرونده ی اختصاصی برای سریال تولید می کند.نام این پرونده چنین است: “دکتر هو: نکات اصلی پیش زمینه ها و اهداف”. سیدنی نیومن تهیه کنندگی مجموعه را به ورایتی لامبرت می سپارد.

۱۲ جولای ۱۹۶۳

بازیگر پرسابقه، ویلیام هارتنل یک ناهار کاری با ورایتی لامبرت و کارگردان واحد درام بی بی سی، واریس حسین می خورد.سر قرار ناهار، هارتنل موافقت می کند نقش دکتر هو را بازی کند.

 

Actor William Hartnell - the first Doctor - pictured during rehearsals at Television Centre - Studio TC1 - 10th February 1965. *** Local Caption *** Dr Who -  - 13/08/2010  (Newscom TagID: mrpphotos282516) [Photo via Newscom]

۲۷ سپتامبر ۱۹۶۳

در استادیوی “لایم گروو” موسسه ی بی بی سی، اولین اپیزود با نام “کودک غیر زمینی” فیلمبرداری می شود.سیدنی نیومن از نتیجه ی کار راضی نیست و دستور فیلمبرداری مجدد آن را می دهد.

۱۸ اکتبر ۱۹۶۳

نسخه ی دوم کودک غیر زمینی در همان استادیوی پیشین و با یک فیلمنامه ی بازنویسی شده فیلمبرداری می شود.

۲۱ نوامبر ۱۹۶۳

رادیو تایمز، مجله ی اطلاع رسانی بی بی سی، یک پیشنمایش از دکترهو منتشر می کند.

۲۳ نوامبر ۱۹۶۳

نخستین اپیزود دکترهو به نام “کودک غیر زمینی” راس ساعت ۵:۱۶ بعد از ظهر به وقت گرینویچ پخش می شود و به آمار بینندگان ۴٫۴ میلیون نفر می رسد.

۲۱ دسامبر ۱۹۶۳

هدیه ی کریسمس زودهنگام بی بی سی به مخاطبینش: دالک ها

برای اولین بار دالک ها در اپیزود نخست از داستان “دالک ها” حضور می یابند.دالکی که بینندگان می بینند، در واقع دستیار تولید، مایکل فرگوسن است که درون یک قوطی حلبی قرار گرفته.فرگسون بعدا بسیاری از اپیزود های دکترهو را کارگردانی خواهد کرد.

۱ فوریه ی ۱۹۶۴:

آخرین اپیزود داستان “دالک ها” پخش می شود و به آمار بینندگان ۱۰٫۴ میلیون بیننده می رسد و رکورد سریال های درام بی بی سی را می شکند.

۱۳ فوریه ی ۱۹۶۴

دکترهو برای اولین بار بر روی جلد یک مجله(رادیو تایمز) ظاهر می شود.شاید کم تر کسی در آن زمان خبر داشت که دکترهو قرار است بیشتر از هر سریال دیگری در تاریخ روی طرح جلد مجلات مختلف چاپ شود.

۲۲ فوریه ی ۱۹۶۴

مارکوپولو تبدیل به اولین کاراکتر تاریخی می شود که در دکترهو حضور می یابد.متاسفانه اپیزود مارکوپولو از اپیزود های مفقود شده ی سریال است.

آوریل ۱۹۶۴

کودک شش ساله ای به نام “پیتر کاپالدی” نامه ای به بی بی سی می نویسد که این نامه در فصل نامه ی هواداران دکترهو چاپ می شود.در این نامه، پیتر نوشته است که عاشق دکترهو است و وقتی بزرگ شد قصد دارد بازیگر شود تا به دکتر کمک کند.پیتر کاپالدی سال ۲۰۱۳ به عنوان دکتر دوازدهم انتخاب شد!

10950700_689773171131048_1912317725816856301_n

۱۵ آگوست ۱۹۶۴

اپیزود دوم داستان “حکومت وحشت” فیلمبرداری می شود.این اولین بار است که اپیزودی از سریال خارج از استودیو و در یک لوکیشن در محیط باز فیلمبرداری می شود.دلیل این موضوع، نیاز به عناصر خارجی در داستان اپیزود است.

۱۲ سپتامبر ۱۹۶۴

اولین فصل دکترهو تمام می شود.

۳۱ اکتبر ۱۹۶۴

بعد از یک وقفه ی هفت هفته ای، دکترهو با فصل دوم و داستان “سیاره ی غول ها” باز می گردد.

نوامبر ۱۹۶۴

اولین رمان دکترهو با نام “دکترهو در ماجرای هیجان انگیز با دالک ها” منتشر می شود.

۲۱ نوامبر ۱۹۶۴

دالک ها برای دومین بار در سریال حضور می یابند.این بار بر خلاف دفعه ی قبل که دکتر به اسکارو رفته بود، آن ها به زمین حمله می کنند.

9a0fd68f7cb325ddddb46860ba9ea052329ef795

۲۶ دسامبر ۱۹۶۴

کارول آن فورد برای آخرین بار در نقش سوزان-نوه ی دکتر- حضور می یابد و اولین جدایی همراه سریال صورت می پذیرد.

۲ ژانویه ی ۱۹۶۵

نخستین باری که دکتر از عبارت مادی سازی(materialise) برای ظاهر شدن تاردیس در جایی استفاده می کند.این عبارت تبدیل به یکی از تکیه کلام های اصلی سریال می شود.

مارس ۱۹۶۵

نخستین اشاره به تایم لرد ها در اپیزود مفقود شده ی “جنگ صلیبی”.[ظاهرا] در این اپیزود دکتر برای خود از عبارت زیر استفاده می کند: “من یک لرد هستم.لرد زمان!” با این حال اولین اشاره ی موثق به تایم لرد ها در دوران دکتر دوم است و مدرکی از قطعی بودن دیالوگ بالا-به جز خاطرات بینندگان قدیمی- در دست نیست.

۲۶ ژوئن ۱۹۶۵

آخرین حضور ویلیام راسل(بازیگر نقش ایان چسترتون) و ژاکلین هیل(بازیگر نقش باربارا رایت)، دو همراه دیگر دکتر و معلمین سوزان(نوه ی دکتر) در سریال.و به این ترتیب همراه جدید دکتر به نام “استیون تیلور” (با بازی پیتر پروس) وارد داستان می شود.

۱۷ جولای ۱۹۶۵

اولین حضور یک تاردیس به غیر از تاردیس دکتر در سریال.تاردیس دوم متعلق به یک راهب مرموز(با بازی پیتر باترورث) است.این راهب به جز سوزان، اولین شخص از مردم دکتر است که او را می بینیم.

۲۳ آگوست ۱۹۶۵

اولین فیلم سینمایی دکترهو با نام “دکتر هو و دالک ها” و با بازی پیتر کاشینگ در نقش دکتر اکران می شود.این فیلم اولین فیلم رنگی دکترهو است.از آنجایی که واحد اصلی درام و تهیه کنندگان سریال نقشی در تولید این فیلم نداشته اند، دکتر پیتر کاشینگ هرگز در شمار یکی از چهره های رسمی دکتر قرار نمی گیرد.

سپتامبر ۱۹۶۵

اولین شماره ی “سالنامه ی دکترهو” منتشر می شود.این سالنامه شامل توضیحاتی درباره ی هیولاهای سریال، “وورودها”  و زاربی ها” است و همچنین دو داستان کوتاه و تعدادی پازل و معمای دکترهویی نیز دارد.

۹ اکتبر ۱۹۶۵

پخش اپیزود “ماموریت به ناشناخته”.اولین و تنها اپیزودی در سریال که نه دکتر در آن حضور داشت و نه همراه دکتر(بعدا اپیزود هایی پخش شدند که فاقد همراه و یا فاقد دکتر بودند.ولی هرگز اپیزودی نداشتیم که مثل این اپیزود هیچکدام از آن ها حضور نداشته باشند.”

۱۳ نوامبر ۱۹۶۵

اولین حضور نیکلاس کورتنی در سریال-که در اینجا نقش کاراکتری به اسم “برت ویون” را بازی می کند.نیکلاس کورتنی بعدا نقش کاراکتر بسیار مهم و اساسی در چندین و چند زندگی دکتر را بازی خواهد کرد: برگیدیر لثبریج استوارت!

William-Hartnell-Doctor-Who

۴ دسامبر ۱۹۶۵

اولین مرگ یک همراه دکتر در سریال.کاراکتر کاترینا(با بازی آدرین هیل) کشته می شود.

۲۱ دسامبر ۱۹۶۵

اولین تئاتر دکترهو به نام “نفرین دالک ها” با بازی دیوید وایتیکر و تری نیشن در تئاتر ویندهام لندن شروع به کار می کند.

۲۵ دسامبر ۱۹۶۵

اولین اپیزود کریسمس دکترهو.سریال تا ۴۰ سال دیگر(یعنی سال ۲۰۰۵) اپیزود کریسمس دیگری نخواهد داشت.

۲۸ می ۱۹۶۶

تاریخ پخش اپیزود “وحشی ها: اپیزود ۱”.تا پیش از این در عین اینکه هر مجموعه اپیزود ها یک داستان را تشکیل می دادند، هر اپیزود نام ویژه و جداگانه ی خود را داشت.از اینجا به بعد و تا پایان سری کلاسیک، اپیزود ها با نام داستانشان شروع می شوند و به شماره ی اپیزود در آن داستان ختم می شوند و به این ترتیب ساختار نامگذاری اپیزود ها تغییر می کند.

۶ آگوست ۱۹۶۶

به طور رسمی به رسانه ها اعلام می شود ویلیام هارتنل نقش دکتر را ترک خواهد کرد.در این تاریخ، پاتریک تراوتون قراردادی امضا می کند مبنی بر اینکه در ۲۲ اپیزود در نقش دکتر حاضر شود.

۸ اکتبر ۱۹۶۶

سایبرمن ها برای نخستین بار در سریال ظاهر می شوند و به این ترتیب دومین هیولای ماندگار سریال رسما به بینندگان معرفی می شود.

۲۹ اکتبر ۱۹۶۶

در دقایق پایانی اپیزود “سیاره ی دهم”، دکتر برای نخستین بار ریجنریت می کند(گرچه تا وقتی که دکتر سوم به دکتر چهارم تبدیل شود، از این اصطلاح “ریجنریت کردن”(ترمیم و احیای بدن) استفاده نخواهد شد!) و ویلیام هارتنل برای آخرین بار در نقش دکتر بر صفحه ی تلویزیون حاضر می شود.پاتریک تراوتون در نقش دکتر دوم اولین ثانیه های حضورش را تجربه می کند.

۵ نوامبر ۱۹۶۶

اولین داستان کامل پاتریک تراوتون در نقش دکتر دوم به همراه بازگشت دالک ها به سریال

Patrick-Troughton-2nd-Doctor

۱۷ دسامبر ۱۹۶۶

اولین حضور فریزر هاینز در نقش “جیمی مک کریمون”. او در ۱۱۳ اپیزود دکترهو حضور خواهد یافت:بیشتر از هر همراه دیگری در تاریخ سریال!

۴ مارس ۱۹۶۷

با شلیک شدن یک توپ جنگی توسط یک سایبرمن به دیوار یک پایگاه تحقیقاتی روی ماه، اولین استفاده ی سریال از جلوه های نوری و بصری دیده می شود.

۱۱ مارس ۱۹۶۷

برای اولین بار چهره ی دکتر دوم(پاتریک تراوتون) در تیتراژ آغازین سریال نمایش داده می شود.نمایش چهره ی دکتر در تیتراژ شروع سریال تبدیل به رسمی می شود که تا سال ۱۹۸۹(پایان سری کلاسیک) پا بر جا می ماند.این رسم در دوران دکترهای هشتم،نهم، دهم و بخشی از دوران دکتر یازدهم فراموش می شود.ولی در۲۵ دسامبر ۲۰۱۲ و در اپیزود کریسمس آدم برفی ها با نمایش چهره ی مت اسمیت در تیتراژ، دوباره بازگردانده می شود و حالا نیز با نمایش چهره ی پیتر کاپالدی(دکتر دوازدهم) در تیتراژ های آغازین ادامه پیدا کرده.

۱ جولای ۱۹۶۷

دالک ها در اپیزودی حضور می یابند که طبق برنامه ریزی ها قرار بوده آخرین حضورشان در تمام سریال باشد.خالق دالک ها، تری نیشن، این “آخرین حضور” را به این هدف می نویسد که از این پس دالک ها را در یک سریال ویژه ی خودشان به مخاطبان نشان دهد.بی بی سی طرح این اسپین-آف دالک ها را رد می کند.نیشن تصمیم می گیرد با شبکه های آمریکایی برای این موضوع مذاکره کند.پس از این اپیزود، به دلیل مسائل حقوقی دالک ها تا ۵ سال دیگر در سریال حضور نیافتند.

۳۰ سپتامبر ۱۹۶۷

اولین حضور یتی و هوش برتر(گریت اینتلیجنت) در سریال.بسیاری گریت اینتلیجنت را از هوشمندانه ترین هیولاهای دکترهو به حساب می آورند.یک خودآگاهی و شعور بدون جسم که جسم بقیه را تصرف می کند.این هیولا آخرین بار در فصل هفتم سری مدرن حضور پر رنگی داشت.

Doctor Who: The Doctors Revisited: Episode 02

۱۱ نوامبر ۱۹۶۷

اولین حضور جنگجویان یخی، نژاد باستانی مریخی در سریال.جنگجویان یخی از مهم ترین هیولاهای سری کلاسیک بودند.در سری مدرن یکی از آن ها باری دیگر در اپیزود “جنگ سرد” و در فصل هفتم حضور یافت.همچنین در اپیزود “آب های مریخ” به آن ها اشاره شد.

۱۱ فوریه ی ۱۹۶۸

اولین حضور نیکلاس کورتنی در نقش سرهنگ برگیدیر لثبریج استوارت.کاراکتری که تا مدت ها در سریال خواهد ماند و همراه دکتر نیست،ولی از بسیاری از همراهان به دکتر نزدیک تر است.نیکلاس کورتنی بیش از هر بازیگر دیگری در دکترهو حضور داشته است.

۱۶ مارس ۱۹۶۸

اولین حضور پیچگوشتی صوتی( سانیک اسکرودرایور) در سریال

۹ نوامبر ۱۹۶۸

اولین حضور رسمی “نیروی ویژه ی هوشمند سازمان ملل” در سریال.این سازمان به اختصار یونیت نامیده می شود.( United Nations Intelligence Taskforce= UNIT )  به ریاست لثبریج استوارت.یونیت به خصوص در دوران دکتر سوم بخش بسیار مهمی از سریال می شود و اخیرا در سری مدرن نیز بازگشته.

۷ ژانویه ی ۱۹۶۹

به طور رسمی به رسانه ها اعلام می شود که پاتریک تراوتون دکترهو را ترک خواهد کرد.

۷ ژوئن ۱۹۶۹

اولین استفاده ی موثق و با مدرک از عبارت “تایم لرد” برای توصیف گونه ی دکتر در داستان “بازی های جنگ”

۱۷ ژوئن ۱۹۶۹

جان پرت وی در مراسمی در سالن همایش های بی بی سی به عنوان سومین بازیگری که نقش دکتر را بازی خواهد کرد معرفی می شود.جان پرت وی هنگام ورود به سالن با یک یتی گریم شده همراه است.

Jon-Pertwee

۲۱ ژوئن ۱۹۶۹

آخرین حضور پاتریک تراوتون در نقش دکتر.این اولین اپیزود مفقود نشده ای است که در آن دکتر به سیاره اش-که تا اینجای سریال همچنان نامی ندارد- سفر می کند.

دهه ی ۱۹۷۰

۳ ژانویه ی ۱۹۷۰

یکی از روز های تاریخی دکترهو.اولین حضور جان پرت وی در نقش دکتر سوم در سریال.همزمان با تغییر دکتر، فرمت و شکل سریال نیز تغییر می کند.دکتر توسط تایم لرد به زمین تبعید شده و تاردیس او نیز خراب شده.بنابراین دکتر ناچارا در زمین می ماند و تبدیل به مشاور علمی یونیت می شود.نیکلاس کورتنی(برگیدیر آلیاستر لثبریج استوارت) از یک بازیگر مهمان تبدیل به یک بازیگر ثابت در سریال می شود و به ریاست یونیت ادامه می دهد.مدتی طول می کشد تا بالاخره تاردیس تعمیر شود.ولی حتی بعد از آن هم دکتر اکثر وقتش را در یونیت می گذراند و کمتر سفر می کند.برای نخستین بار شعور خودآگاه نستین و “آوتون” های پلاستیکی به زمین حمله می کنند.همچنین برای اولین بار سریال رنگی و نه سیاه و سفید پخش می شود.تمام این داستان رنگی(با نام کله گنده هایی از فضا) روی یک نوار فیلم فیلمبرداری می شود و حتی در سینماهای منتخبی نیز اکران می شود(اتفاقی که تا سال ۱۹۹۶ دوباره رخ نخواهد داد).صورت رنگی جان پرت وی در تیتراژ جایگزین صورت سیاه و سفید پاتریک تراوتون می شود.برای افزایش کیفیت سریال، تعداد اپیزود های هر فصل کاش میابد و به این ترتیب به جای پخش شدن ده ماه در سال(چنانچه از سال ۱۹۶۳ اینگونه بود) سریال از این پس ۶ ماه در سال پخش خواهد شد و به این ترتیب به جای تولید هفتگی اپیزود ها، فرصت بیشتری برای تولید و فیلمبرداری وجود دارد.

۳۱ ژانویه ی ۱۹۷۰

اپیزود نخست از داستان “دکترهو و سلورین ها” پخش می شود.این نخستین باری است که اسم سریال(دکترهو) در عنوان یک اپیزود و داستان استفاده شده.در این اپیزود برای اولین بار سلورین ها معرفی می شوند.نژادی باستانی که مدت ها قبل از انسان ها ساکن زمین بوده اند و در این داستان به خاطر آزمایش های یک نیروگاه هسته ای از خواب مصنوعیشان بیدار شده اند.این نخستین باری است که جنبه ی مثبت و خوبی از یک هیولا را در دکترهو می بینیم.سلورین ها بعدا در دوران دکتر پنجم و بعد از آن در دوران دکتر یازدهم و فصل پنجم سری مدرن و در اپیزود “خون سرد” بازگشتند.همچنین ماشین زرد رنگ و هوشمند دکتر به نام “بسی” برای اولین بار در سریال حضور می یابد.با استفاده از تکنیک گنجاندن عکس ثابت درون لنز دوربین و تغییر پرسپکتیو، برای نخستین بار یک دایناسور در دکترهو دیده می شود.

۲۱ مارس ۱۹۷۰

تم موسیقی بسیار مشهور “نیش(Sting) ” برای نخستین بار برای بارز کردن کلیف هنگر پایان اپیزود و به پیشنهاد یکی از شورانر های سریال مایکل فرگوسن استفاده می شود.این تم بعدا بارها استفاده می شود.

۲ ژانویه ی ۱۹۷۱

بزرگترین دشمن دکتر معرفی می شود: مستر. راجر دلگادو به عنوان یک تایم لرد که دشمن قسم خورده-و دوست دوران کودکی- دکتر است،برای نخستین بار در سریال حضور می یابد.

۲۹ ژانویه ی ۱۹۷۲

در داستان نفرین پلادون  جنگجویان یخی دوباره بازمیگردند.ولی این بار آن ها نه هیولاهای مهاجم، بلکه طرف مثبت داستان و از دوستان دکتر هستند.

Programme Name: Doctor Who - TX: n/a - Episode: n/a (No. n/a) - Embargoed for publication until: 13/09/2013 - Picture Shows: PLEASE NOTE This is from archive material to commemorate the 50th Anniversary of Doctor Who. This image is not from, nor does it relate to, the actual episode.  - (C) BBC - Photographer: unknown

۲۶ فوریه ی ۱۹۷۲

اولین حضور “شیاطین دریایی”، از مهم ترین هیولاهای دکترهو و اولین هیولاهای آبزی سریال.

۳۰ دسامبر ۱۹۷۲

به مناسبت ده سالگی دکترهو، داستان ویژه ای به نام “سه دکتر” پخش می شود.ویلیام هارتنل(دکتر اول) و پاتریک تراوتون(دکتر دوم) به سریال باز می گردند تا در کنار جان پرت وی(دکتر سوم) با امگا، نخستین تایم لرد تاریخ که به خاطر مدت ها زندگی در یک جهان ضد ماده دیوانه شده، مبارزه کنند.

۳۱ مارس ۱۹۷۲

آخرین حضور راجر دلگادو در نقش مستر در داستان “مرز های فضا”

۷ آوریل ۱۹۷۳

تری نیشن، خالق دالک ها، بالاخره با بی بی سی آشتی می کند و با فیلمنامه ی “سیاره ی دالک ها:اپیزود ۱” خودش و دالک ها را با هم به سریال باز می گرداند.

۲ می ۱۹۷۳

انتشارات تارگت سه رمان جدید و بسیار موفق دکترهویی منتشر می کند.”دکترهو و دالک ها” و “دکترهو و جنگ جویان صلیبی” هردو نوشته ی دیوید وایتیکر و “دکترهو و زاربی” نوشته ی بیل استراتون

۱۸ ژوئن ۱۹۷۳

راجر دلگادو، مستر اول، به طرز تراژدیکی در یک تصادف ماشین کشته می شود.دلگادو برای فیلمبرداری فیلم “زنگ تبت” در کشور ترکیه بود!

۲۶ ژوئن ۱۹۷۳

الیزابت اسلادن به طور رسمی به رسانه ها به عنوان همراه جدید دکتر، “سارا جین اسمیت” معرفی می شود.عکسی از جان پرت وی و الیزابت سلدن در کنار یکدیگر در تالار خاطرات بی بی سی انداخته می شود.

۱۵ دسامبر ۱۹۷۳

نخستین اپیزود فصل یازدهم دکترهو نه تنها ساراجین اسمیت را به عنوان همراه جدید دکتر معرفی می کند، بلکه هیولاهایی به کله های شبیه سیب زمینی به نام “سانتاران ها” را معرفی می کند.تیتراژ سریال نیز عوض می شود و یک طرح الماسی شکل چهره ی جان پرت وی را می پوشاند.از اینجا به بعد است که کم کم فرمت سریال دوباره تغییر می کند و به همان سبک سفر های دکتر به اطراف کیهان باز می گردد.

۲۲ دسامبر ۱۹۷۳

برای نخستین بار نام “گلفری” به عنوان سیاره ی تایم لرد ها و نژاد دکتر ذکر می شود.البته این نخستین باری نیست که نام گلفری عنوان می شود.پیش از این، این نام در شماره ی ۱۲۴ کامیک های دکترهو از انتشارات تی وی اکشن کامیکز در جولای همان سال عنوان شده بود.

۵ فوریه ی ۱۹۷۴

مدیر بخش سریال های بی بی سی،بیل اسلاتر، نامه ای از یک بازیگر ورشکسته و بیکار به نام “تام بیکر” دریافت کرد که به دنبال کار می گشت!

۸ فوریه ی ۱۹۷۴

به رسانه ها اعلام شد جان پرت وی در پایان این فصل از دکترهو جدا خواهد شد.

۱۵ فوریه ی ۱۹۷۴

به طور رسمی اعلام می شود تام بیکر دکتر چهارم خواهد بود.در زمان اعلام این خبر کسی مطلع نبود که این دکتر، تبدیل به محبوب ترین دکتر تمام سریال خواهد شد.عکسی از تام بیکر و الیزابت اسلادن در کنار یک سایبرمن در تالار خاطرات بی بی سی انداخته می شود.

sc-wide_drwho2_20131115102056546752-300x0

۸ ژوئن ۱۹۷۴

آخرین حضور جان پرت وی در دکترهو پس از ۵ سال.عبارت “ریجنریت کردن” برای اولین بار در این اپیزود و برای تغییر شکل دکتر استفاده می شود.

۲۸ دسامبر ۱۹۷۴

تام بیکر در اولین اپیزود کاملش در دکترهو حضور می یابد.این اپیزود با آمار ۱۰٫۸ میلیون بیننده، باعث می شود مسئولین بی بی سی که برای تغییر دکتر محبوبی مثل جان پرت وی اضطراب داشتند، نفس راحتی بکشند.برنارد لاج، طراح همیشگی تیتراژ های دکترهو، یک تیتراژ جدید با چهره ی تام بیکر طراحی می کند.در این تیتراژ برای نخستین بار تاردیس نیز دیده می شود.

۱ فوریه ی ۱۹۷۵

اپیزود دوم از داستان کشتی فضایی(Ark in space) با ۱۳٫۶ میلیون بیننده، رکورد بینندگان سریال تا آن روز را می شکند.این اپیزود تبدیل به پنجمین برنامه ی تلویزیونی پر بیننده ی جهان در آن هفته می شود.

۸ مارس ۱۹۷۵

اولین حضور دوروس، خالق و مخترع دالک ها در سریال!

۱۹ آوریل ۱۹۷۵

بازگشت دوباره ی سایبرمن ها بعد از هفت سال و بعد از اپیزود “تهاجم” در سال ۱۹۶۸٫اپیزود توسط گری دیویس، یکی از ۳ خالق اصلی سایبرمن ها نوشته شده و آخرین اپیزود او در سریال است.نام اپیزود “انتقام سایبرمن ها” است و در اینجا برای اولین بار به نقطه ی ضعف و آسیب پذیری سایبرمن ها در برابر طلا اشاره می شود.موضوعی که در اپیزود “کابوس نقره ای” در فصل هفتم سری مدرن و نوشته ی نیل گیمن نیز دوباره به آن اشاره شد.

۲۳ آوریل ۱۹۷۵

ویلیام هارتنل(دکتر اول) در سن ۶۷ سالگی در می گذرد.

۲۰ سپتامبر ۱۹۷۵

بعد از ۹۸ اپیزود، نیکلاس کورتنی برای آخرین بار در نقش یک بازیگر اصلی در اپیزود “وحشت زایگان ها” و در نقش لثبریج استوارت حاضر می شود.هرچند بعدا او در نقش بازیگر مهمان به سریال بازخواهد گشت.

۶ مارس ۱۹۷۶

تاردیس اولیه بعد از ۱۳ سال از خدمت کنار گذاشته می شود.مدت های طویل انتقال یافتن بین استادیو ها و لوکیشن های مختلف باعث پوسیدگی آن شده بود و در حین فیلمبرداری اپیزود “دانه های نفرین” سقف آن روی سر الیزابت اسلادن(سارا جین اسمیت) فرو ریخت که البته تلفاتی در پی نداشت.طراحی تاردیس جدید بلافاصله شروع می شود.

۲۳ اکتبر ۱۹۷۶

الیزابت اسلادن برای آخرین بار به عنوان یک بازیگر اصلی در نقش سارا جین اسمیت حضور می یابد.ولی به نوعی می توان گفت داستان سارا جین اسمیت تازه شروع شده است و این آخرین حضور او نیست!

۳۰ اکتبر ۱۹۷۶

پخش اپیزود “قاتل مرگبار”، اولین اپیزودی که دکتر در آن همراهی ندارد(Companion-light).پس از مدت ها(از زمان پخش اپیزود مرز های فضا) مستر دوباره به سریال باز می گردد.این بار با بازی پیتر پرت!

۱ اکتبر ۱۹۷۷

نوع جدیدی از همراه برای دکتر معرفی می شود و این بار یک انسان نیست.سگ روباتی به اسم K-9 برای اولین بار در تاردیس حاضر می شود.

۱۸ جولای ۱۹۷۸

عوامل تهیه و تولید داستان “سنگ های خون” صدمین داستان(و نه اپیزود! داستان و ماجرا) دکترهویی را با یک کیک ویژه ی بزرگ جشن می گیرند.کیک در اصل قرار بود در اپیزود و در سکانسی به مناسبت ۷۵۱ امین جشن تولد دکتر استفاده شود.ولی تصمیم نویسندگان عوض شد و آن سکانس حذف شد و خود عوامل کیک را خوردند!

۲ سپتامبر ۱۹۷۸

اولین حضور ماری تام به عنوان همراه جدید دکتر.این همراه با همراهان دیگر فرق دارد، چرا که یک تایم لیدی از نژاد دکتر است.نام او رومانادوراترلاندر بود که دکتر او را به اختصار رومانا صدا می کرد.یک داستان به طول یک فصل کامل شروع می شود.داستانی که تمام فصل را پوشش می دهد و طولانی ترین داستان دکترهو تا آن روز نام می گیرد.در این داستان، دکتر، رومانا و کی-۹ در ماجرا و سفری به دنبال کلید زمان می گردند.

۳۰ آوریل ۱۹۷۹

عوامل و بازیگران دکترهو برای فیلمبرداری سکانس هایی از داستانی به اسم “شهر مرگ(City of death)” به فرانسه سفر می کنند.این نخستین باری است که سریال در خارج از انگلستان فیلمبرداری می شود.همین اپیزود شروعی می شود برای پخش دکترهو در فرانسه!

Tom-Baker-4th-Doctor

۲۲ سپتامبر ۱۹۷۹

آخرین اپیزود نوشته شده توسط تری نیشن، خالق دالک ها، پخش می شود: “سرنوشت دالک ها:اپیزود ۴”

۲۰ اکتبر ۱۹۷۹

اپیزود آخر از داستان “شهر مرگ” با رکورد ۱۶٫۱ میلیون بیننده در پخش اول، عنوان پرمخاطب ترین اپیزود دکترهو را صاحب می شود.این رکورد در سراسر سری کلاسیک پابرجا ماند!

۱۰ دسامبر ۱۹۷۹

فیلمبرداری اپیزود “شودا” به مشکل بر می خورد.به دلیل فعالیت های صنعتی در اطراف لوکیشن فیلمبرداری، شرایط کار دشوار است و تهیه کننده ی اپیزود، گراهام ویلیامز بالاخره رسما استعفا می دهد و اپیزود ناتمام و نیمه کاره می ماند.در نهایت به همت خود تام بیکر و در سال ۱۹۹۲، بخش های باقی مانده ی اپیزود فیلمبرداری می شوند و به بخش های برداشت شده ی آرشیوی الحاق می شوند و به صورت یک نوار وی اچ اس منتشر می شوند.این داستان در سال ۲۰۱۳ نیز روی بلوری و با بهبود کیفیت با استفاده از دستکاری های دیجیتالی منتشر شد!

دهه ی ۱۹۸۰

۳۰ آگوست ۱۹۸۰

فصل هجدهم دکترهو با یک تم موسیقی جدید در تیتراژش شروع می شود.در تمام ۱۷ فصل قبلی همیشه از تم اورجینال و اصلی دلیا دربیشایر استفاده می شده.ولی حالا پیتر هاول، در تیتراژ جدید تم موسیقی قدیمی را کاملا بازآفرینی می کند.تصاویر گرافیکی تیتراژ نیز اینبار به جای تونل زمان معروف، یک لوگونی نئونی شکل دکترهو را با چهره ی تام بیکر نشان می دهد.

۲۴ اکتبر ۱۹۸۰

یک کنفرانس مطبوعاتی برگزار می شود و در آن اعلام می شود تام بیکر در پایان فصل هجدهم از دکترهو جدا خواهد شد.گرچه هنوز پروسه ی انتخاب دکتر جدید ادامه دارد، خود تام بیکر در این جلسه اعلام می کند که “دکتر جدید شاید یک زن باشد!”

۵ نوامبر ۱۹۸۰

بازیگر و ستاره ی جوان سریال “تمام مخلوقات بزرگ و کوچک”، پیتر دویسون، در یک مصاحبه در مجله ی دکترهو تایید می کند که بعد از تام بیکر، او دکتر جدید خواهد بود.

۲۴ ژانویه ی ۱۹۸۱

کی-۹ و رومانا هر دو سریال را ترک می کنند.ولی سگ روباتی به زودی و در همین سال به سریال باز خواهد گشت!

۲۱ فوریه ی ۱۹۸۱

دو بازیگر در اپیزود “نگهبان تراکن” نقش مستر را بازی می کنند.ابتدا جافری بیورز نقش مستری از فرم و شکل افتاده را بازی می کند.ولی در پایان همان داستان، او ریجنریت می کند و آنتونی اینلی تبدیل به چهارمین بازیگری می شود که نقش مستر را بازی کرده است.

۲۱ مارس ۱۹۸۱

پایان دوران تام بیکر، دکتر چهارم و ریجنریت دکتر و وارد شدن دکتر به پنجمین بدنش با بازی پیتر دویسون با اپیزود لوگوپلیس.این اپیزود، آخرین اپیزودی است که در تیتراژ پایانی عنوان بازیگر دکتر، نقش دکترهو نوشته می شود و از این پس تنها عنوان “دکتر” برای این نقش به چشم می خورد.

02[1]

۲۸ دسامبر ۱۹۸۱

اولین اسپین آف دکترهویی ساخته می شود.سریال “کی-۹ و کمپانی” نه تنها سگ روباتی حلبی، کی-۹ را به جهان دکترهو باز می گرداند، بلکه الیزابت اسلادن را نیز بار دیگر در نقش سارا جین اسمیت به بینندگان نشان می دهد.

۴ ژانویه ی ۱۹۸۲

بعد از طولانی ترین وقفه بین دو فصل دکترهو، دوران جدیدی با بازی پیتر دویسون در نقش دکتر پنجم در اپیزود “کاسترووالوا:بخش ۱” آغاز می شود.این اپیزود، اولین اپیزودی است که از سکانس قبل از تیتراژ در آن استفاده می شود.همچنین بعد از ۱۹ سال مداوم پخش شدن دکترهو در یک شنبه ها، تغییری در برنامه ی پخش سریال ایجاد می شود و این بار دکترهو دو روز در هفته، دوشنبه ها و پنج شنبه ها پخش می شود.

۲۲ فوریه ی ۱۹۸۲

میلیون ها طرفدار دکترهو در رعب و غافلگیری و وحشت، چیزی که قرار بود آخرین حضور پیچ گوشتی فراصوتی در سریال باشد را به نظاره می نشینند.دوست قدیمی دکتر توسط اسلحه ی مخرب تریلپتیل تکه تکه می شود!

۸ مارس ۱۹۸۲

با یک کلیف هنگر و شوک بزرگ در اپیزود “لرزش زمین، بعد از هشت سال، دوباره سایبرمن ها به سریال باز می گردند!

DrWHOPeterDavison06_zps3b7b5f88

۱۶ مارس ۱۹۸۲

آدریک، همراه دکتر(با بازی متیو واترهاوس) در پایان اپیزود به صورت بسیار تراژدیکی کشته می شود.برای اولین و آخرین بار در تاریخ سریال، تیتراژ پایانی اپیزود بدون موسیقی پخش می شود و جو سنگینی بین طرفداران و بینندگان دکترهو ایجاد می کند.

۱ فوریه ی ۱۹۸۳

با پخش اپیزود “ماودرین نامرده”، پس از هشت سال، نیکلاس کورتنی در نقش برگیدیر لثبریج استوارت به سریال باز می گردد.

۲۸ جولای ۱۹۸۳

در یک کنفرانس مطبوعاتی بی بی سی اعلام می شود پیتر دویسون، دکتر پنجم، در پایان فصل ۲۱ از سریال جدا خواهد شد.همچنین اعلام می شود جایگزین او انتخاب گردیده ولی فعلا نامش اعلام نخواهد شد.

۱۹ آگوست ۱۹۸۳

بازیگر پرطرفدار تلویزیون، کالین بیکر، به عنوان دکتر ششم اعلام می شود.او در کنفرانس مطبوعاتی با نیکولا برایانت که قرار است نقش همراه جدید دکتر، پری براون را بازی کند حضور می یابد و به سوالات طرفداران پاسخ می دهد.

***HERO COMPLEX MAGAZINE FOR MARCH 20, 2013. DO NOT USE PRIOR TO PUBLICATION.************ Colin Baker, the Sixth Doctor, 1984-1986 in the series Doctor Who.

اکتبر ۱۹۸۳

“انتقام سایبرمن ها” تبدیل به نخستین داستان دکترهویی می شود که روی نوار ویدیویی وی اچ اس به عموم مردم فروخته می شود.

۲۳ نوامبر ۱۹۸۳

به مناسبت سالگرد بیست سالگی دکترهو، پارت اول از اپیزود ویژه ی “پنج دکتر” پخش می شود.ولی پخش اولیه ی پنج دکتر در آمریکا و به همراه مراسم ویژه ای است و مردم انگلستان باید دو روز دیگر برای پخش اپیزود در کشورشان صبر کنند.

۲۵ نوامبر ۱۹۸۳

اپیزود ۵ دکتر در انگلستان پخش می شود.در این اپیزود پیتر دویسون نقش دکتر پنجم را بازی می کند، پاتریک تراوتون و جان پرت وی در نقش دکترهای دوم و سوم باز می گردند.تام بیکر به دلیل مشغله های کاری موفق نمی شود در اپیزود حضور پیدا کند.به همین دلیل از کلیپ های اپیزود ناتمام شودا برای نشان دادن او در اپیزود استفاده می شود.همچنین ریچارد هارندال به جای ویلیام هارتنل مرحوم نقش دکتر اول را بازی می کند.برای اولین بار تایم لرد افسانه ای، راسالون بر صفحه ی تلویزیون و در این اپیزود دیده می شود.

۸ فوریه ی ۱۹۸۴

اپیزود “رستاخیر دالک ها” پخش می شود و باری دیگر دالک ها را به سریال باز می گرداند.همزمانی پخش این داستان با المپیک زمستانی موجب می شود ۴ اپیزود این داستان را به دو اپیزود طولانی تر تبدیل کنند.به این ترتیب اولین اپیزود های ۴۵ دقیقه ای دکترهو پخش می شوند!

۱۶ مارس ۱۹۸۴

پس از سه سال، پیتر دویسون برای آخرین بار در نقش دکتر حضور میابد و در لحظات آخر اپیزود، کالین بیکر جای او را در نقش دکتر ششم می گیرد.ریجنریت کردن دکتر در داستان “غارهای آندرزونی” رخ می دهد.داستان یکی مانده به آخر فصل!

۲۲ مارس ۱۹۸۴

کالین بیکر برای اولین بار در یک داستان کامل در اپیزود “معمای دوقلو” در نقش دکتر ششم حضور می یابد.برای نخستین بار در سریال، دکتر از عبارت “تجسم خارجی” (incarnation) برای شکل ظاهری و بدنش استفاده می کند.

۵ ژانویه ی ۱۹۸۵

اولین فصل اختصاصی کالین بیکر با بازگشت سایبرمن ها شروع می شود.به دلیل موفقیت اپیزود های طولانی تر “رستاخیر دالک ها” در فصل پیشین، حالا سریال به صورت اپیزود های ۴۵ دقیقه ای(به جای بیست دقیقه ای سابق) پخش می شود و برنامه ی پخش سریال نیز مثل سابق به یکشنبه شب ها باز می گردد.

۲ فوریه ی ۱۹۸۵

اولین حضور کیت اومارا در نقش رانی، تایم لیدی(تایم لرد مونث)ی که از دشمنان بزرگ و سرسخت دکتر بود.

۱۶ ژانویه ی ۱۹۸۵

پاتریک تراوتون(دکتر دوم) که از حضور دوباره اش در ۵ دکتر لذت زیادی برده بود، دوباره و این بار در اپیزود “دو دکتر” به سریال باز می گردد.فریزر هاینز نیز در نقش جیمی(همراه دکتر دوم) او را همراهی می کند.

۲۷ فوریه ی ۱۹۸۵

مایکل گرید، مدیر بی بی سی ۱، با اعلام این تصمیمش که فصل بعدی دکترهو ۱۸ ماه به تعویق خواهد افتاد تبدیل به منفور ترین مدیر تاریخ بی بی سی می شود.تا جایی که از سوی بسیاری از طرفداران نامه های تهدید به مرگ دریافت می کند!

۳۰ مارس ۱۹۸۵

در اپیزود “مکاشفات دالک ها:بخش ۲” برای نخستین بار دیده می شود که دالک ها روی هوا معلق شده اند.فیلمبرداری بد و انتخاب زاویه ی دوربین نامناسب موجب می شود بسیاری از بینندگان، این لحظه ی تاریخی را از دست بدهند.

۲۵ جولای ۱۹۸۵

اولین نمایش رادیویی دکترهو با نام دکترهو:پشتک! و با صداپیشگی کالین بیکر در نقش دکتر ششم و نیکلا برایانت در نقش پری براون از رادیو ۴ بی بی سی  پخش می شود.

۶ سپتامبر ۱۹۸۶

بعد از وقفه ای طولانی، بالاخره دکترهو با فصل جدیدی باز می گردد.فصلی که تماما یک داستان را پوشش می دهد.داستانی که تبدیل به طولانی ترین داستان تاریخ دکترهو می شود: داستان ۱۴ اپیزودی “محاکمه ی تایم لرد ها”

colinbaker

۶ دسامبر ۱۹۸۶

کالین بیکر در اپیزود آخر “محاکمه ی تایم لرد ها” حضور می یابد.اپیزودی که بعدا مشخص می شود آخرین اپیزود حضور او در نقش دکتر بود!

۱۸ دسامبر ۱۹۸۶

رسانه های رسمی اعلام می کنند کالین بیکر در فصل بعد در نقش دکتر باز نخواهد گشت!

۲۸ فوریه ی ۱۹۸۷

روزنامه ی بریتانیایی سان خبری منتشر می کند مبنی بر اینکه سیلوستر مک اوی، دکتر هفتم خواهد بود.بعد تر مک اوی با انتشار عکسی از خود همراه با بانی لانگفورد، خبر را تایید می کند.

۲۸ مارس ۱۹۸۷

پاتریک تراوتون در سن ۶۷ سالگی فوت می کند.او در حال رفتن به یک کانونشن و همایش دکترهویی در آمریکا بود که در مسیر به دلیل نارسایی قلبی در گذشت.

۷ سپتامبر ۱۹۸۷

بعد از وقفه ی نسبتا طولانی دیگری، سیلوستر مک اوی در نقش دکتر هفتم روی صفحه های تلویزیونی دیده می شود.

7th-Doctor-in-the-TARDIS

۲۳ نوامبر ۱۹۸۷

در سالگرد بیست و چهار سالگی دکترهو، سوفی آلدرد برای نخستین بار در اپیزود “آتش اژدها” در نقش ایس حضور می یابد.ایس از متفاوت ترین همراهان دکتر از نظر نوع برخوردش با اوست و برای مثال از معدود همراهانی بود که با دکتر مخالفت می کرد و او را از نظر اخلاقی به چالش می کشید.

۵ اکتبر ۱۹۸۸

در اپیزود “یادبود دالک ها” برای نخستین بار دیده می شود که یک دالک با معلق شدن در هوا از پله ها بالا می رود.تا پیش از این و در سراسر سری کلاسیک، یکی از شوخی ها و جوک های مرسوم بین دکترهای مختلف، مسخره کردن دالک ها به دلیل ناتوانیشان در بالا یا پایین رفتن از پله ها بود!

۲۳ نوامبر ۱۹۸۸

دکترهو سالگرد بیست و پنج سالگی اش را با اپیزود ویژه ی “کینه ی نقره ای” جشن می گیرد.اپیزودی که در آن دکتر و ایس در یک چاله و در نوعی نبرد گلادیاتوری روبروی سایبرمن ها قرار می گیرند!

۲۳ مارس ۱۹۸۹

جان پرت وی(دکتر سوم) در نمایش دکترهو:ماجرای نهایی در تئاتر ویمبلدون لندن در نقش دکتر بازی می کند.از ۵ ژوئن، کالین بیکر(دکتر ششم) به جای او این نقش را بر عهده می گیرد.

۱۲ جولای ۱۹۸۹

راجر لاوتون، مدیر برنامه ریزی بخش درام بی بی سی، تماسی تلفنی از تهیه کننده ی مشهور تلویزیونی آمریکایی، فیلیپ ساگال دریافت می کند.در این مکالمه، ساگال به لاوتون پیشنهاد می دهد با تنظیم قراردادی با او و یک همکاری دو جانبه بین استودیوهای خودش و بی بی سی، دکترهو در دهه ی ۹۰ در آمریکا ادامه پیدا کند و حتی وارد هالیوود شود و فیلم های بلاک باستری از روی آن تولید شود.به دلایلی که تا امروز همچنان نامعلوم مانده، بی بی سی این پیشنهاد فوق العاده را در آن زمان رد کرد و سال ها نیاز بود که دوباره این پیشنهاد پی گیری شود.

۲۳ نوامبر ۱۹۸۹

در سالگرد ۲۶ سالگی دکترهو، سیلوستر مک اوی به یک استودیوی ضبط صدا می رود تا بخشی از یک مونولوگ دکتر را که مربوط به پایان اپیزود آخراز داستان “نجات یافته” است را ضبط کند. دیالوگ ها، آخرین خط های سری کلاسیک دکترهو خواهند بود!

۶ دسامبر ۱۹۸۹

پس از ۲۶ سال و ۶۹۵ اپیزود، دکترهو با راه رفتن و قدم زدن دکتر و ایس در افق به پایان می رسد و اعلام می شود که دکترهو برای همیشه تمام شده.مدیران بی بی سی تاکید می کنند که سریال به هیچ عنوان کنسل نشده، بلکه صرفا به پایان رسیده.ولی حتی این اظهار نظر هم نمی تواند خشم هواداران را آرام کند!

با این حال، همانطور که تاریخ ثابت خواهد کرد، هنوز کار دکتر با این جهان تمام نشده…..

دهه ی ۱۹۹۰

ژوئن ۱۹۹۱

انتشارات ویرجین بوکز کتابی منتشر می کند تحت عنوان ماجراهای جدید دکترهو-زمان چاله:نسل کشی این کتاب تبدیل به شروع یک مجموعه رمان های دکترهویی می شود.این مجموعه کتاب،اولین مجموعه رمان دکترهویی است که بر اساس سریال تلویزیونی یا فیلمنامه های استفاده نشده، نوشته نشده است و نویسندگان حرفه ای به صورت اورجینال و اختصاصی روی آن کار کرده اند.

۲۷ آگوست ۱۹۹۳

رادیو ۵ بی بی سی اپیزود اول از سری رادیویی “دکترهو:پردیس مرگ” را پخش می کند.سریالی رادیویی با صداپیشگی جان پرت وی(دکتر سوم) در نقش دکتر، الیزابت اسلادن در نقش سارا جین اسمیت و نیکلاس کورتنی در نقش لثبریج استوارت.این مجموعه ی رادیویی به قلم باری لتز، شورانر سریال در دوران دکتر سوم نوشته شده و با اقبال و استقبال بسیار بالایی روبرو می شود!

۲۶ نوامبر ۱۹۹۳

برای جشن گرفتن سالگرد سی سالگی دکترهو و در قالب برنامه های خیریه ی بی بی سی تحت عنوان کودکان نیازمند(children in need)، جان پرت وی،تام بیکر،پیتر دویسون،کالین بیکر و سیلوستر مک اوی(دکترهای سوم،چهارم،پنجم،ششم و هفتم) همگی در نقش دکتر در داستان دو قسمتی “ابعاد درون زمان”(dimensions in time) حضور می یابند.اپیزود به صورت آزمایشی در فرمت سه بعدی قدیمی پخش می شود و در آن شاهد بازگشت بسیاری از همراهان دکترهای مختلف نیز هستیم که بسیاری از آن ها برای آخرین بار در سریال حاضر می شوند.همچنین کیت اومارا نیز برای سومین و آخرین بار در نقش رانی در این اپیزود حضور می یابد.

۱۲ سپتامبر ۱۹۹۴

با ارجاع و بازگشت به پیشنهاد تلفنی فیلیپ ساگال در ۱۹۸۹، مذاکرات بی بی سی با آمریکایی ها از سر گرفته می شود و بازیگر سینما و تلویزیون، پاول مک گان برای بازی کردن نقش دکتر در یک فیلم دکترهویی، در لندن تست می دهد.

 ۵ ژانویه ی ۱۹۹۶

پس از گذشت بیش از یک سال از تست بازیگری پاول مک گان،بالاخره او در نقش دکتر هشتم انتخاب می شود.در حالی که گزینه های بسیار مطرح دیگری از جمله تام هنکس و جیم کری به دلایلی کنار گذشته شده اند.مک گان دو روز بعد از تایید شدنش به ونکور کانادا پرواز می کند تا اولین تولید تصویری دکترهو بعد از ۷ سال در آنجا فیلمبرداری شود.سیلوستر مک اوی نیز سر صحنه حاضر می شود تا سکانس ریجنریت و تبدیل شدن دکتر هفتم به دکتر هشتم را بازی کند.

۱۴ می ۱۹۹۶

پاول مک گان اولین(و تا سال ها تنها) حضورش در نقش دکتر را به عنوان دکتر هشتم تجربه می کند.فیلم تلویزیونی “دکتر هو” از شبکه ی فاکس آمریکا پخش می شود و بر خلاف انتظارات، با استقبال بسیار کمی روبرو می شود.

paul-mcgann-doctor-who

۲۰ می ۱۹۹۶

جان پرت وی، دکتر سوم، در سن ۷۶ سالگی جان می سپارد.

۲۷ می ۱۹۹۶

بر خلاف شکست سنگین فیلم دکترهو در آمریکا، پخش این فیلم در انگستان با آمار ۹٫۱ میلیون بیننده باعث می شود آن فیلم تبدیل به دومین برنامه ی تلویزیونی پربیننده ی جهان در آن هفته شود.اپیزود به جان پرت وی مرحوم تقدیم می شود.متاسفانه، موفقیت فیلم در انگلستان، باعث شروع شدن سری جدید نمی شود.البته هنوز…..

۲ ژوئن ۱۹۹۷

رمان “دکتر هشتم” نوشته ی ترنس دیکس به سرعت از پرفروش ترین کتاب های سال انگلستان می شود.نسخه ی صوتی کتاب با صدای پاول مک گان از رادیو بی بی سی پخش می شود و با استقبال زیادی روبرو می شود.

۷ سپتامبر ۱۹۹۸

پاول مک گان با قرائت صوتی مجموعه داستان کوتاه “زمین و فراتر از آن” مجددا به نقش دکتر باز می گردد.

۱۹ جولای ۱۹۹۹

واحد تولیدات صوتی “بیگ فینیش” نمایشی رادیویی تحت عنوان “دکترهو: حوریان زمان” و با صدا پیشگی پیتر دویسون، کالین بیکر و سیلوستر مک اوی(دکترهای پنجم،ششم و هفتم) تولید می کند.موفقیت خیره کننده این مجموعه باعث شروع تولیدات رادیویی بیگ فینیش برای دکترهو می شود که تا امروز منجر به تولید بیش از ۱۸۰ نمایش و پادکست اورجینال دکترهویی با صداپیشگی دکترهای مختلف و به همراه تعداد زیادی اسپین آف شده است و همچنان با قدرت به کار خود ادامه می دهد.بعضی از بهترین داستان های دکترهویی(از جمله دکتر هشتم:چشم تاریک) در همین استودیوی بیگ فینیش تولید شده اند!

دهه ی ۲۰۰۰

ژانویه ی ۲۰۰۱

پاول مک گان با مجموعه ی “دکتر هشتم” به تولیدات بیگ فینیش می پیوندد.مجموعه ای که بعد از گذشت ۱۴ سال تا به امروز همچنان ادامه دارد.نام نخستین تولید بیگ فینیش برای دکتر هشتم، “هشدار طوفان” بود!

۲۶ سپتامبر ۲۰۰۳

روزنامه ی دیلی تلگراف، گزارشی منتشر می کند مبنی بر اینکه بی بی سی به دنبال راه اندازی مجدد دکترهو با مدیریت نویسنده ی تلویزیونی موفق، راسل تی دیویس است.این گزارش ادعا می کند این مجموعه، ریبوت و شروع مجددی برای دکترهوست و ادامه ی سری کلاسیک نخواهد بود.

۱۳ نوامبر ۲۰۰۳

اپیزود نخست از مجموعه ی انیمیشنی “دکترهو: فریاد شالکا” با صداپیشگی ریچارد ای گرانت در نقش دکتر  پخش می شود.دیوید تننت، کسی که بعدا عهده دار نقش دکتر دهم خواهد شد نیز در این مجموعه صداپیشگی می کند.

۲۳ نوامبر ۲۰۰۳

سالگرد ۴۰ سالگی دکترهو.خبری از هیچ برنامه ی خاصی نیست!

۲۰ مارس ۲۰۰۴

بعد از گمانه زنی های فراوان، اعلام می شود کریستوفر اکلستون نقش دکتر نهم را بازی خواهد کرد و سریال جدید، دنباله ای بر سریال قبلی خواهد بود!

ChristopherEccleston050311

۲۴ می ۲۰۰۴

بازیگر مشهور و خواننده ی پاپ سابق، بیلی پایپر، به عنوان همراه دکتر در نقش رز تایلر انتخاب می شود.

۱۸ جولای ۲۰۰۴

تولید فصل جدید دکترهو با نام رمز تورچوود(که آناگرام کلمه ی دکترهو است) شروع می شود.بی بی سی تصمیم می گیرد به جای اینکه این فصل جدید را فصل بیست و هفتم بنامد و برای جذب کردن بیننده ها و مخاطبین جدید و نترساندن آن ها، این فصل را “سری اول” بنامد.

۲۰ جولای ۲۰۰۴

در حالی که عوامل سریال مشغول کار در کاردیف هستند، روزنامه ی ولز تودی با کریستوفر اکلستون، بیلی پایپر و راسل تی دیویس مصاحبه می کند.تی دیویس قول بازگشت دالک ها بعد از سالیان دراز را می دهد.از لباس اکلستون در نقش دکتر نهم رونمایی می شود.

۱ ژانویه ی ۲۰۰۵

اولین تیزر تریلر سری اول(فصل بیست و هفتم) دکترهو به نمایش در می آید.چشم طرفداران قدیمی سریال در سراسر جهان به این مجموعه دوخته شده و همه امیدوار موفق شدن آن هستند.

۲۶ مارس ۲۰۰۵

اولین اپیزود دکترهو بعد از ۹ سال(و اگر صرفا در قالب سریال حساب کنیم پس از ۱۶ سال) پخش می شود.نام اپیزود “رز” است.آوتون ها و نستین، اولین هیولاهای دوران دکتر سوم، به سریال بازگشته اند.از سال ۱۹۷۱ و پخش اپیزود “وحشت آوتون ها”، یعنی از ۳۳ سال قبل، این نخستین بار است که آوتون ها مجددا بر صفحه ی تلویزیون دیده می شوند.همچنین در این اپیزود کاراکترهای میکی اسمیت و جکی تایلر نیز در کنار رز تایلر و دکتر نهم معرفی می شوند.ماری گلد، ضمن ساختن چندین تم موسیقی اختصاصی برای سریال، تم موسیقی اصلی دکترهوی کلاسیک را نیز برای تیتراژ آغازین که نمایانگر یک تاردیس درون تونل زمان تیتراژ دکتر های دوم و سوم و چهارم بود بازآفرینی کرده است.اپیزود رز با موفقیت خیره کننده ای در انگلستان و حتی اروپا روبرو می شود.

۳۰ مارس ۲۰۰۵

بعد از موفقیت اپیزود رز و فقط ۴ روز بعد از پخش آن، بی بی سی اعلام می کند دکترهو برای سری دوم(فصل بیست و هشتم) نیز تمدید شده.اعلام می شود بیلی پایپر در نقش رز در فصل دوم بازخواهد گشت، ولی کریستوفر اکلستون در فصل ۲ حضور نخواهد داشت و شبکه به دنبال بازیگر جدیدی برای نقش دکتر است.راسل تی دیویس از این اعلامیه ی رسمی شبکه خشمگین می شود، چراکه می خواست ریجنریت کردن دکتر در پایان فصل اول برای بینندگان شوک آور باشد ولی بی بی سی موضوع را لو داد!

۱۶ آوریل ۲۰۰۵

رسانه ها به طور رسمی اعلام می کنند که طرفدار و هوادار قدیمی دکترهو، دیوید تننت، نقش دکتر دهم را بازی خواهد کرد.

۳۰ آوریل ۲۰۰۵

اولین حضور مجدد یک دالک در سری مدرن

۲۱ می ۲۰۰۵

جان بارومن در نقش کاپیتان جک هارکنس برای نخستین بار در سریال حضور می یابد.فیلمنامه ی اپیزود نخست او با نام “کودک خالی” را استیون موفات نوشت!

۱۱ ژوئن ۲۰۰۵

در اپیزود “بد ولف” برای اولین بار اشاره ای در دکترهو به نام “تورچوود” دیده می شود.تورچوود قرار است بعدا موسسه ی بسیار مهمی در سری مدرن-به اهمیت یونیت در سری کلاسیک- شود و اسپین آف ویژه ی خود را نیز داشته باشد.

۱۵ ژوئن ۲۰۰۵

در مراسم بفتا، راسل تی دیویس فاش می کند که دکترهو در حالی که هنوز پخش فصل اولش ادامه دارد، نه تنها برای فصل سوم، بلکه برای دو اپیزود ویژه ی کریسمس نیز تمدید شده!

۱۸ ژوئن ۲۰۰۵

کریستوفر اکلستون برای آخرین بار در نقش دکتر دیده می شود و دیوید تننت خیلی مختصر در نقش دکتر دهم حضور می یابد.

DOCTOR WHO...Picture shows:- FREEMA AGYEMAN as Martha Jones and DAVID TENNANT as The Doctor  A brand new series of Doctor Who with newcomer FREEMA AGYEMAN as Martha Jones and DAVID TENNANT returning as The Doctor.  WARNING: Use of this copyright image is subject to terms of Use of the Digital Picture Service.  In particular, this image may only be used during the publicity period for the purpose of publicisng 'Doctor Who' and provided the BBC is credited.  Any use of this image on the internet or for any other purpose whatsoever, including advertising and other commercial uses, requires the prior written approval of the BBC.

دیوید تننت، دکتر دهم

۱۷ اکتبر ۲۰۰۵

رسانه ها اعلام می کنند دکترهو قرار است اسپین آفی رسمی به نام تورچوود داشته باشد.محتوای این اسپین آف بزرگسالانه خواهد بود و از شبکه ی بی بی سی ۳ پخش خواهد شد.همزمان راسل تی دیویس دست به معرفی تورچوود در فصل دوم دکترهو می زند.

۱۸ نوامبر ۲۰۰۵

دومین اپیزود حضور دیوید تننت در نقش دکتر در مینی اپیزودی به نام “دوباره متولد شده” نوشته ی راسل تی دیویس و در قالب یک برنامه ی خیریه، توسط ۱۰٫۸ میلیون بیننده دیده می شود.

 

۲۵ دسامبر ۲۰۰۵

اپیزود “تهاجم کریسمس” به عنوان اولین اپیزود کامل حضور دیوید تننت در نقش دکتر دهم از بی بی سی پخش می شود.

۲۹ آوریل ۲۰۰۶

با پخش اپیزود “اتحاد مدرسه” نوشته ی توبی ویتهاوس، الیزابت اسلادن پس از گذشت ۲۲ سال دوباره در نقش سارا جین اسمیت به سریال باز می گردد.سگ روباتیک کی-۹:مدل ۳ که نابود شده بود، حالا با مدل ۴ جایگزین می شود و در این اپیزود میکی اسمیت نیز رسما یکی از همراهان دکتر می شود.میکی اولین همراه سیاهپوست دکتر لقب می گیرد!

۱۳ می ۲۰۰۶

اولین حضور سایبرمن ها در سری مدرن

۱ جولای ۲۰۰۶

در اپیزود دومزدی، رز تایلر به عنوان همراه رسمی از دکتر جدا می شود.گرچه همانطور که دیده خواهد شد، بیلی پایپر دوباره در نقش رز به سریال باز خواهد گشت.همچنین در این اپیزود و در لحظات پایانی، کاترین تیت برای نخستین بار در نقش دونا نوبل دیده می شود.

۱۴ سپتامبر ۲۰۰۶

رسانه ها اعلام می کنند که ساراجین اسمیت در اسپین آف دیگری از دکترهو به نام “ماجراهای ساراجین” حضور خواهد داشت که از شبکه ی کودکان cbbc و به نویسندگی راسل تی دیویس پخش خواهد شد.بدین ترتیب دکترهو همزمان صاحب دو اسپین آف، یکی بزرگسالانه و یکی کودکانه می شود!

۱۳ اکتبر ۲۰۰۶

اپیزود “دالک ها در منهتن” به کارگردانی جیمز استرانگ در آمریکا فیلمبرداری می شود.با وجود اینکه دکترهو به بسیاری از کشورها همچون فرانسه و کانادا رفته است، این نخستین بار است که اپیزودی از آن در آمریکا فیلمبرداری می شود.

۲۲ اکتبر ۲۰۰۶

پخش تورچوود از شبکه ی بی بی سی ۳ شروع می شود.

۱ ژانویه ی ۲۰۰۷

الیزابت اسلادن در نخستین اپیزود از ماجراهای ساراجین حضور می یابد.سریال بسیار موفقی که تا ۵ سال دیگر نیز ادامه خواهد یافت.

۳۱ مارس ۲۰۰۷

اولین حضور همراه جدید دکتر، مارتا جونز به همراه اولین اپیزود حضور هیولاهای جدیدی به اسم جودون، یک پلیس کرگدن شکل فضایی که بعدا مشخص می شود برای اتحادیه ی سایه کار می کنند.

۹ ژوئن ۲۰۰۷

اولین حضور فرشته های گریان در اپیزود Blink، محبوب ترین هیولاهای سریال تا به امروز!

۱۶ ژوئن ۲۰۰۷

اولین حضور مستر در سریال از فیلم تلویزیونی ۱۹۹۶ به بعد.سر درک جاکوبی ابتدا خیلی کوتاه نقش چهره ی واپسین مستر را بازی می کند و بعد ریجنریت کرده و جان سیم مستر جدید می شود!

۱۶ نوامبر ۲۰۰۷

در مینی اپیزود خیریه ی “تصادف زمانی” نوشته ی استیون موفات، برای نخستین بار دکترهوی کلاسیک و مدرن به یکدیگر بر می خورند.در این اپیزود دکتر پنجم(پیتر دویسون) با دکتر دهم(دیوید تننت) دیدار می کند.

۲۵ دسامبر ۲۰۰۷

۱۳٫۳ میلیون نفر اپیزود ویژه ی کریسمس “سفر نفرین شده” را تماشا می کنند.این اپیزود تبدیل به دومین برنامه ی تلویزیونی پربیننده ی سال می شود.بعد از پخش این اپیزود همه موقعیت دکترهو در قرن جدید را تثبیت شده می دانند.

David-Tennant-Doctor-Who

ژانویه ی ۲۰۰۸

در حالی که مسئولین بی بی سی با توجه به احتمال جدایی دیوید تننت در پایان فصل پیش رو و محبوبیت زیاد او تصمیم دارند پس از جدایی او بار دیگر دکترهو را به پایان ببرند، استیون موفات با طرح داستانی بلندی با اسم رمزی “ریور سانگ” به سراغ مسئولین بی بی سی می رود.پس از بررسی این طرح، قرار می شود پس از جدایی دیوید تننت، استیون موفات سکانداری سریال را به جای راسل تی دیویس بر عهده بگیرد و این طرح را اجرایی کند.موفات برای شروع طرحش یک داستان دو اپیزودی را به گروه فیلمبرداری ارائه می کند.

۵ آوریل ۲۰۰۸

کاترین تیت در نقش دونا نوبل به سریال باز می گردد:این بار به عنوان همراه دکتر.همچنین خبر رسیده تمام بازیگران مهم مهمان سری مدرن(رز تایلر-مارتا جونز-میکی اسمیت-سارا جین-کاپیتان جک و ….. ) در فصل چهارم حضور خواهند داشت.

۲۸ آوریل ۲۰۰۸

بازگشت دوباره ی سانتاران ها به سری مدرن

۳۱ می ۲۰۰۸

اولین حضور الکس کینگستون در نقش ریور سانگ .ولی او کیست؟

۲۸ ژوئن ۲۰۰۸

دوروس بعد از ۲۰ سال دوباره و این بار با بازی جولین بلیچ، به سریال باز می گردد.

۵ جولای ۲۰۰۸

برای نخستین بار در تاریخ، دکترهو تبدیل به پربیننده ترین برنامه ی تلویزیونی هفته در جهان می شود: ۱۱ میلیون نفر اپیزود پایانی فصل چهارم به نام “پایان ماجرا” را در همان پخش اول می بینند تا بفهمند آیا ریجنریت دکتر در اپیزود قبل-زمین دزدیده شده- یک کلیف هنگر بوده یا واقعا قرار است دکتر جدید را ببینیم؟ و در جواب:نه، نمی بینیم.

۲۹ اکتبر ۲۰۰۸

دیوید تننت برنده ی بهترین بازیگر نقش اول مرد در جوایز ملی انگلستان می شود.او در ضمن پذیرش جایزه، برای اولین بار موضوعی را به صورت رسمی اعلام می کند که مدت ها بود مسئولین بی بی سی از آن خبر داشتند:او از دکترهو جدا خواهد شد!ولی با این حال تننت قول می دهد قبل از جدایی چندین اپیزود ویژه ی دیگر بازی خواهد کرد.

۳ ژانویه ی ۲۰۰۹

مت اسمیت به صورت رسمی به عنوان دکتر یازدهم انتخاب می شود.

۱۱ آوریل ۲۰۰۹

پخش اپیزود “سیاره ی مرده”.اولین اپیزود تاریخ دکترهو که با کیفیت اچ دی روی آنتن رفت!

دهه ی ۲۰۱۰

۱ ژانویه ی ۲۰۱۰

در اپیزود “پایان زمان:بخش ۲” دیوید تننت برای آخرین بار در نقش دکتر حاضر می شود و مت اسمیت جای او را می گیرد.جرونیمو!!!

۳ آوریل ۲۰۱۰

اپیزود ساعت یازدهم، اولین اپیزود کامل مت اسمیت در نقش دکتر یازدهم پخش می شود.کارن گیلان در این اپیزود نقش امی پاند، همراه جدید دکتر را بازی می کند.همچنین آرتور دارویل نقش روری ویلیامز را بازی می کند، کسی که به زودی یکی از همراهان دکتر خواهد شد.

8589130440152-doctor-who-matt-smith-wallpaper-hd

۱۷ آوریل ۲۰۱۰

برای اولین بار یکی از فانتزی های هواداران به حقیقت می پیوندد:دالک های رنگی در اپیزود “پیروزی دالک ها”

۲۴ آوریل ۲۰۱۰

الکس کینگستون در نقش ریور سانگ به سریال باز می گردد.این اولین حضور از حضور های چندگانه ی او در کنار مت اسمیت است.در این اپیزود فرشته های گریان نیز باز می گردند.

۲۲ می ۲۰۱۰

بازگشت سلورین ها به سری مدرن.آخرین بار، سلورین ها ۲۶ سال پیش و در اپیزود “جنگجویان اعماق” دیده شده بودند.

۲۶ ژانویه ی ۲۰۱۱

اولین حضور دکتر در یک برنامه ی غیر دکترهویی و برای اهداف تبلیغاتی.مت اسمیت در نقش دکتر و در پروموی ویژه ای نوشته ی استیون موفات برای پرده ی اول “جایزه ی ملی تلویزیون” حضور می یابد.

۲۳ آوریل ۲۰۱۱

فصل ششم که پرخرج ترین فصل تاریخ دکترهو(تا امروز) نامیده شده با اپیزود “فضانورد غیر ممکن” در لوکیشن آمریکا شروع می شود.اپیزود به الیزابت اسلادن، بازیگر نقش ساراجین اسمیت که مدتی قبل از شروع فصل درگذشته بود تقدیم می شود.

۱۴ می ۲۰۱۱

نویسنده ی رمان و کامیک معروف و بسیار محبوب، نیل گیمن، اولین فیلمنامه اش برای دکترهو را در اپیزود “همسر دکتر” روی صفحه ی تلویزیون می بیند.اپیزودی که در آن برای نخستین بار تاردیس را در بدن یک انسان-یک زن به اسم ادریس- می بینیم.

۴ ژوئن ۲۰۱۱

اسپویلرز 😀

حقیقت فاش شده.ریور سانگ، دختر امی پاند و روری ویلیامز و فرزندخوانده ی تاردیس است.یک نیمه تایم لرد که برای کشتن دکتر تربیت شده.

اپیزود “یک مرد خوب به جنگ می رود” در اکثر نظرسنجی ها به عنوان مهم ترین(و نه لزوما بهترین) اپیزود دکترهو شناخته شده است.

در این اپیزود نیو مک ایونتاش در نقش مادام وسترا(یک هومورپتیلا(سلورین) که از دوستان دکتر است)، کاترین استوارت در نقش جنی و دن استارکی در نقش استرکس(یک سانتاران) حضور می یابد.سه نفری که بعدا بارها و مجددا در سریال حضور می یابند.

۲۱ مارس ۲۰۱۲

در کنفرانسی خبری به طور رسمی اعلام می شود در نیمه ی سری هفتم از دوره ی مدرن، کارن گیلان(امی) و آرتور دارویل(روری) از سریال جدا خواهند شد و جنا لوییس کولمن همراه جدید دکتر خواهد بود.

۱ سپتامبر ۲۰۱۲

در حالی که هیچ کس انتظار ندارد تا نیمه ی فصل جنا کولمن را ببیند، به طور غافلگیرانه ای او در اپیزود نخست سری هفتم، “آسایشگاه دالک ها” در نقش اوزوین ازوارد(دختر سوفله ای) حضور می یابد.

matt_smith_doctor_Who

۲۹ سپتامبر ۲۰۱۲

امی و روری با لمس فرشتگان گریان از زندگی دکتر جدا می شوند و تایم لرد را دلشکسته تنها می گذارند.

۲۵ دسامبر ۲۰۱۲

جنا کولمن برای دومین بار در نقش کلارا حضور می یابد و برای دومین بار می میرد.بعدا مشخص می شود که کلارا یک دختر عادی بوده که به دلایلی در تمام خط زمانی دکتر پخش شده.

۲۳ نوامبر ۲۰۱۳

سالگرد پنجاه سالگی دکترهو.در اپیزود ویژه ی پنجاه سالگی به نام ” روز دکتر”، دیوید تننت(دکتر دهم) در کنار مت اسمیت(دکتر یازدهم) حضور می یابد.در این اپیزود جان هارت، نقش دکتر جنگ، دکتر بین دکترهای هشتم و نهم که در جنگ زمان جنگید را بازی می کند.ضمنا در این اپیزود یونیت دوباره بازمی گردد و کیث لثبریج استوارت، کسی که دختر برگیدیر است، دکتر را کمک می کند.تام بیکر(دکتر چهارم) در نقش موزه دار در اپیزود حضور می یابد.زایگان ها از سری کلاسیک باز گردانده می شوند.مشخص می شود که گلفری هرگز نابود نشده و تنها در لحظه ای از زمان و در یک جهان جیبی منجمد شده.و همچنین پیتر کاپالدی- که پیش از این اعلام شده بود پس از جدایی مت اسمیت در نقش دکتر دوازدهم بازی خواهد کرد- به مدت دو ثانیه در اپیزود حضور می یابد.در متنی که در سینماها پخش شد، اپیزود به درگذشتگان دکترهو، ویلیام هارتنل،پاتریک تراوتون، جان پرت وی، الیزابت اسلادن و نیکلاس کورتنی تقدیم می شود.روز دکتر به صورت سه بعدی در سینماهایی در سراسر جهان اکران می شود و تبدیل به یکی از موفق ترین اپیزود های تاریخ دکترهو می شود.به مناسبت سالگرد پنجاه سالگی، انتشارات پافین کتابی تحت عنوان “۱۱ دکتر، ۱۱ داستان” با نویسندگی نویسندگان شهیری از جمله نیل گیمن، اوین کالفر،مایکل اسکات و …. منتشر می کند(بعدا یک داستان برای دکتر دوازدهم نیز به این مجموعه افزوده شد).همچنین پیتر دویسون(دکتر پنجم)، کالین بیکر(دکتر ششم) و سیلوستر مک اوی(دکتر هفتم) در یک مستند گونه ی طنز  به مناسبت این سالگرد بازی می کنند.پاول مک گان(دکتر هشتم) در مینی اپیزود ویژه ی “شب دکتر” بازی می کند و در اینجا ریجنریت کردن او به دکتر جنگ(جان هارت) را می بینیم.از میان تمام دکترهای در قید حیات، تنها کریستوفر اکلستون(دکتر نهم) حاضر به همکاری با جشن های سالگرد پنجاه سالگی نمی شود.

۲۵ دسامبر ۲۰۱۳

جدایی مت اسمیت از سریال.برای اولین بار پیترکاپالدی چند ثانیه در نقش دکتر دوازدهم بازی می کند.

۲۳ آگوست ۲۰۱۴

پخش فصل هشتم با بازی پیتر کاپالدی در نقش دکتر دوازدهم شروع می شود.همچنین میشل گومز برای اولین بار در نقش زن مرموزی به اسم میسی-که بعدا مشخص می شود مستر است- حضور می یابد.

۱۳ سپتامبر ۲۰۱۴

اپیزود Listen پخش می شود.در این اپیزود برای نخستین بار در تاریخ ۵۲ ساله ی سریال نمای محوی از کودکی دکتر را می بینیم.

Doctor_Who_series_10_confirmed__of_course__

۸ نوامبر ۲۰۱۴

در اپیزود “مرگ در بهشت” تصویر چهره ی کلارا در تیتراژ ابتدایی پخش می شود.این اولین بار در تاریخ سریال است که تصویر یک همراه به جای دکتر و همچنین تصویر یک زن به جای یک مرد در تیتراژ ابتدایی پخش شده.استیون موفات این اقدام را یک شوخی می خواند که به دلیل بهای بیش از حد(و هم رده ی خود دکتر) که نویسندگان فصل هشت به کلارا داده بودند، اجرایی شده است.

۲۵ دسامبر ۲۰۱۴

در اپیزود “آخرین کریسمس” تایید می شود جنا کولمن یک فصل دیگر نیز به عنوان همراه دکتر در سریال باقی خواهد ماند و به این ترتیب تبدیل به طولانی ترین همراه سری مدرن از نظر تعداد اپیزود های حضور در  سریال می شود.

۱۹ سپتامبر ۲۰۱۵

تاریخ شروع فصل نهم با اپیزود ” دستیار شعبده باز”

 

و آینده…..

من چشم به راه اپیزود ویژه ی صد سالگی دکترهو هستم.

نیل گیمن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

داستان کوتاه “گوشه ی چشم”از استیون موفات

$
0
0

گوشه ی چشم

نویسنده:استیون موفات

مترجم:محمد سوری 

دانلود فایل pdf داستان با لینک مستقیم: 

Corner of the eye

corner

داستان “گوشه ی چشم”، داستانی کوتاه نوشته ی استیون موفات، نویسنده ی فعلی سریال درباره ی ماجرایی با حضور دکتر دهم است که نخستین بار در “کتاب داستان دکترهو:۲۰۰۷” چاپ شد.

کتاب داستان دکترهو، مجموعه داستانی بود که در فاصله ی سال های ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۰ چاپ می شد و شامل تعدادی داستان از نویسندگان مختلف-هم نویسندگان سریال مثل مارک گتیس و راسل تی دیویس و هم داستان نویسان تخصصی- از ماجراهای دکتر دهم می شد.با ریجنریت کردن دیوید تننت و شروع دوران شورانری استیون موفات، انتشار این مجموعه داستان نیز متوقف شد.

استیون موفات بعدا و در دوران شورانریش و در اپیزود های “ساعت یازدهم” و “گوش کن!” از بسیاری از ایده های این داستان قدیمی ترش استفاده کرد.این نخستین باری نیست که موفات از یک داستان کوتاهش برای المان ها و عناصر سریال استفاده می کند.پیش از این نیز موفات از داستان کوتاه “پرونده ی خاطرات سالی اسپارو” برای نوشتن اپیزود “پلک زدن” و خلق فرشته های گریان استفاده کرده بود.ولی فرق این داستان با مورد دیگر در این است که اینجا، اصل و تمامیت داستان همچنان ایده های نوی بسیار زیادی دارد که آن را برای خواننده ای که اپیزود های مذکور را دیده نیز بسیار خواندنی می کند.

گوشه ی چشم

 

اجرای نرم افزار اینستنت مسنجر…..

هشدار: هرگز رمز عبور و یا شمار ه های کارت های اعتباری خود را در اینستنت مسنجر وارد نکنید.برای جلوگیری از آلوده شدن توسط ویروس ها یا کرم های کامپیوتری، هرگز باز شدن هیچ فایل یا لینکی را در اینستنت مسنجر تایید نکنید مگر اینکه هویت فرستنده ی آن را احراز کرده باشید.

 

کتی میگه:

سلام خوشتیپ!چه خبر؟خیییییلی وقت میشد این اطراف نبودی.داشتم کم کم نگران می شدم.

تام میگه:

اوه کتی، عزیزم.دوباره فراموش کردی، مگه نه؟بعضی وقتا دیگه نمی تونم این وضعو تحمل کنم.واقعا نمی تونم.

کتی میگه:

تام؟تام، عزیزم، درباره ی چی حرف میزنی؟من دوباره کار اشتباهی کردم.اوووه..آقای سخت گیر. :)))))

تام میگه:

تو هیچی یادت نمیاد، مگه نه؟هیچی!همه شو فراموش کردی، نکردی؟هر دفعه همین وضعه!

کتی میگه:

چیو فراموش کردم؟تام، من واقعا نمی دونم تو چته.داری دستم می ندازی؟ 😀

تام میگه:

دفعه ی قبلی که اینجا با هم حرف زدیم.سی،چهل….خدا می دونه چند دفعه ی قبل! یادت میاد چی بهت توضیح دادم؟خواهش می کنم تلاش کن!

کتی میگه:

یادم نمیاد چیزیو به من توضیح داده باشی.تام، ما خییییلی وقتی با هم حرف نزدیم.بیخیال، احمق کله سوسیسی! داری باهام شوخی می کنی؟

کتی میگه:

تام، اونجایی؟

کتی میگه:

تام لطفا جواب بده.اونجایی؟

کتی میگه:

تام، منو نپیچون.می دونم اونجایی 😐

تام میگه:

خیلی خب…بذار یه بار دیگه انجامش بدیم.ولی این بار واقعا تلاش کن.تلاش کن و چیزی که میگم رو به خاطر بسپار.باشه؟فکر می کنی می تونی این کارو بکنی؟

کتی میگه:

داری منو می ترسونی تام!

تام میگه:

فکر می کنی بتونی این کارو بکنی؟

کتی میگه:

باشه! هرچی تو بخوای.فقط منو نترسون!

تام میگه:

ازت می خوام تمرکز کنی.

کتی میگه:

تمرکز می کنم،بله قربان! دیوونه شدیا!

تام میگه:

من ازت یه سوال می پرسم.ازت می خوام با دقت بهش فکر کنی و جواب بدی.باشه؟

کتی میگه:

باشه

تام میگه:

وقتی که به این سوال فکر کنی احتمالا یکم می ترسی.ازت می خوام آرامشتو حفظ کنی، و با من بمونی.باشه؟

کتی میگه:

اووووه…آقای مرموز!

تام میگه:

کجایی؟

کتی میگه:

کجام؟همین؟

تام میگه:

آره.کجایی؟اتاقی که توش نشستی رو برام توصیف کن!

کتی میگه:

اتاق سه دیوار زرد و یک دیوار آبی دارد.ابعاد اتاق ۱۲ در ۸ فوت است.اتاق یک در دارد.اتاق پنجره ای ندارد.اتاق چهار چراغ دارد.اتاق هفت صندلی دارد.اتاق ۲ کلید برق دارد.

تام میگه:

برگرد چیزی که نوشتی رو دوباره بخون.این یه توصیف نیست!این یه لیست رسمی از اطلاعاته.من ازت می خوام اتاق رو “توصیف” کنی.بهم بگو چه شکلیه؟چه حسی داره؟چی می بینی،بو می کنی یا لمس می کنی؟می تونی این کارو بکنی؟

تام میگه:

کتی،اونجایی؟می تونی این کارو بکنی؟اتاقو توصیف کنی؟نترس!

 

کتی میگه:

اوه خدای من!

تام میگه:

با من بمون.آروم باش!

کتی میگه:

اوه خدای من، تام! من هیچی نمی بینم.حتی سیاهی هم نمی بینم.هیچی! نمی تونم حس کنم.نمی تونم لمس کنم.تام، من کجام؟من نمی فهمم!انگار من هیچ جا نیستم.من نمی تونم ببینم، نمی تونم حس کنم،نمی تونم لمس کنم.حتی نمی دونم چطور دارم اینا رو تایپ می کنم.خواهش می کنم تام…من کجام؟

تام میگه:

آروم باش، و به خاطر بسپار.تا جایی که می تونی آروم باش.روی کلمات من تمرکز کن!من می خوام برات یه قصه تعریف کنم.اولین باری نخواهد بود که این قصه رو می گم، و فکر نمی کنم آخرین بار هم باشه.قصه قراره چندباری تو رو بترسونه-همیشه می ترسونت- ولی من اینجام.من هیچ جایی نمی رم.قول می دم.

کتی میگه:

من کجام تام؟چه بلایی سرم اومده؟ من کجام؟؟؟

تام میگه:

هیس!آروم باش.باید آروم باشی، کتی.

کتی میگه:

لطفا…من نمی فهمم کجام؟نرو! آفلاین نشو!

تام میگه:

من هیچ جایی نمی رم.حالا آروم باش، و به گذشته فکر کن.یادت میاد اون قدیما…وقتی که با هم بودیم…آینه ی دستشویی رو یادت میاد؟

 

کتی میگه:

آینه ی احمقانه ی تو رو بیخیال.سر من چه بلایی اومده؟

تام میگه:

لطفا!فقط کاری که من می گم رو بکن.آینه رو یادت میاد؟مهمه!

کتی میگه:

اون گنده هه؟همونی که قاب طلایی ترسناکی داشت؟همون که تو اون دستشویی چندش طبقه ی بالا بود؟از اون دستشویی متنفر بودم!

 

تام میگه:

خودشه!همون آینه گنده هه با قاب طلایی.و ترک رو آینه؟اونو یادته؟همیشه ازم می خواستی بدم شیشه رو عوض کنن! من می گفتم که به ترک عادت کردم و اگه نباشه صورتمو اشتباه اصلاح می کنم.خیلی خب…اون آینه ی بزرگ طلایی-با ترک روی گوشه ش- جایی بود که همه چیز شروع شد!داشتم صورتمو اصلاح می کردم.ازت می خوام منو در حال اصلاح صورتم تصور کنی.تصویرشو تو ذهنت بکش!تصور کردنش باعث میشه یادت بمونه!

کتی میگه:

چیو یادم بمونه؟

تام میگه:

منو تصور کن که اونجا ایستادم و دارم ریشمو خیلی عادی می زنم.اون بیرون روز زیباییه!نور خورشید به درون می تابه، پرنده ها آواز می خونن، خدا تو بهشته و منم تو پیژامه م.احتمالا داشتم برای خودم سوت می زدم.و بعد-چنان چیز کوچیکیه که گاهی دلم می خواد بهش بخندم- تیغم از دستم افتاد رو زمین! آدم هرگز فکر نمی کنه کل زندگیش می تونه با افتادن تیغ ریش تراشش تغییر کنه؛ ولی حالا که فکر می کنم، اون آخرین لحظه از زندگی عادی من بود.خم شدم رو زمین که اونو بردارم، و یک ثانیه بعد همه چیز متفاوت بود! چون وقتی که خم شدم تا تیغو بردارم، یه چیزی توی آینه دیدم.

نه، نه یه چیزی.اگه بخوام دقیق باشم باید بگم من یه مرد رو دیدم.یک مرد کوچولوی تمیز با سر کاملا طاس دقیقا پشت سر من ایستاده بود و حالا که من خم شده بودم تو آینه دیده شده بود.منظورم اینه که دقیقا پشت سرم، کتی! صورتش فقط یه چند سانتی متری با شونه هام فاصله داشت.می تونستم نفسش رو روی گردنم حس کنم!

کتی میگه:

وای خدا!! تام، اون کی بود؟چطور اومده بود تو خونه؟

تام میگه:

به اونم می رسیم.ولی اون موقع، چشمامون به مدت یک ثانیه ی کوچیک از تو آینه روی همدیگه قفل شد.اون به نظر هراسان و وحشت زده می رسید و فکر کنم من هم همینطور بودم.و ما اونجا، تو اون ثانیه ی بی پایان، به همدیگه زل زده بودیم.

وقتی می گم اون کوچولو بود، صرفا منظورم این نیست که کوتاه بود.منظورم اینه که به نوعی مینیاتوری بود.مثل آدمی که به دو سوم حجم واقعیش فشرده شده باشه!تمیز و رنگ پریده بود و یه جوری بود….کلمه ای که می خوام استفاده کنم ازم فرار می کنه.انگار انقدر تمیز بود که داشت برق می زد!از اونجور آدمایی که بهشون نگاه می کنی و بلافاصله می فهمی باید به طرز عجیبی دستای خیلی کوچیکی داشته باشن-نمی دونم با عقل جور در میاد یا نه؟ من همیشه توسط آدمایی که دستای کوچیکی دارن مشوش می شم.و اون واقعا اونجا بود کتی.من تصورش نکردم، این یه توهم نبود.برای یه لحظه ی کاملا واقعی، اون حقیقتا، از نظر فیزیکی، اونجا بود!!!

توصیف لحظه ی بعدی کمی سخته.حتی به یاد آوردنش هم سخته.چون که اون فقط یه جورایی-نمی دونم-کشید کنار!انگار یهو پشت سر من از محدوده ی دیدم سر خورد و رفت.ولی انقدر سریع و مواج رخ داد که انگار یهو از وجود پاک شده بود!

و من همونجا ایستادم. خمیر ریش تراشی داشت از رو چونه م پایین می ریخت، موها و پوست پشت گردنم سیخ شده بودن، و  هوای بازدمم وارد گوش هام می شد.می دونی،وقتی چنین چیزی رخ میده، برای یه لحظه سعی می کنی خودتو قانع کنی که تصورش کردی.داشتم به خودم می گفتم حتما خطای دید بوده، نور گولم زده!یا شاید یه جور رویای خواب و بیداری بوده!

و بعد متوجه چیزی شدم، چیزی که باعث شد دل پیچه بگیرم.همون طور که بهت گفتم هوای بازدمم داشت وارد گوش هام می شد، ولی من ناگهان متوجه شدم که از وقتی که مرد رو تو آینه دیده بودم،نفسم رو نگه داشته بودم.من از همون لحظه ی اول جرئت نکرده بودم نفس بکشم، پس حالا کی داشت انقدر نزدیک گوش من نفس می کشید؟….

من با تمام سرعتی که می تونستم چرخیدم.کسی نبود! دوباره چرخیدم.بازم کسی نبود.ولی هربار، سوسویی رو گوشه چشمم حس می کردم، مثل حرکتی انقدر سریع که هرگز نمی شد درست دیدش.دوباره چرخیدم، و دوباره، و هربار هیچی نبود.هربار، فقط یک سوسوی نور بود.یک درخشش.و این سوسو عجیب بود، چون به نظر نمی رسید چیز تازه ای باشه.ماه عسلمون رو یادته؟چهارمین شبی که تو هتل بودیم؟تو گفتی صدای آبشار نمی ذاره بخوابی!

کتی میگه:

تو گفتی صدای آبشار همیشه بوده!

تام میگه:

و تو گفتی ولی من حالا “متوجهش شدم!” قضیه ی اون سوسو هم دقیقا همین بود.انگار همیشه اونجا بوده، ولی من تازه متوجهش شده بودم.شبیه سوسوی نور خیلی کوچیک حرکت کسی بود که پشت سرم وایساده و فقط کسری از ثانیه قبل از اینکه بتونم برگردم و نگاهش کنم از جلوی دیدم کنار میره. تا حالا چنین چیزی رو حس کردی؟فکر کنم همه مون حسش کردیم.ولی برای من، خیلی ناگهانی و به طرز وحشتناکی حقیقی از آب در اومده بود.

صدای نفس کشیدن داشت به حالت عادی بر می گشت، و کم کم آروم شد، تا جایی که دیگه به سختی می تونستم بشنومش.انگار اون چیزی که درست خارج از محدوده ی دید من ایستاده بود-حالا هرچیزی که بود- شروع کرده بود به آروم کردن خودش و به حال طبیعی بر می گشت.

من منجمد سر جام ایستاده بودم.کتی، انقدر ترسیدم بودم که حتی نمی تونم توصیفش کنم.بالاخره صحبت کردم-ولی فقط تونستم تنها چیزی که تو فکرم بود رو به زبون بیارم : “من دیدمت!”

سکوتی طولانی برقرار شد.بعد صدایی نرم، دخترانه و تقریبا غیر طبیعی اومد که به طرز وحشتناکی به من نزدیک بود و پشت گردنم رو مرطوب می کرد و با لحنی عذرخواهانه گفت: “دیگه تکرار نمیشه”

کتی، مثل این بود که تمام جهان داشت دور سرم می چرخید.احساس می کردم زمین داره پاهام رو سنگین می کنه، و مثل یک دریا من رو به درون خودش و به زیر می کشه.و تنها چیزی که می تونستم بهش فکر کنم این بود.دقیقا به همین کلمات فکر کردم: “من نفرین شدم.من چیزی که گوشه ی چشم ما زندگی می کنه رو دیدم!”

کتی میگه:

اوه تام! بهم بگو که این یه رویا بود.بهم بگو که بیدار شدی.

تام میگه:

هنوز بدترین بخشش رو بهت نگفتم.من صورت رو شناختم.یک دقیقه ای طول کشید، ولی همونطور که اونجا ایستاده بودم، متوجه شدم  این صورت رو قبلا و بارها و بارها و بارها دیدم.

کتی میگه:

کجا؟کجا، تام؟

کتی میگه:

تام؟هنوز اونجایی؟خواهش می کنم…من اینجا تنهام.من تو تاریکی گم شدم.لطفا باهام حرف بزن.

تام میگه:

آره.هنوز اینجام.تمام این صحبتا، تاب و توانم رو ازم می گیره.و به یاد آوردنشون…گاهی باعث میشه…مهم نیست.تو جعبه ی بزرگ عکس هامونو تو سالن گنجه ها یادت میاد؟

کتی میگه:

من خودم همه ی اون عکس ها رو دسته بندی و فهرست کردم.البته که یادم میاد.

تام میگه:

البته که یادت میاد.من همونجا وسط زمین سالن نشستم و  تمام عکس ها رو بررسی کردم.خیلی هاشونو نگاه کردم.عکسای اون قدیما رو.وقتی که این خونه ی کثیف چرک هنوز  پر از خانواده ها و دوستان مختلفمون بود.به بعضی از عکسا که رسیدم تقریبا گریه کردم.

کتی میگه:

ولی اونو پیدا کردی؟مرد کوچولوی طاس توی هیچکدوم از عکسا بود؟

تام میگه:

بله! پیداش کردم.من فکر می کردم تا اون موقع خیلی ترسیده بودم.ولی ترس در مقابل چیزی که حالا داشتم حسش می کردم هیچ بود.بله،کتی.مرد کوچولوی طاس توی عکس ها بود.اون توی تمااام عکس ها بود.یعنی در تمام عکس هایی که من در عمرم گرفته بودم، یا از من گرفته شده بود، اگر به مدت زمان کافی و با دقت کافی نگاهشون می کردی، می تونستی پیداش کنی.گاهی اوقات اون پشت من یا کس دیگه ای با یک لبخند شیطنت آمیز کوچیک ایستاده بود.گاهی انعکاسش توی پنجره یا آینه ای دیده می شد.گاهی فقط نمای محوی از کله ی کچلش مشخص بود که از بالای شانه ی کسی دزدکی سرک می کشید.هر بار و هر جا، توی هر عکس، اون همونجا ایستاده بود و داشت موذیانه به بخشی از زندگی من می خندید.اطمینان و یقین کرخت کننده ای درون وجودم رشد کرد.اطمینان از این موضوع که اون موجود، حتی همین حالا که داشتم عکس ها رو بررسی می کردم، در چندسانتی متری من و پشت سرم ایستاده بود و پشت شونه م می پلکید و مثل تمام زندگیم، از محدوده ی دیدم می رقصید و کنار می رفت.

کتی میگه:

تام، این غیر ممکنه!تو باید متوجه باشی، این یک رویا بوده.یا یه داستانی که از خودت ساختی.هیچکدوم از اینا نمی تونه حقیقت داشته باشه.فقط  یه فانتزی وحشتناکه!

تام میگه:

و تو الان کجایی،کتی؟آیا اینم یه فانتزی وحشتناکه؟تو باید به من اعتماد کنی، وگرنه هرگز نخواهی فهمید که چه بلایی سرت اومده.

کتی میگه:

ولی آخه خیلی غیر ممکنه!

تام میگه:

تازه هنوز به دکتر اشاره نکردم

کتی میگه:

دکتر؟

تام میگه:

اوهوم.ولی آسیاب به نوبت!

موضوع خنده دار این بود که هرچی بیشتر به عکسا نگاه می کردم، کمتر می ترسیدم.شاید به این خاطر که اینا مدرکی بودن بر این موضوع که من مرد کوچک رو تصور نکرده بودم.شاید به واقع بشه گفت من بیشتر از دیوانه بودن می ترسیدم تا تسخیرشده بودن.من واضح ترین عکس ها رو برداشتم و با خودم به آشپزخونه ی طبقه ی پایین بردم.روی پله ها، خوب دقت کردم که صدای پاهای ریز پشت سرم رو بشنوم، ولی چیزی نشنیدم.و بعد پشت میز آشپزخونه نشستم و به صورت مرد کوچولو توی عکس ها خیره شدم.درست همونطور که-طبق حسم- اون پشت سرم وایساده بود و به پس کله ی من خیره شده بود.

و حالا ازت می خوام واقعا تمرکز کنی-چون اتفاقی که بعدش افتاد انقدر مسخره و غیر ممکن بود که باعث میشه تمام چیزهایی که تا الان گفتم در نظرت طبیعی و عقلانی جلوه کنه.

کتی میگه:

جدا شک دارم!

تام میگه:

همونطور که نشسته بودم پشت میز  یهو به این فکر افتادم که آیا کس دیگه ای هم مشکل مشابهی داشته؟آیا من تنها کسی بودم که مرد کوچولوی کچل رو دیدم؟شاید اون یک شبح مشترک بین انسان های مختلف باشه.و در همین لحظه که به این فکر افتادم ناگهان زنگ در به صدا در اومد.

خب تو که خودت می دونی من این چند سال اخیر چطور زندگی کردم؟ من ارتباطم با همه رو قطع کردم.حتی ارتباطم با تو رو، عزیزم.پس وقتی که راه افتادم برم در رو باز کنم، کاملا مطمئن بودم که این فقط می تونه پسرک روزنامه رسون باشه که اومده انعامشو بگیره.پسرک تنها ارتباط انسانی من در هر هفته بود.وقتی داشتم سالن رو پشت سر می گذاشتم، فکر روزنامه یک ایده در ذهنم انداخت.من عکسی از مرد کوچولوی طاس –که حتی موقع راه رفتنم هم پشت شونه م بود و سوسوی حرکتش رو از گوشه ی چشمم می دیدم- داشتم.چرا به عنوان یه آگهی بیرون ندمش؟یه آگهی تو روزنامه.عکس اون با این متن که “آیا این مرد را دیده اید؟ “.وقتی که دستگیره ی در رو کشیدم این فکر توی سرم بود.

اونجا مردی ایستاده بود که هرگز به عمرم ندیده بودمش: “سلام.آگهیتونو دیدم.من دکتر هستم.اومدم کمک کنم”

من خیره نگاهش کردم.اون یک نسخه از روزنامه ای در دست داشت که روش دقیقا همون آگهی که الان فکرش رو کرده بودم چاپ شده بود.دقیقا همون عکسی که انتخاب کرده بودم.و همون کلمات: “آیا این مرد را دیده اید” با شماره تلفن من.

او اخمی کرد و به من نگاهی انداخت: “این آگهی شماست.درسته؟ ”

من با دهان باز بهش خیره شده بودم: “بله!مال منه.مطمئنا و قطعا مال خودمه!”

“پس مشکل چیه؟ ”

“من هنوز ندادم چاپش کنن! ”

“اوووه” او نگاهی به ساعتش انداخت ” خب اگه لطف کنی و هرچه زودتر بدی چاپش کنن خیلی خوب میشه.در غیر این صورت یه پارادوکس زمانی گنده و ناجور پیش میاد و اکثر کهکشان ها…خب…دوباره از هم می پاشن.هرچند دفعات قبلی خوب قسر در رفتم، ولی می ترسم این بار ملت قبل از حل و فصل شدن موضوع خیلی عصبانی بشن .”

او ناگهان نگاهش رو از روی من برداشت و به نقطه ای دقیقا پشت شونه م نگاه کرد: “خیلی خب، کچل خان!خودتو جمع و جور کن، بار و بندیلتو ببند، وقتشه از اینجا بری”

ناگهان صدای دویدن سراسیمه ای به گوش خورد و من سریع برگشتم و در آخرین لحظات تونستم هیبت محو و نامعلومی رو تشخیص بدم که داشت به سرعت به سمت سالن می دوید.وقتی دوباره برگشتم دیدم دکتر وارد خونه شده و داره به سمت آشپزخونه حرکت می کنه.

“اصلا می دونی چیه؟خودم می دم آگهی رو چاپ کنن.بهتره سرنوشت پایان جهان و تمام موجوداتشو به تو نسپارم. ”

او حالا در آشپزخانه بود.یک صندلی را کشید و روی آن نشست و پاهایش را روی میز انداخت.

“خیلی خب…تو سوال داری.سرزنشت نمی کنم.منم بودم سوال داشتم.راستشو بخوای همین الانشم سوال دارم.برای شروع…این خونه چشه؟ ”

“یعنی چی چشه؟ ”

“خب..داغونه.مگه نه؟یه نگاهی بهش بنداز.کثیفه، گرد و خاک گرفته ست، و میشه گفت مدت هاست هیچ ملاقات کننده ای تو خونه ت نداشتی.به طور دقیق بخوام بگم….” او نفس عمیقی کشید ” ده سال.فکر کنم همین حدودا باشه، نه؟ ”

من گفتم” بله.تقریبا ده سال”

“چرا؟ ” سوال خیلی رک و بی پرده ای بود.جوری که  باعث شد مضطرب بشم.

“ترجیح می دم کسی نیاد تو خونه”

“یعنی چی؟یه روز، حدود ده سال پیش، تو یهویی تصمیم گرفتی که می خوای تنهایی زندگی کنی؟ تمام روز و هر روز؟”

طوری که او توصیفش می کرد خیلی مسخره به نظر می رسید.ولی من فقط تونستم بگم: “آره”

“چقدر میری بیرون؟ ”

“تا جایی که بتونم کم.من آگورافوبیا دارم.”

“ترس از فضای باز.خیلی خوب…بذار همینجوری یه حدس دیگه بزنم: تو ناگهان ده سال پیش ترس از فضای باز گرفتی! ”

صدایم در گوش های خودم خیلی ضعیف به نظر می رسید: “بله”

“نمی فهمی؟اصلا منطقی نیست، هست؟ ذهن تو دستکاری شده.دستکاری روانی سطح پایین.و در نتیجه تو ده سال تمام رو توی یه خونه ی بزرگ با یه فلوف[۱] گذروندی.”

من پرسیدم: “فلوف چیه؟ ”

“کوچیکه، کچله، و خودم داشتم به توضیحش می رسیدم.ده سال، با حداقل ارتباط انسانی ممکن، و هرگز حتی مشکوک هم نشدی که عجیبه؟ ”

من گفتم: “همسرم.من هر روز با زنم حرف می زنم.”

او برای لحظه ای شگفت زده به نظر رسید: “همسرت.البته!حلقه ی ازدواج، باید متوجهش می شدم.خیلی خب، بریم همسرت رو ببینیم.زود نشونم بده! ”

من به سمت همین کامپیوتر هدایتش کردم.

“تو با همسرت از طریق برنامه ی اینستنت مسنجر حرف می زنی؟ ”

“هر روز!”

“خب این خیلی رابطه ی داغونیه- و تازه من تو این زمینه ها خیلی وارد نیستم! چرا با هم زندگی نمی کنید؟ ”

من به او نگاه کردم.هیچ جوابی نداشتم.

او پافشاری کرد: “شما ازدواج کردید.چرا با هم زندگی نمی کنید؟”

من فقط همونجا ایستادم و به نگاه کردن بهش ادامه دادم.

او گفت: “خب؟ ”

صدای نفس نفس زدن مضطربانه ای از پشت به گوشم رسید.احساس می کردم تمام جهان اطرافم در حال تغییر شکل دادنه، و حالا می تونم برای اولین بار  طی سال ها به وضوح همه چیز رو ببینم.و به هیچ عنوان چیزی که می دیدم رو درک نمی کردم.

کتی، چرا ما با هم زندگی نمی کنیم؟

کتی میگه:

نمی دونم.یادم نمیاد.

 

تام میگه:

ما ازدواج کردیم.چرا فقط از طریق کامپیوتر با هم حرف می زنیم؟

کتی میگه:

نمی دونم.یاد نمیاد.

تام میگه:

منم همینطور.اوه کتی، منم همینطور.

دکتر دستش رو روی شونه ی من گذاشت و وقتی جهانم داشت دور سرم می چرخید جلوی افتادنم رو گرفت: “کار فلوفه.اون تا وقتی که نزدیکت بمونه می تونه افکارت رو کنترل و محدود کنه! ”

ملتمسانه گفتم: “چی؟لطفا، محض رضای خدا، بهم بگو، فلوف چیییییه؟ ”

دکتر دوباره روی صندلی نشست و گفت:

“موجودات کوچولوی عجیبین.هیچکس واقعا نمی دونه از کجا سر و کله شون پیدا شد، چون که مطالعه و تحقیق کردن روشون تقریبا غیر ممکنه.ولی هر جا انسان، یا انسان واره ها وجود داشته باشند، فلوف ها هم هستن.معمولا میلیون ها نفر از اونا!ولی هیچکس هرگز هیچی از اونا نمی دونه.چون توانایی خاصی وجود داره که تکامل ایجادش کرده و هیچکس، واقعا هیچکس نمی تونه درباره ش چیزی بدونه : تکامل مطلق و کامل مخفی شدن!”

“مخفی شدن؟ ”

“یک فلوف می تونه توی اتاقی کاملا خالی از اثاثیه و پر از صد ها نفر انسان که همه شون چشم دوختن که اون رو پیدا کنن باشه، و باز هم در این شرایط اون یک نقطه ی کور رو پیدا می کنه که کسی نتونه در اونجا ببینش.تو ممکنه با یک فلوف توی یک اتاق تنها باشی، و با تمام سرعت بچرخی و بچرخی که اون رو پیدا کنی، و فلوف فقط به سادگی سریع تر می چرخه.هر چقدر هم که سریع حرکت کنی تا اون رو ببینی،  فلوف قبل از تو سریع تر چرخیده و رفته.تنها چیزی که می تونی ببینی فقط یک حرکت کوچیک در گوشه ی چشمته.مردم بهش عادت کردن و فکر کردن طبیعیه.اونا یه کریک کریک می شنون، و می گن صدای نشست کردن خونه ست.آخه یعنی چی این؟مگه خونه می تونه بشینه؟ همچین چیزی اصلا وجود نداره.یا اونا احساس سوزن سوزن شدنی  روی گردنشون می کنن، و فکر می کنن موهای بدنشون سیخ شده.این چرندیات چیه؟مو سیخ نمیشه!این فلوفه که داره پشت سرت نفس می کشه. ”

“ولی آخه این…فلوف ها…چی می خوان؟ ”

“چیز زیادی نمی خوان.اونا یه جور انگل هستن که از همزیستی با بقیه لذت می برن.ولی بیش از هر موجود دیگه ای موذی هستن.اونا خودکاراتون یا جوراب هاتون رو گم و گور می کنن، یا کلید های ماشینتون رو جابجا می کنن- تمام این کارا رو دوست دارن.از اذیت کردن خوششون می یاد.در واقع یگانه لذت بزرگ زندگیشونه.تو یه شماره تلفنو روی یه تیکه کاغذ می نویسی، و همین که روتو بر می گردونی اونا برش می دارن و ناپدیدش می کنن.خلاصه از اینجور کارا….”

صورت او تاریک تر شد.

“ولی گاهی…خب، گاهی اونا کمی احساس مالکیت می کنن.مثل مورد خاص تو.فلوف تو ارتباط تو با تمام جهان خارج رو قطع کرده.اون، تو رو فقط برای خودش می خواد.”

من حرفش رو اصلاح کردم: ” از تمام جهان، به جز همسرم!”

او اخم کرد و به کامپیوتر نگاهی انداخت: “تو فقط از طریق اینستنت مسنجر با اون چت می کنی؟نه نامه ای؟نه تماس تلفنی؟ ”

“من هرگز نامه نمی نویسم.و از تلفن هم متنفرم. ”

“راه دیگه ای چی؟مثلا ایمیل؟ ”

“نه! من اینترنت ندارم.”

او به من خیره شد: “دوباره اونو بگو! ”

“من تو خونه اینترنت ندارم.من هرگز اینترنت نداشتم.”

او داشت از روی صندلیش بلند می شد و چشم هاش همینطور که به من خیره شده بود می سوخت : “دوباره بگو. و این بار به چیزی که داری می گی به دقت گوش بده! ”

“من تو خونه اینت….” کلمات در دهانم خشک شدند.

کتی، کتی، عشق من.من چطور دارم با اینستنت مسنجر با تو حرف می زنم در حالی که من اینترنت ندارم!”

کتی میگه:

من کجام؟ تام، لطفا، همین حالا بهم بگو.من کجام؟ من انگار هیچ جایی نیستم.انگار فقط کلماتم.من چطور می تونم فقط یه سری کلمه باشم؟ من کجام؟

 

تام میگه:

دکتر تمام روز رو داشت دنبال تو می گشت.حوالی عصر  بود که با قیافه ی عبوسی از زیرزمین بیرون اومد.

کتی میگه:

چرا اون باید تو زیرزمین دنبال من بگرده؟ من تو زیرزمین چه کاری می تونم داشته باشم؟

تام میگه:

اون تو رو دفن شده زیر قفسه ی شراب ها پیدا کرد.اون گفت تو حداقل ده سالی میشه که مردی.فلوف تو رو کشت.من متاسفم.من واقعا متاسفم!

کتی میگه:

ولی من نمردم.من همینجام.چطور می تونم مرده باشم اگه هنوز اینجام؟

تام میگه:

تو اینجا نیستی.تو حتی واقعا کتی نیستی.دکتر به محض اینکه کامپیوتر رو بررسی کرد به من توضیح داد.فلوف می دونست فقط تا اندازه ی محدودی می تونست من رو کنترل کنه.اون شاید می تونست من رو وادار کنه فراموش کنم چرا ما از هم جدا شدیم، ولی نمی تونست تمایل من برای صحبت کردن با تو رو از بین ببره.ولی فلوف ها واقعا باهوشن.کاری که اون کرد این بود که اون یک ورژن دیگه از تو ساخت.اون کامپیوتر رو با هرچیزی که از تو می دونست برنامه ریزی کرد- که با توجه به اینکه در تمام زندگی مشترکمون جاسوسی من رو می کرده مقدار قابل توجهی از اطلاعات بود- و نرم افزاری ساخت که دقیقا همونطور به حرف های مختلف جواب بده که توی واقعی جواب می دادی.تو کتی نیستی.تو هرگز کتی نبودی.تو فقط یک نرم افزار پس زمینه ای که فکر می کنه کتی هست!

 

کتی میگه:

این حقیقت نداره.من خودمم.من کتی ام.می تونم حسش کنم!

تام میگه:

خیلی خب.پس اتاقی که توش هستی رو برای من توصیف کن!

 

کتی میگه:

اتاق سه دیوار زرد و یک دیوار آبی دارد.ابعاد اتاق ۱۲ در ۸ فوت است.اتاق یک در دارد.اتاق پنجره ای ندارد.اتاق چهار چراغ دارد.اتاق هفت صندلی دارد.اتاق ۲ کلید برق دارد.

تام میگه:

می بینی؟دقیقا همون چیزیه که دفعه ی قبل گفتی.کتی واقعی هرگز اتفاقی که الان کامپیوتر توش قرار داره رو ندیده، اون زمان اینجا یک گنجه بود.بنابراین حالا که هیچی نداری که ارائه بدی، ناچارا می ری سراغ یک اتاق دیگه که توی کامپیوتر اطلاعاتش ذخیره شده.به خاطر همینه که توصیف تو فقط لیستی از اطلاعاته.این تمام چیزیه که کامپیوتر می دونه، و بنابراین تمام چیزیه که تو می دونی.

کتی میگه:

من خودمم.من می دونم خودمم.اگه خودم نبودم، اصلا چرا به خودت زحمت دادی تا باهام صحبت کنی؟

تام میگه:

بذار داستانمو تموم کنم.

کتی میگه:

اصلا چرا به خودت زحمت میدی که تمومش کنی؟تو حتی فکر نمی کنی من واقعی باشم.تو فکر می کنی من یه کامپیوترم.

تام میگه:

فقط بذار داستانمو تموم کنم.

کتی میگه:

اگه مجبوری باشه!

تام میگه:

به محض اینکه دکتر جسد تو رو پیدا کرد، تغییر کرد.قبل از این، اون خیلی سر کیف و شوخ بود.حالا مثل تندر شده بود.و مثل تندر هم صحبت می کرد.

او غرید: “فلوف! فلوف! بیا اینجا و جلوی دید من وایسا!”

هیچ چیز تو خونه جم نخورد.

“گوش کن فلوف.تو می تونی از اون مخفی بشی.ولی هیچی نمی تونی از من مخفی بشه.به صدای من گوش کن.من الان عصبانیم.ولی، اوه…می تونم از این هم عصبانی تر بشم.پس بیا اینجا و جلوی دید من وایسا! ”

و ناگهان او آنجا بود.انگار که به سادگی خودش رو از گوشه ای رونمایی کرده باشه.فلوف، با نمای کاملش!مرد کچل کوچکی که عشق من رو کشته بود.

دکتر از بالا به او نگاه کرد.

“خیلی خب…قضایا از این قراره.تو یک زندگی رو گرفتی، پس منم مال تو رو می گیرم.”

فلوف برای لحظه ای چیزی نگفت.بعد، به نرمی گفت: “کشتن ما خیلی خیلی سخته.”

“من نگفتم که می کشمت.گفتم زندگیت رو ازت می گیرم.و زندگی تو….” و برگشت و به من اشاره کرد. “…اونه!”

فلوف مستاصل و هراسان به من نگاه کرد.تقریبا می تونستم براش احساس تاسف کنم. “نمی تونی.نه!لطفا.اون مال منه!”

دکتر گفت: “دیگه نیست.اون داره میره.میاد به تاردیس من، جایی که تو نمی تونی واردش بشی، و من به جای دیگه ای منتقلش می کنم.و تو می تونی هر کاری بخوای بکنی.می تونی اطراف این خونه بچرخی و وسایلو جابجا کنی و صد سال تمام غصه بخوری.تا جایی که من می دونم خیلیم عالیه.هر شهری به یک خونه ی جن زده نیاز داره.و من فکر نمی کنم هیچ کس دیگه ای بیاد تو این آشغال دونی زندگی کنه.تو تنها خواهی بود.این مجازات توئه.ولی به من گوش کن: من مواظبت هستم.من همیشه مواظبت هستم.و اگر به هر موجود زنده ی دیگه ای آسیب بزنی، من بر می گردم! ”

او  به من نگاه کرد: “صحیح.بیا بریم.لازم نیست وسایلتو جمع کنی.من بهت مسواک قرض می دم.”

و تقریبا نیمی از مسیر منتهی به در رو طی کرده بود.

من گفتم” نمی تونم”

او برگشت.صورتش پر از شگفتی بود.

من به کامپیوتر نگاه کردم: “من نمی تونم کتی رو ترک کنم.”

او  به من خیره شده بود و نگاهم می کرد.فلوف هم با خوف و رجا به من نگاه کرد.

دکتر شمرده شمرده گفت: “این-کتی-نیست!” به نظر می رسید او در آستانه ی منفجر شدن باشد: “من توضیح دادم.این کامپیوتریه که فکر می کنه کتیه”

“در ده سال گذشته، این نرم افزار همسر من بوده.من اینجا تنهاش نمی گذارم.”

“خب، کامپیوتر رو از برق می کشیم.”

“ما کامپیوتر رو از برق نمی کشیم.”

“خب باشه.ولش می کنیم روشن بمونه”

“زنم تنها می مونه. ”

“اون یه زن نیست.اون یه نرم افزار پس زمینه ایه!”

“اون نرم افزار پس زمینه ای نیست.همسر منه!”

او به مدتی طولانی و با شگفتی به من زل زد.و بعد بزرگ ترین و طولانی ترین آه تاریخ را کشید: “انسان ها…جدی می گم.شما انسان ها! جاش یه حیوون خونگی می گرفتم خیلی بهتر بود. ”

کتی میگه:

اوه، عشق من.تو موندی! تو واقعا موندی! تو برای من موندی.

تام میگه:

نه!البته که نه، عشقم.حق با دکتر بود و در پایان اون تونست منو متقاعد کنه.من نمی تونستم فقط برای یه برنامه ی کامپیوتری بمونم.ممکن بود برای کتی واقعی بمونم، ولی تو، عزیزم، کتی واقعی نبودی! ”

کتی میگه:

اگه من کتی واقعی نیستم، تو چرا اینجایی؟چرا داری با من حرف می زنی؟

تام میگه:

اوه، هنوز حدس نزدی؟این کاریه که دکتر برای تو کرد.برای من.برای جفتمون!

کتی میگه:

چی داری می گی؟سوال من هنوز پابرجاست.اگه من کتی واقعی نیستم، پس چرا تو هنوز اینجایی؟

تام میگه:

چون من هم تام واقعی نیستم.

کتی میگه:

من نمی فهمم.داری باز منو می ترسونی.پس کی هستی؟

تام میگه:

ازم بپرس کجام؟

کتی میگه:

کجایی؟

تام میگه:

اتاق سه دیوار زرد و یک دیوار آبی دارد.ابعاد اتاق ۱۲ در ۸ فوت است.اتاق یک در دارد.اتاق پنجره ای ندارد.اتاق چهار چراغ دارد.اتاق هفت صندلی دارد.اتاق ۲ کلید برق دارد.

پایان

[۱] Floof

 

خطر لو رفتن داستان فصل نهم: دکتر ها باز می گردند؟

$
0
0

راستش را بخواهید اگر ما می خواستیم تمام شایعات سریال را برای شما گزارش کنیم، مجبور بودیم هفته ای ۱۰۰ مطلب در سایت قرار دهیم با اخباری از این قبیل که اندرو اسکات در فصل بعد جای کاپالدی را خواهد گرفت، کلارا دوباره خواهد رفت، نیل گیمن شورانر فصل بعد خواهد بود، زایگان ها واقعا به زمین حمله کرده اند و ……

شایعات جزئی از هر فرانچایز هستند و اکثرا در انجمن ها و سایت های زرد منتشر می شوند و کاربردی جز مشغول کردن فکر و ذهن طرفداران دلباخته و جان بر کف آن فرانچایز برای مدت کوتاهی به خود ندارند.شایعات چیزی نیستند به جز سرگرمی عده ای بی کار که آن ها را تولید می کنند و سرگرمی عده ای بی کار تر که آن ها را می خوانند و هرگز ارزش پرداخت و بررسی را ندارند.در کل باید گفت شایعات چیزی جز غبار نیستند و نباید چیزی را بر پایه ی غبار بنا کرد!

ولی هر از چندگاهی از دل این شایعات پخش شده بر پهنه ی نت اخباری بیرون می آیند که نمی توان نادیده شان گرفت.اخباری که انقدر مهم هستند که لااقل طرفداران جدی تر سریال گوشه ی چشمی به آن ها داشته باشند.اخباری که به قدری مدرک و سند پشتشان هست که بتوان احتمال اندک وقوعشان را در نظر گرفت.و موضوع این پست، یکی از همان اخبار است.خبری که البته به صورت بالقوه امکان دارد بخشی از داستان فصل نهم را برای شما لوث کند و اگر دلتان می خواهد تجربه ی تازه و بی پیش زمینه ای از فصل جدید داشته باشید، توصیه می کنیم همین حالا راهتان را بکشید و بروید و یکی از مقالات سایت را بخوانید.

اما برای کسانی که ماندند……

قضیه چیست؟

داستان با یک تک جمله شروع شد که مثل بمب اینترنت را تکان داد:

“دیوید تننت، کترین تیت و راسل تی دیویس در کاردیف هستند.”

چرا این خبر مهم بود؟

دیوید تننت دکتر دهم است.کترین تیت دونا نوبل، همراه دکتر دهم است و راسل تی دیویس شورانر قبلی سریال است.کاردیف محل فیلمبرداری فصل نهم دکترهو است.ولی مسئله فقط این نیست، نکته ی اساسی این است که در حال حاضر هیچ سریال، فیلم و اثر خاص دیگری در کاردیف فیلمبرداری نمی شود.کاردیف در حال حاضر مامن و کنام اختصاصی دکترهو است.و حضور سه نفر از عوامل پیشین سریال با هم و در کنار هم و در همین منطقه ی خاص و در حین فیلمبرداری ۲ اپیزود آخر فصل بیش از حد اتفاقی به نظر می رسد.

چرا می تواند به فصل نهم مرتبط باشد؟

در فصل چهارم سری مدرن اپیزودی وجود داشت به اسم “آتش های پمپئی” و در این اپیزود، پیتر کاپالدی که حالا نقش دکتر دوازدهم را بازی می کند، نقش یک کاراکتر رومی را بازی کرد.در ابتدای فصل هشتم، دکتر دوازدهم که همین کاپالدی باشد، در عجب بود که چرا این چهره ی خاص را دارد و چهره اش از کجا آمده و حتی صریحا مطمئن بود قبلا این چهره را جایی دیده.

می شد با همین یک اشاره از کنار موضوع گذشت و به هوشمندی موفات برای این ارجاعش آفرین گفت.ولی نه، قضیه فقط به اینجا ختم نمی شود.موضوع فقط انتخاب مجدد تصادفی یک بازیگر به سادگی نبوده!

همانطور که قبلا اینجا گزارشش را دادیم، هم استیون موفات و هم پیتر کاپالدی گفته اند به این موضوع پمپئی و چهره ی کاپالدی بازخواهند گشت و موفات به صراحت گفت این اتفاق در همین فصل نهم رخ خواهد داد.بنابراین آیا حقیقتا خبری است؟

حالا آیا واقعا آن سه نفر در کاردیف هستند؟

بله! لااقل دو نفر از آن ها هستند.

از قدیم گفته اند یک تصویر ارزش هزار کلمه را دارد.و تمام کلماتی که تاکید می کردند دیوید تننت و راسل تی دیویس در کاردیف هستند، به اندازه ی این یک عکس متقاعد کننده نبودند.

EFW

بله! یکی از کاربران توییتر و هوادارن سریال به اسم کتی جونز توانست دیوید تننت و راسل تی دیوس را با هم و در کنار هم پیدا کند و با آن ها یک عکس سلفی بگیرد و این عکس را توییت کرد.بنابراین ما به طور قطع می دانیم دیوید تننت و راسل تی دیویس در کاردیف هستند و آمدنشان به کاردیف صرفا یک تصادف نبوده، بلکه به هدفی در کنار هم به آنجا رفته اند.درباره ی کترین تیت(دونا) هنوز مدرک قطعی در دست نداریم.ولی همان شایعاتی که پیش از این می گفتند دیوید تننت و راسل تی دیویس در کاردیف هستند، بودن دونا نوبل محبوب فصل ۴ را نیز در همانجا ادعا می کنند.

 حضور راسل تی دیویس چه اهمیتی دارد؟

از قضا حضور تی دیویس از حضور تننت مهم تر است.و دلیلش اظهار نظر اخیر موفات درباره ی اپیزود “آتش های پمپئی” است:

من به یاد دارم که راسل مدت ها قبل به من گفت برنامه های بزرگی برای توضیح این موضوع که چرا چهره ی کاپالدی دوبار در هونیورس(جهان دکترهو)، یک بار در “آتش های پمپئی” و بار دیگر در “تورچوود:فرزندان زمین” تکرار شده بود دارد.ولی هرگز فرصت نکرد این برنامه را اجرایی کند.وقتی ما پیتر رو به عنوان دکتر دوازدهم انتخاب کردیم، راسل با من تماس گرفت و گفت چقدر از این انتخاب خوشحال شده! من ازش پرسیدم که آیا اون سناریوی پیشینش همچنان هم جواب میده؟و اون گفت بله، البته که میده.ما قصد داریم از این موضوع استفاده کنیم.

بله! همانطور که می بینید موفات ایده ی راز های پشت چهره ی کاپالدی و حضور آن نه تنها در “آتش های پمپئی” ، بلکه در فصل سوم تورچوود(اسپین آف دکترهو) را از مرد قبلی پشت صحنه، راسل تی دیویس گرفته و اگر قرار باشد از ایده ی تی دیویس استفاده شود، طبیعی است خود او نیز بر سر صحنه حضور داشته باشد.

فقط همین؟

نه! البته که نه.موضوع انگار بزرگ تر از این حرف هاست.

قبل از هرچیز، بگذارید برگردیم به مصاحبه ی کذایی موفات.او در آنجا چنین گفته بود که : “شروع قضیه ی چهره های دکتر در بازی های جنگ توضیح داده می شود و ما قصد داریم این را ادامه دهیم.”

بازی های جنگ، نام آخرین داستان از داستان های دکتر دوم(پاتریک تراوتون) بود.در آنجا، تایم لرد ها دکتر را “وادار” به ریجنریت می کنند و دکتر باید از بین گزینه هایی که در اختیار دارد، یکی را برای چهره ی بعدی خودش انتخاب کند.پس از ریجنریت، دکتر به خاطر اقدامات غیر قانونیش توسط تایم لرد ها به زمین تبعید می شود، تاردیسش آسیب می بیند و مدت بسیار زیادی را در زمین و به عنوان مشاور علمی یونیت می گذراند.

بگذریم! بازی های جنگ داستان مهمی بود.در آنجا جز اینکه بالاخره تایم لرد ها را دیدیم، فهمیدیم آن ها چندان هم طرف مثبت و خیر و خوب ماجرا نیستند و صرفا این دکتر است که تایم لرد خوبی است.همچنین فهمیدیم که ریجنریت کردن یک فرآیند اتوماتیک نیست و با نظارت و دخالت تایم لرد های دیگر می تواند دستی و انتخابی و اختیاری باشد.تایم لرد ها حتی به دکتر حق انتخاب دادند که “کدام چهره را” انتخاب کند! طبیعی است که اگر موفات بخواهد با چهره ی دکتر بازی کند، باید به همین بازی های مرگ بازگردد.ولی آیا استیون موفات کسی است که به یک ارجاع راضی شود و به راحتی اقناع گردد؟

دیجنریت

دیجنریت، اصطلاحی است که مدت بسیار زیادی-شاید حدود ۲۰ سال- است که در فن فیکشن ها، کامیک ها، داستان ها و حتی نمایش های رادیویی بیگ فینیش استفاده می شود، هرچند در سریال تا به حال هرگز از آن استفاده نشده.

دیجنریت به بیان ساده، معکوس ریجنریت کردن است.

در نمونه های اولیه، وقتی دکتر دیجنریت می کرد، تماما به چهره ی قبلیش باز می گشت، گاهی برای اینکه چیز مهمی را به یاد بیاورد، گاهی برای اینکه کار ناتمامی را تمام کند و گاهی به دلیل وادار شدن! دکترِ دیجنریت کرده مدت زمان محدودی در جسم موقتیش در اختیار داشت و پس از مدت زمانی، دوباره با یک ریجنریت، به چهره ی اصلیش باز می گشت.

در نمونه های بعدی-برای مثال در یکی از داستان های کوتاه پاول کورنل در دهه ی ۹۰- دیجنریت به ارتباط و تماس ذهنی دکتر با یکی از چهره های پیشینش گفته می شد. گاهی دکتر نیاز بود چیزی از خود گذشته اش بپرسد و یا چیزی به او بگوید و با وجود اینکه این کار بسیار خطرناک بود، در مواقع اضطرار دیجنریت ذهنی می کرد و با خود گذشته اش تماس تلپاتیک می گرفت.

در کل اینکه دیجنریت-هم نمونه ی جسمی و هم نمونه ی ذهنیش- از جالب ترین قدرت های دکتر است که در تمام مدیوم های دکترهو دیده شده به جز سریال اصلی!

ربطش به موضوع چیست؟

بیایید یکی یکی سرنخ ها را بررسی کنیم!

اول از همه اینکه می دانیم دکتر دوازدهم معتقد است خود گذشته اش-دکتر یازدهم- با انتخاب این چهره سعی داشته چیزی به او بگوید.

دوم اینکه احتمال قوی و خوبی وجود دارد که دکتر دهم در فصل نهم به نحوی و احتمالا به دلیل همان قضیه ی پمپئی باز گردد.

ولی نکته ی سوم که شاید کمتر کسی از آن چیزی بداند این است که حدود چند ماه پیش، چنین شایعه شد که پاول مک گان، دکتر هشتم بر سر صحنه ی فیلمبرداری سریال در کاردیف حاضر شده.البته که ما هم مانند بسیاری از سایت های معتبر، با این شایعه مانند بسیاری از شایعات دیگر رفتار کردیم و آن را گزارش نکردیم.ولی حالا با در نظر گرفتن این اخبار جدید، انگار به آن خبر قدیمی تر نور جدیدی تابانده شده و مفهومی جانبی پیدا کرده.آیا فقط دکتر دهم نیست که باز می گردد و دکتر هشتم هم در فصل نهم دیده خواهد شد؟شایعاتی با منابع مختلف می گویند پاول مک گان در فصل نهم حضور دارد و سکانسش همین حالا فیلمبرداری هم شده! این نخستین بار نیست که موفات پاول مک گان را باز می گرداند.مک گان در سالگرد پنجاه سالگی برای مینی اپیزود “شب دکتر” نیز بازگشت.در آن مینی اپیزود، ما باری دیگر “انجمن خواهری کارن” را که قبلا در سری کلاسیک در داستان “نگاهبان تراکن” دیده شده بودند، دیدیم.این انجمن، گروهی هستند که نام یک تایم لرد را به او اعطا می کنند.نامی که هویتش را مشخص می کند و دکتر هم پیش همین انجمن نام “دکتر” را کسب کرده.در آن مینی اپیزود، دکتر هشتم با نام “جنگجو” ریجنریت کرد و در واقع اسمش را از دکتر به جنگجو عوض کرد.بنابراین کارهایی که او در آن زندگی کرد، “به نام دکتر” نبودند و به همین دلیل است که ما دکتر جنگ را یکی از دکتر های اصلی به حساب نمی آوریم و به کریستوفر اکلستون، دکتر نهم می گوییم.اگر مک گان باز می گردد، آیا انجمن خواهری کارن هم باز خواهد گشت؟ مسئله وقتی بغرنج تر می شود که به طور قطع می دانیم که  کلیر هیگینز، بازیگر نقش اوهیلا، سرپرست انجمن خواهری کارن، برای بازی در فصل نهم بازگشته و سکانسش را فیلمبرداری کرده است.این موضوع دیگر یک راز نیست، خبری است که در همان اوائل فیلمبرداری فصل نهم به طور رسمی اعلام شد.البته به طور قطع تایید نشده که آیا هیگینز نقش اوهیلا را مجددا بازی خواهد کرد یا یک نقش دیگر را، ولی دلیل خاصی دیده نمی شود که این بازیگر خاص را برای یک نقش فرعی دیگر به سریال بازگرداند.سکانس زیر در تریلر فصل نهم را نگاه کنید، این سکانس و لوکیشن آن، به شدت شبیه لوکیشن ریجنریت کردن دکتر هشتم تحت نظارت انجمن خواهری کارن است :

photo_2015-07-11_23-18-20

موضوع به همینجا ختم نمی شود.چند روز پیش خبر پیوستن ریس شیراسمیت به فصل نهم سریال و برای بازی در اپیزود نهم نوشته ی مارک گتیس را اینجا منتشر کردیم. ضمنا شایعات -مجدد تکرار می کنیم، شایعات! – مدعی هستند بی بی سی یک کاستوم و لباس سنتی تایم لردها از سری کلاسیک را طراحی کرده و بر تن شیراسمیت خواهد نشست.خود شیراسمیت هم در ویدیوی اعلام پیوستنش به فصل نهم گفت “لباس من در اپیزود دقیقا همینجاست که البته نمی تونید ببیندش چون داستان رو لو میده”. ولی یک نکته ی دیگر را به یاد بیاورید: ریس شیراسمیت، کسی بود که در فیلم مستند گونه ی “ماجرایی در فضا و زمان” که داستان ساخته شدن دکترهو را روایت می کرد، نقش پاتریک تراوتون(بازیگر نقش دکتر دوم) را بازی کرد.و مجددا فراموش نکنید داستان “بازی های جنگ” و مسئله ی انتخاب چهره های دکتر در دوران همین دکتردوم رخ داده بود.آیا ممکن است شیراسمیت یک بار دیگر هم پا در کفش سر پاتریک تراوتون کرده باشد و این بار قرار است نقش یک تایم لرد-دکتر دوم- را بازی کند؟

و یک نکته ی دیگر : موفات قبلا تایید کرده بود که کاراکتری که میزی ویلیامز در فصل نهم بازی می کند، کاراکتری از گذشته ی دکتر نیست و یک کاراکتر جدید است.ولی این می تواند کاملا یک حقه باشد.موفات سابقه ی چنین کاری را داشته، برای مثال درباره ی هویت میسی در فصل هشتم، خود موفات به طرز غیر مستقیم در اینترنت شایعاتی راه انداخت مبنی بر این موضوع که میسی در واقع رانی، دشمن قدیمی دکتر از سری کلاسیک است.در تریلر فصل نهم، به نظر می رسید دکتر، میزی ویلیامز را می شناسد و بسیاری چنین گمانه زنی می کنند که او، سوزان، نوه ی دکتر و همراه دکتر اول است.

اینطور که سرنخ ها نشان می دهند، استیون موفات نه تنها در پایان فصل، بلکه در سراسر فصل نهم مشغول انجام یک بازی دیوانه وار درباره ی گذشته ی دکتر، معنای نام دکتر و چهره های مختلف دکتر است.بازی پیچیده ای که شاید دیجنریت کردن دکتر هم جزئی از آن باشد یا شاید دلایل دیگری داشته باشد!کسی چه می داند چه چهره های دیگری از دکتر بازخواهند گشت؟ نام دو اپیزود اول فصل(دستیار شعبده باز-کارآموز جادوگر) اشاره ی مستقیمی دارند به دکتر سوم و کاستوم و لباسش که شبیه جادوگر ها بود و حتی لباس کاپالدی هم در بعضی اپیزود ها شبیه کت و لباس جان پرت وی است.مت اسمیت گفته همیشه مشتاقانه پای تلفن منتظر است تا با او تماس بگیرند و از او بخواهند به سریال بازگردد.به نظر می رسد موضوع اصلی فصل نهم بیش از هرچیز، خود دکتر باشد.گذشته اش.چهره های مختلفش و ارتباطشان با شخصیتش!

آخرش چه؟

 همانطور که در ابتدای گزارش اشاره کردیم، این مقاله بر پایه ی شایعات بنا شده و شایعات غباری بیش نیستند! ممکن است همین فردا دیوید تننت و راسل تی دیویس با هواپیما از کاردیف به جای دیگری پرواز کنند و مشخص شود حضور آن ها در کاردیف چیزی جز تجدید ملاقاتی دوستانه نبوده.ممکن است سکانسی که شبیه  کارن در تریلر فصل نهم است، صرفا یک غار معمولی در فصل ۹ باشد و بس.ممکن است شیراسمیت صرفا مشغول بازی کردن نقش یک هیولای جدید باشد.ممکن است میزی ویلیامز اصلا سوزان نباشد و واقعا مشغول بازی کردن نقش جدیدی باشد.حتی ممکن است اصلا در این فصل به مسئله ی پمپئی نیز باز نگردیم و موفات و کاپالدی برای ایجاد هیجان حول فصل به ما دروغ گفته باشند.تمام این ها ممکن هستند.ولی وقتی این همه سرنخ و مدرک به دنبال هم ردیف می شوند، سخت است که به موضوع اعتنایی نکرد.این امکان حقیقتا وجود دارد که دکتر های پیشین-به طور خاص دهم،هشتم و دوم و به طرز عمومی تر هر دکتر دیگری،به خصوص اول، سوم و یازدهم- را در فصل نهم دوباره ملاقات کنیم.ممکن است بالاخره از راز و رمز های برچسب “دکتر” که بر پیشانی تایم لرد محبوبمان چسبانده شده سر در بیاوریم و ممکن است بفهمیم چرا دکتر این چهره های خاص و دور از هم را برای خود انتخاب می کند؟ همه چیز ممکن است.زمان پاسخ سوال های ما را خواهد داد.امکان دارد با پایان فصل نهم تمام این مقاله مهملات محض باشد! ولی اگر واقعا دکترهای قبلی بازگشتند، یادتان باشد که به شما گفتیم!

فصل نهم دکترهو از ۲۸ شهریور شروع خواهد شد.این فصل شامل ۱۲ اپیزود به همراه یک اپیزود ویژه ی کریسمس است و مینی اپیزود “میدیتیشن دکتر” که یک پیش در آمد بر آن است نیز در تاریخ ۲۳ شهریور ابتدا در سینماهای منختبی در جهان و بعد به صورت اینترنتی پخش خواهد شد.

دانلود ترجمه ی شماره ی اول کامیک “چهار دکتر”

$
0
0

دانلود شماره ی نخست از مجموعه کامیک ۵ قسمتی “چهار دکتر” با ترجمه ی فارسی از هووین

دانلود شماره ی نخست از کامیک چهار دکتر

درباره ی ۴ دکتر

۴ دکتر، یک رویداد(ایونت) در جهان کامیک بوکی دکترهو در تایتان کامیکز است.ایونت ها در جهان های کامیکی، وقایع و داستان های مهمی هستند که باعث تغییر بنیادین در نحوه ی انتشار و چاپ کامیک ها می شوند.برای مثال از مهم ترین نمونه های ایونت های کامیک بوکی می توان به “جنگ داخلی” (Civil war) از جهان مارول یا از نمونه های متاخر تر، به همگرایی (Convergence) در جهان دی سی کامیکز اشاره کرد.۴ دکتر با حضور دکتر های دهم، یازدهم، دوازدهم و دکتر جنگ اتفاق مهمی در تمام مجموعه کامیک های دکترهویی تایتان کامیکز است و با این حال مثل تمام ایونت های دیگر، می توان بدون خواندن مجموعه های قبلی آن را خواند و از آن لذت برد.

۴ دکتر در چه زمانی رخ می دهد؟

۴ دکتر در مقطعی که کامیک های مستقل دکترهویی(کامیک های دکتر دهم، دکتر یازدهم و دکتر دوازدهم) هستند رخ می دهد.با انطباق این کامیک ها با خط زمانی سریال می توان چنین گفت که:

۴ دکتر برای دکتر دهم، پس از پایان فصل ۴ و حتی اپیزود کریسمس Next doctor ولی پیش از ریجنریت کردنش در The end of time رخ می دهد.در این دوران دکتر دهم همراه کوتاه مدت دیگری به نام گبی گونزالس پیدا کرده که با او سفر می کند و ماجراهای کامیک های دکتر دهم در واقع ماجراهای همین گبی گونزالس است.

۴ دکتر برای دکتر یازدهم، پس از پایان فصل ۵ و اپیزود کریسمس A Christmas Carol و پیش از شروع فصل ۶ و رسیدن نامه ی دعوت دکتر به امی و روری رخ می دهد.در این وقفه دکتر یازدهم با همراه دیگری به نان آلیس اوبیفیون پیدا کرده که با او سفر می کند و ماجراهای کامیک های دکتر یازدهم در واقع ماجراهای آلیس است.

۴ دکتر برای دکتر دوازدهم در خلال فصل هشت و لابلای اپیزود های آن فصل رخ می دهد و کلارا همراه دکتر است.

۴ دکتر برای دکتر جنگ در خلال جنگ زمان رخ می دهد.

بدیهی است که خواننده ی این کامیک لازم است تمام هشت فصل دکترهو را دیده باشد و به خصوص اپیزود ویژه ی پنجاه سالگی را تماشا کرده باشد.۴ دکتر، کامیکی برای هووین های واقعی است که روی سریال اصلی اشراف دارند و مثل کامیک های دکتر یازدهم یا دهم، یک مجموعه کامیک سهل گیرانه برای تازه وارد ها نیست.

درباره ی نویسنده

۴ دکتر را پاول کورنل نوشته.پاول کورنل سابقه ای بسیار طولانی در نوشتن کامیک ها، داستان های کوتاه و رمان های دکترهویی دارد و سه تا از بهترین اپیزود های سریال در سری مدرن ( Father’s day- human nature-family of blood) نیز نوشته ی اوست.کورنل نزدیک  ۷ سالی می شود که در سریال اصلی اپیزودی ننوشته.ولی همیشه ارتباطش را با دکترهو حفظ کرده و همانطور که با خواندن کامیک خواهید فهمید، درک بسیار جامعی از کاراکتر و شخصیت پردازی دکترهای مختلف و حتی از شخصیت کلارا دارد.

شناسنامه ی کلی اثر

چهار دکتر-شماره ی اول

نویسنده:پاول کورنل

طراح:نیل ادواردز

مترجم: محمد سوری

کاری از انتشارات تایتان کامیکز و با ترجمه و گرافیک هووین فارسی

دانلود شماره ی نخست از کامیک چهار دکتر

توضیح تکمیلی:چگونه کامیک بخوانیم؟

فایل های کامیک ها،اکثرا فایل هایی با فرمت cbr هستند.برای اجرای فایل های cbr به برنامه ها و نرم افزار های ویژه نیاز دارید.دو نمونه از بهترین برنامه های اجرای این فایل ها کامیک راک و سی دی ایز پلی هستند که با دانلود کردن و نصب آن ها به راحتی می توانید فایل را اجرا کنید.

دانلود نرم افزار Cdisplay از سایت رسمی آن

پنج اپیزودی که بهتر است هرگز تماشا نکنید!

$
0
0

هر سریالی بالا و پایین خود را دارد. چه ضعیف و چه قوی. تیم ساخت سری جدید دکتر هو با امید اینکه همیشه در اوج بمانند، ساخت این سری را آغاز کردند. امّا به هر حال، این اتفاقی است که برای هر سریال می افتد. پخش قسمت هایی ضعیف که حتّی اکثر طرفداران آن را به فراموشی می سپراند. در این یادداشت به پنج داستانی که به راحتی هر کسی میتواند از آن بگذرد، اشاره ی کوتاهی کردیم. اپیزودهایی که نه فقط به خاطر مهم نبودنشان، بلکه به خاطر کیفیت بدشان بهتر است که هرگز تماشا نکنید.

maxresdefault

۵- پیروزی دالک ها – Victory of the Daleks

فصل پنجم – اپیزود سوّم

نویسنده: مارک گِیتیس

یک فرصت سوزی به تمام عیار. فرصتی که برای رونمایی از نسل جدید دالک ها توسط استیون مافت در دستان مارک گیتیس قرار گرفته بود، به خاطر یک فیلمنامه ی بسیار ضعیف از دست رفت. اپیزود هیچ هدفی نداشت. داستان به ناکجاآباد ختم می شد. اتفاقات داخل اپیزود به شکلی کاملاً بی پایه و اساس پیش می رفتند. گرچه شاید فکر کنید حضور وینستون چرچیل در این اپیزود، باعث می شود که به راحتی از این اپیزود نگذشت. امّا حضور بعدی چرچیل به قدری مستقل و واضح است که نیازی به این اپیزود برای معرفی اش نیست. این اطمینان را به شما میدهیم که بدترین اپیزود دالکی را به راحتی میتوانید رد کنید.

doctor-who

۴- در جنگل شب – In the Forest of the Night

فصل هشتم – اپیزود دهم

نویسنده: فرانک کاترل بویس

فصل هشت شاید کابوسی  برای استیون مافت باشد. بسیاری از طرفداران به خاطر ترک مت اسمیت، سریال را کنار گذاشتند. تیم پس از تولید، چه در زمینه ی جلوه های ویژه، چه در زمینه ی تدوین آن گونه که باید عمل نکردند. امّا این اپیزود به تنهایی قادر به این بود که کابوس مافت را هر چه بیشتر، پر رنگ تر کند. این اپیزود از جلوه های ویژه ی به خصوصی بر خوردار نبود و تمام نقاط منفی متوجه فیلمنامه و گروه بازیگری بود. فیلمنامه گرچه ایده ای جالب داشت، امّا در مرحله ی پردازش ناموفق بود. صحنه ها و دیالوگ های قابل پیش بینی، اتفاقات کلیشه و عدم انسجام نیز از نقاطی بود که این اپیزود را به سمت پرتگاه کشاند. گروه بازیگری این قسمت شامل گروهی از نوجوانان دانش آموز بود. شاید آزاردهنده ترین بخش اپیزود، همین نوجوانان بودند. این گروه از دانش آموزان کمترین شناختی از بازیگری نداشته و با ارائه ی غلوشده ترین حرکات و ناشیانه ترین بازی، این اپیزود را بیش از پیش غیر قابل تحمّل کرد.

۳- فانوس احمق ها – The Idiot’s Lantern

فصل دوّم – اپیزود هفتم

نویسنده: مارک گیتیس

شاهکاری دیگر از این نویسنده(!). مارک گیتیس فیلمنامه نویس بدی نیست. حتّی در بعضی مواقع خوب هم میتوان خواندش. امّا مشکل اینجاست که او به ژانر علمی-تخیلی واقف نیست. اپیزودهای نوشته شده توسط او همیشه از این نظر مشکل دارند. این اپیزود نیز چیز خاصی برای تماشا ندارد. شاید تنها دلیل تماشای این اپیزود، عشوه گری آغازین بین دکتر دهم و رز باشد که بیشتر از اینکه عاشقانه باشد، مضحک شده. اپیزود هرگز نتوانست حسّی را که باید به مخاطب خود القا کند و بیننده در تمام مدّت، متعجب از غیر منطقی بودن سیر اتفاقات داخل اپیزود به تماشا ادامه می دهد.

2x11-Fear-Her-doctor-who-18182926-1600-900

۲- از او بترس –  Fear Her

فصل دوّم – اپیزود یازدهم

نویسنده: متیو گراهام

یک اپیزود اورژانسی. به دلیل کمبود بودجه برای ساخت اپیزود نوشته شده توسط «استیون فرای»، این اپیزود کم هزینه جایگزینش شد. داستان گره خاصی ندارد. اگر آن گره گشایی آبکی نهایی اپیزود را در نظر نگیریم، بیشتر فانتزی است تا علمی-تخیلی. بازیگر دختر بچّه ی این اپیزود غیرقابل تحمّل است و همه چیز به شکلی غیر طبیعی، سریع پیش می رود. این اپیزود یک اپیزود اورژانسی بود. پس به نویسنده اش باید حق داد. استیون مافت مدت ها بعد به او شانس نوشتن یک داستان دو قسمتی داد که نتیجه بسیار دیدنی بود.

after

۱-عشق و هیولاها – Love & Monsters

فصل دوّم – اپیزود دهم

نویسنده: راسل تی دیویس

وجود اپیزود بد اتفاق ناگواری است که در هر سریال شاهدش هستیم و اجتناب ناپذیر است. امّا چیزی که این اپیزود را بیش از پیش قابل توجه می کند این است که نویسنده ی این اپیزود، شورانر وقت سریال بود. به عقیده ی بسیاری، این اپیزود بدترین اپیزود کل تاریخ پنجاه و چند ساله ی سریال است. شاید اینکه چنین اپیزودی توسط راسل تی دیویس نوشته شده بود، دلیل محکمی باشد بر برکناری او از مقام شورانری سریال. اوّلین اپیزود دکتر-لایت (اپیزودی که دکتر در آن حضور ندارد یا حضورش بسیار کمرنگ است) به یک فاجعه تبدیل شد. بسیار دکتر-لایت بودن را بهانه ای کردند برای نقدهای منفی، امّا فصل بعدش، استیون مافت اپیزودی دکتر-لایت نوشت که تبدیل به یکی از بهترین اپیزودهای تاریخ سریال و هموار ساز راه مافت برای شورانر شدن بود. این اپیزود ایده اش را از داستان کودکان گرفته بود و به جرات می توان گفت که اپیزود در حد همان فاز کودکانه باقی مانده بود. شوخی های زشت و صحنه های داخلش، بر خلاف ادعای راسل تی دیویس در راستای خانوادگی ساختن سریال، بویی از فضای خانوادگی را نبرده بود. دکتر هیچ نقشی ندارد. در واقع این اپیزود را میتوان حتّی اپیزودی نا مرتبط به سریال دانست. این اپیزود را نه تنها به راحتی میتوانید تماشا نکنید، بلکه بهتر است که تماشا نکنید. چرا که این اپیزود لکّه ی ننگی است بر تاریخ سریال


نظر شما در مورد این اپیزودها و لیست تهیه شده چیست؟ آیا اپیزود دیگری از نظر شما در این لیست جای داشت؟ نظرات خود را با ما در میان بگذارید

بازیگرانی که میان دو جهان دکترهو و هری پاتر سفر کردند

$
0
0

بررسی ۱۸ بازیگری که هم در هری پاتر و هم در دکترهو ایفای نقش کردند و نقش آن ها

722840a5316209deea05d2413f4241e3

دکترهو فرانچایزی طولانی و گسترده است و طبیعی است با بسیاری از مجموعه های دیگر بازیگران مشترک زیادی داشته باشد.از بازی تاج و تخت بگیرید تا جنگ ستارگان و شرلوک و مرلین و ….، فرانچایز های زیادی از دکترهو بازیگر قرض گرفته اند یا به آن قرض داده اند.اما شاید هری پاتر در این میان خاص باشد.هری پاتر و دکترهو هر دو مجموعه ای انگلیسی هستند که از کودکی طرفداران را به خود جذب می کنند و بعد لحن و تمشان با خود مخاطبین به تدریج رشد می کند.هر دو مجموعه ای انگلیسی هستند و هر کدام یک نیمه از ادبیات و مدیای گمانه زن(فانتزی و علمی تخیلی) در انگلستان را به تسخیر خود در آورده اند.و دکترهو- هم در سریال اصلی و هم در کامیک هایش- رفرنس های زیادی به هری پاتر داده است.بنابراین طبیعی است که بررسی بازیگران مشترک دو مجموعه جالب باشد.

 دیوید تننت

69362

شخص دکتر دهم ، در قسمت چهارم هری پاتر (جام آتش) در نقش بارتی کراوچ پسر بازی کرد و نشان داد چطور می تواند در کنار دکتر بودن، یک مرگ خوار دیوانه هم باشد.

مارک ویلیامز

69325

او را بیش از هرچیز برای ایفای نقش آقای ویزلی، پدر رون و کارمند ماگل دوست وزارت سحر و جادو می شناسند.ولی ویلیامز نقش برایان، پدر روری را نیز در فصل هفتم دکترهو بازی کرد.

آدریان راولینز

69332

فقط پدر رون نبود که در دکترهو حاضر شد.راولینز، بازیگر نقش پدر هری (جیمز پاتر) ، در فصل چهارم دکترهو در اپیزود “سیاره ی اوود ها” در نقش دکتر رایدر بازی کرد.

هلن مک کروی

69335

نارسیسا، مادر مالفوی، باعث خراب شدن عیش روری و امی در ونیز شد.او نقش ملکه روزنا کالیوری، رهبر نژادی دریایی که ظاهری خون آشام گونه داشتند را در دکترهو و در اپیزود “خون آشام های ونیز” بازی کرد.

توبی جونز

69343

جن خانگی سابق مالفوی ها و دوست وفادار هری پاتر تا انتها، توسط توبی جونز صدا گذاری می شد.بازیگری که در فصل ۵ سری مدرن نقش دریم لرد، نیمه ی تاریک جان گرفته دکتر را بازی کرد.

سر مایکل گمبون

69349

آلبوس دامبلدور هم در دکترهو بوده است.او در اپیزود ویژه ی کریسمس “سرود کریسمس” نقش کازران را بازی کرد.

سر جان هارت

69351

جان هارت، اولیوندر چوب دستی ساز هری پاتر، نقش تاریک ترین چهره ی دکتر، دکترِ جنگ را در اپیزود ویژه ی پنجاه سالگی بر عهده داشت.

راجر للوید پک

69352

راجر للوید پک، بازیگر نقش بارتی کراوچ پدر هم در دکترهو بوده.او با بازی در نقش جان لومیک در دو گانه ی سایبرمن های فصل دوم، با خلق یک نسل جدید سایبرمن ها در جهانی موازی، کابوس نقره ای را به دنیا بازگرداند.

زویی وانامیکر

18_actors_who_have_travelled_between_the_universes_of_Harry_Potter_and_Doctor_Who

چهره ی او را شاید در نقش مادام هوچ، استاد کوییدیچ هاگوارتز به یاد داشته باشید.ولی هم چهره و هم صدای او برای خلق کاراکتر لیدی کاساندرا، آخرین انسان خالص زمین در دکترهو استفاده شد.

جف راول

69354

آموس، پدر سدریک دیگوری، واقعا برای دکترهو سنگ تمام گذاشته.او در سری کلاسیک در نقش Plantagenet ، در اسپین آف ماجراهای ساراجین در نقش موزه دار و در فیلم زندگینامه ای “ماجرایی در فضا و زمان” (با موضوع نحوه ی ساخت دکترهو) در نقش ماروین پینفلید(یکی از تهیه کنندگان اولیه ی دکترهو) ایفای نقش کرده است.

دیوید بردلی

69358

سرایدار منفور هاگوارتز، آرگوس فیلچ، در فصل هفتم سری کلاسیک و در اپیزود “دایناسور ها در سفینه” در نقش سلیمان بازرگان حضور یافت.او همچنین در فیلم زندگینامه ای “ماجرای در فضا و زمان” در نقش ویلیام هارتنل(دکتر اول) بازی کرد.

جولین گلاور

69359

او در هری پاتر صدای وحشت آور آراگوگ (به قول اسلاگهورن پادشاه عنکبوتیان) را ایفا می کرد.اما در سری کلاسیک دکترهو و در داستان “شهر مرگ” نقش بیگانه ای به اسم “سیکاروث” را بازی کرد.اما این اولین حضور او در دکترهو نبوده.او پیش تر و در سال ۱۹۶۵ نیز در دکترهو نقش “ریچارد شیر دل” را بازی کرد.

بیل نای

69336

او در هری پاتر روفوس اسکریم جیور، وزیر سحر و جادو در دوران پر التهاب و وحشت جهان جادوگران بود.اما در دکترهو، نقشی به شدت ملایم تر داشت: موزه داری که قرار بود جلوی شخص وینسنت ونگوگ از ارزش والای کارهای هنری او صحبت کند و به او روحیه دهد.جالب است بدانید بیل نای یکی از گزینه های مطرح شده برای بازی کردن نقش دکتر نیز بوده است و خودش این پیشنهاد را رد کرد چرا که “توانایی کافی برای جنب و جوش در حدی که مستلزم نقش دکتر است را ” نداشت.

جیم برودبنت

69338

او در هری پاتر و شاهزاده ی دورگه نقش پروفسور اسلاگهورن، استاد جدید معجون سازی هاگوارتز که خاطره ی بسیار مهمی در سرش دارد را بازی کرد.اما در جهان غیر رسمی دکترهو، او نقش خود دکتر را بازی کرد.برودبنت در پارودی کامیک ریلیف دکترهو به نویسندگی استیون موفات که در فاصله ی سال های کنسل بودن دکترهو ساخته شدن، در کنار روون آکینسون و چند بازیگر دیگر، خیلی کوتاه نقش دکتر را بر عهده داشت.

جان کلیزی

69360

نیک بی سر و روح سرگردان قلعه ی گریفیندور، در داستان “شهر مرگ” از سری کلاسیک دکترهو نیز بازی کرده است.

وارویک دیویس

69366

پروفسور فیلت ویک، استاد درس ورد های جادویی هاگوارتز، در فصل هفتم دکترهو ودر اپیزود “کابوس نقره ای” نقش کوتوله که مشخص شد امپراطور بزرگ بین کهکشانی است را بازی کرد.

شیرلی هندرسون

69350

مرتل گریان نیز در دکترهو بوده است.او در اپیزود “عشق و هیولاها” از فصل دوم سری مدرن، نقش اورسلا بلیک را بازی کرد.

جیمی گاردنر

69363

شاید او را پشت فرمان در “زندانی آزکابان” به یاد داشته باشید، ولی او در سری کلاسیک دکترهو نیز نقش ایدمون را بازی کرد.

دانستنی‌های اپیزود ویژه‌ی کریسمس – The Christmas Invasion

$
0
0

  1. به هنگامی که دکتر دهم در حال انتخاب لباس های جدیدش در داخل تاردیس است، لباسی که «دیوید تننت» در فیلم Casanova به تن داشت، دیده می شود. سازنده ی این اثر نیز «راسل تی دیویس» بود.
  2. صحنه ای شامل سکانسی بود که دکتر دهم سعی در گفتن تکیه کلام قدیمی اش، Fantastic! را داشت امّا متوجه می شود که دیگر این کلمه زیاد درست به نظر نمی آید. در نهایت این صحنه حذف شد امّا در دی وی دی، در بخش صحنه های حذف شده، قرار داده شد.
  3. نام «سیکوراکس» (که در این اپیزود نام نژاد متهاجم بود) از نمایشنامه ی «طوفان» شکسپیر برگرفته شده است. در اپیزود «کد شکسپیر» دکتر اشاره ی کوتاهی به این نام در مقابل شکسپیر می کند که شکسپیر پس از آن تصمیم می گیرد که در یکی از نمایشنامه هایش از این نام استفاده کند.
  4. در صحنه ای که دکتر در حال انتخاب لباس های جدیدش بود، اوّلین بار در سری مدرن سریال بود که بخش های دیگری از تاردیس، سَوا از کنسول، نشان داده می شود.
  5. در چوب لباسی دکتر، لباس هاگوارتز دیده می شود. این ادای احترامی بود به حضور دیوید تننت در یک قسمت از مجموعه فیلم های هری پاتر.
  6. گرچه اپیزودهای ویژه ی کریسمس، رسمی است رایج در تلویزیون بریتانیا، این اوّلین اپیزود رسمی دکتر هو بود که به عنوان اپیزود ویژه ی کریسمس پخش شد. گرچه، در سری کلاسیک در اپیزود The Feast of Steven که در کریسمس پخش شد، در قسمتی ویلیام هارتنل دیوار چهارم را شکسته و برای بیننده ها کریسمس خوبی را آرزو می کند.
  7. نام بازیگری که در وهله ی اوّل توسط بی بی سی برای نقش دکتر دهم در نظر گرفته شده بود، تا کنون توسط خود بی بی سی اعلام نشده. امّا گفته ها حاکی از این است که این بازیگر، لهجه ی لندنی داشت و به خاطر این که به همراه همسر و دخترش به استرالیا نقل مکان کرد، از بازی برای این نقش بازماند.
  8. دیالوگی در اپیزود نوشته شده بود که دکتر تازه متولد شده اقرار می کرد که لهجه اش را از رز گرفته. گرچه این دیالوگ نهایتاً حذف شد.
  9. راسل تی دیویس این اپیزود را با در نظر گرفتن دکتر نهم در ذهنش نوشت.
  10. راسل تی دیویس قصد نشان دادن کنترل شدن مردم قاهره و سیدنی را داشت تا تاکیدی باشد بر روی این حقیقت که سیکوراکس ها همه ی مردم جهان را تحت کنترل قرار داده اند. این بخش نهایتاً حذف شد.
  11. پیتر دیویسون از لوکیشن های فیلمبرداری این اپیزود در لندن بازدید کرد.

دانستنی‌های اپیزود ویژه‌ی کریسمس – The Runaway Bride

$
0
0

  1. هاوارد اتفیلد، تنها حضورش به عنوان پدر دونا را در این اپیزود داشت. او در اپیزود «شرکای جرم» (قسمت اول فصل چهار) دوباره به این نقش باز گشت اما تمامی صحنه هایش دوباره با بازی برنارد کریبینز در نقش پدر بزرگ دونا فیلمبرداری شد، چرا که به دلیل بیماری اش مجبور شد از گروه ساخت سریال جدا شود. او در اکتبر سال ۲۰۰۷ در گذشت.
  2. از زمان بازگشت سریال در سال ۲۰۰۵ این اولین اپیزودی است که از سیّاره‌ی دکتر یعنی گلیفری، با اسم یاد می‌شود.
  3. چهار ساعت کامل طول می‌کشید تا «سارا پریش» از لحاظ ظاهری به عنوان امپراطور رکناس آماده شود.
  4. سفینه ی امپراطور به دستور آقای سکسون از کار می‌افتد. این ارجاعی است به تم اصلی فصل سوم.
  5. راسل تی دیویس از نام آن کمپانی که «دونا» و «لنس» برایش کار میکردند، یعنی H. C. Clements بعدها در سریالی دیگر با نام «خیار» که خود خالقش بود، استفاده کرد.
  6. سارا پریش (بازیگر نقش امپراطور رکناس) در دو سریال دیگر با دیوید تننت همبازی بوده است. سریال بلک پول در سال ۲۰۰۴ و سریال ریکاوری در سال ۲۰۰۷٫
  7. کترین تیت قادر نبود که در جلسه‌ی فیلمنامه خوانی حضور یابد. دیالوگ‌های او در جلسه‌ی فیلمنامه خوانی توسط دوست دختر دیوید تننت، یعنی سوفیا مایلز خوانده شد. مایلز پیش از آن در نقش «مادام دوپامپادور» در اپیزود چهارم فصل دوم حضور داشت.
  8. فیلمبرداری صحنه‌های امپراطور رکناس فقط سه روز طول کشید.
  9. بلا امبرگ پس از اپیزود «عشق و هیولاها» در این اپیزود دوباره حضور یافت. گرچه صحنه‌ای که او در آن بود به دلیل طولانی بودن اپیزود، حذف شد.
  10. این اپیزود توسط نه و نیم میلیون نفر در زمان اولین پخشش دیده شد.

دانستنی‌های اپیزود ویژه‌ی کریسمس – Voyage of the Damned

$
0
0

  1. در فیلمنامه ی اصلی، بنا بود که کاخ باکینگهام توسط تایتانیک نابود شود. دکتر سعی می کند که جلوی تایتانیک را بگیرد امّا در نهایت این برخورد اتفاق می افتد. در آخر اپیزود، ملکه به جای آرزو کردن یک کریسمس شاد برای دکتر، او را نفرین می کند. این پایان به امید حضور شاهزاده چارلز در این سریال، برای او نیز نوشته شده بود (حضور به جای ملکه). این اتفاقات هرگز نیافتاد چرا که دیوید تننت با دلیل اینکه چنین وقایعی برای یک اپیزود کریسمسی، زیادی تاریک است، با چنین چیزی مخالفت کرد.
  2. دراپیزود «ارتش روح ها» دکتر اقرار می کند که روزی با شخصی به نام «آلونزو» آشنا شود تا بتواند بگوید «آلونزی – آلونزو». دکتر در این قسمت با ملاقات «افسر آلونزو فریم» به این آرزوی خود می رسد.
  3. دکتر در این اپیزود بیان می کند که ۹۰۳ سال دارد.
  4. مورای گلد (آهنگساز) و بن فاستر (رهبر ارکست) در این اپیزود در نقش نوازنده ی پیانو و گیتار حضور کوتاهی دارند.
  5. دکتر دهم پس از گفتن جمله ی «منو ببرید پیش رهبرتون» اقرار می کند که این جمله ای بوده که همیشه آرزوی گفتنش را داشته. دکتر نهم پیش تر این جمله را در اپیزود «بیگانه های لندن» در فصل اوّل سری مدرن گفته بود.
  6. ویلفرد مات (پدربزرگ دونا با بازی برنارد کریبینز) برای اوّلین بار در این اپیزود حاضر شد.
  7. پیش از پخش شایعه ای مبنی بر این بود که در آخر اپیزود، آسترید با چرخیدن به دور خود ناپدید می شود و سپس صدای تاردیس را می شنویم. این شایعه پس از اعلام نام نقش های داخل اپیزود اعلام شد و به خاطر اینکه آسترید وارو واژه ای است بر تاردیس، طرفداران چنین حدسی زدند.
  8. فیلمبرداری صحنه هایی که برنارد کریبینز فقط یک شب به طول انجامید.
  9. چهل سال پیش، برنارد کریبینز در فیلمی به همراه «پیتر کاشنیگ»(بازیگر نقش دکتر) نقشی ایفا کرد.
  10. کمی پیش از آغاز فیلمبرداری، مادر دیوید تننت درگذشت.
  11. کالین بیکر، بازیگر نقش دکتر ششم، از لوکیشن در حین فیلمبرداری بازدید کرد.
  12. راسل تی دیویس قصد داشت که جودون ها را در آخر برای بازداشت مکس بازگرداند.
  13. ویرایشگر فیلمنامه ی اپیزود، «برایان مینچین» به دیویس پیشنهاد داد که آسترید از دستبند تله پورت کننده برای نجات استفاده کند.

دانستنی‌های اپیزود ویژه‌ی کریسمس – The Next Doctor

$
0
0

9eb309c750d947b5ec9c571ac0a8c0a1

  1. دیوید مورسی برای بازی در نقشش از دکترهای اوّل و دوّم و چهارم الهام گرفت و بر این باور بود که توانسته آنچه را که باید، نمایش دهد.
  2. دیوید مورسی و دیوید تننت هر دو در سریال «بلک پول» در سال ۲۰۰۴ همبازی بودند.
  3. ساخت این اپیزود در مراحل تولید فصل چهارم انجام شد. این اولین بار بود که چنین اتفاقی می افتاد. همین مسئله این فرصت را داد که در پایان اپیزود نهایی فصل چهار، تریلری کوتاه از این اپیزود پخش کنند.
  4. این اولین اپیزودی بود که پس از اعلام جدایی دیوید تننت از سریال پخش شد. گرچه این آخرین اپیزودی بود که اون پیش از اعلام جدایی اش از سریال بازی کرد.
  5. ایده ی اصلی برای اپیزود کریسمس آن سال، حضور «جی کی رولینگ» بود که در دنیای مخلوقات خودش گیر افتاده. دیوید تننت از این ایده خوشش نیامد و بر این باور بود که چنین ایده ای بیشتر شبیه یک هجویه است.
  6. دیوید مورسی تنها پنج روز پیش از آغاز فیلمبرداری برای نقش انتخاب شد.
  7. دی وی دی منتشر شده از فصل چهارم شامل یک پایان دیگر برای اپیزود سیزدهم داشت. یک سایبرمن ناگهان در تاردیس ظاهر می شود و سپس ناپدید می شود. دکتر در پی یافتن پاسخ این اتفاقات، به شهری که در اپیزود «دکتر بعدی» می بینیم، می رسد. راسل تی دیویس اذعان داشت که «دیوید کوک» نویسنده ی نشریه ی دکتر هو، او را مجاب به حذف این صحنه کرده.
  8. نخستین اپیزود ویژه ی کریسمس است که در گذشته اتفاق می افتد.
  9. اولین اپیزود ویژه ی کریسمسی است که مورای گلد برایش آهنگی جدید ننوشت.
  10. راسل تی دیویس نام «رُزیتا» را برای همراه «جکسون لِیک» انتخاب کرد چرا که شبیه ترکیبی است از نام دو همراه دکتر دهم یعنی رُز و مارتا. رُزیتا در زبان اسپانیایی به معنی گل رز کوچک است.
  11. این اوّلین اپیزود در سری مدرن است که همراه اصلی دکتر مذکر است.
  12. این اوّلین اپیزود در سری مدرن است که نام بازیگر مونث در تیتراژ آغازین دیده نمی شود – جدا از مینی اپیزود «تایم کرش»
  13. این اولین اپیزود سری مدرن است که دشمنی که در آن حضور داشته، پیش تر در سریال ظاهر شده.

دانستنی‌های اپیزود ویژه‌ی کریسمس – The End of Time

$
0
0

  1. دیویس نخست قصد داشت که نشان دهد تایم لردها برای رسیدن به هدفشان که بازگشت از مرگ بود، با دالک ها متحد می شوند. امّا پس از مشورت با استیون مافت و بنجامین کوک نسبت به تغییر این بخش از فیلمنامه اقدام کرد.
  2. نخست راسل تی دیویس قصد داشت که نام قسمت اوّل این دو قسمت را «روزهای پایانی سیّاره ی زمین» بگذارد.
  3. در سری مدرن اولین حضور رسمی و مهم تایم لردها در این اپیزود است. پیش از این در سه گانه ی پایانی فصل سوّم آن ها فقط در یک فلش بک حضور داشتند.
  4. راسل تی دیویس در فیلمنامه ی اوّلیه ی نوشته بود که مَستر حرف M را در صحنه های قتل هایی که مرتکب شده، به جای بگذارد. این بخش از فیلمنامه تغییر یافت زمانی که دیویس به این نتیجه رسید که دکتر همیشه می تواند حضور و کجا بودن مَستر را حس کند.
  5. این دوّمین باری است که سونتاران ها در صحنه ای کوتاه در اپیزود مختص ریجنریشن دکتر ظاهر می شوند. بار اوّل در داستان ریجنریشن دکتر چهارم یعنی Logopolis این اتفاق افتاد.
  6. تیتراژ آغازین شامل نام های دیوید تننت، جان سیم و برنارد کریبینز است. جان سیم بازیگر نقش مَستر است و این دومین باری است که نام شخصیت منفی در تیتراژ سریال ظاهر می شود. اولین بار مربوط به نام «اریک رابرتز» در فیلم دکتر هو می شود و اتفاقاً، او نیز نقش مَستر را به عهده داشت.
  7. این سوّمین بار در سری مدرن است که صرفاً نام بازیگران مذکر در تیتراژ آغازین ظاهر می شود. بار اوّل در مینی اپیزود Time Crash و بار دوّم در اپیزود ویژه ی کریسمسی The Next Doctor چنین اتفاقی افتاد.
  8. گرچه این آخرین حضور رسمی دیوید تننت در نقش دکتر در دوران دکتر دهم بود، او بعداً در اپیزود «عروسی سارا جین اسمیث» در نقش دکتر دهم ظاهر شد. اتفاقات این اپیزود مربوط به پیش از ریجنریشن دکتر دهم است.
  9. راسل تی دیویس اذعان داشته که مرگ دکتر دهم (ریجنریشن!) از همان زمانی برنامه ریزی شد که دیوید تننت برای این نقش قرارداد امضا کرد. او افزود که اگر دیوید بازیگر این نقش نبود، این داستان پایانی نیز میتوانست به شکل دیگه ای باشد.
  10. دیویس اقرار کرد که در فیلمنامه ی اوّلیه، اُمگا به جای راسالون حضور داشت. در نهایت تصمیم به تغییر این بخش از فیلمنامه گرفت.
  11. قسمت دوّم این داستان تنها اپیزود پخش شده در سال ۲۰۱۰ با حضور دیوید تننت است.
  12. مارتا ( با نام خانوادگی جونز) و میکی ( با نام خانوادگی اسمیث) با هم ازدواج کردند. این ارجاعی بود به عنوان اپیزود اوّل مارتا جونز با نام «اسمیث و جونز»
  13. با اینکه تمام داستان این اپیزود توسط راسل تی دیویس نوشته شده بود، صحنه ای که مت اسمیث در آن حضور داشت، نوشته ی استوین مافت بود.
  14. چهار برداشت متفاوت برای جمله ی آخر دکتر دهم یعنی «من نمیخوام برم» ضبط شد. صحنه ای که در اپیزود می بینیم، برداشت سوّم است. در برداشت چهارم، دکتر دهم شروع به گریه ی شدیدی می کند که دیوید تننت و تدوینگرها تصمیم گرفتند که این حرکت، بسیار به دور از شخصیت دکتر است و او باید شجاعانه با ریجنریشنش مواجه شود.
  15. در صحنه ای که مَستر در حال بازگشت از مرگ است، به لوسی می گوید «تو از من اطاعات میکنی». این جمله، تکیه کلام مَستری بود که توسط «راجر دلگادو» بازی شد.
  16. جان سیم، مَسترِ از مرگ برگشته را با الهام از جوکر فیلم «شوالیه ی تاریکی» بازی کرد.
  17. موهای بلوند مَستر ایده ی خود جان سیم بود.

ده نویسنده ی مشهوری که برای دکترهو قلم زدند

$
0
0

شاید آیزاک آسیموف و آرتور سی کلارک و رابرت هاینلاین در دکترهو داستانی ننوشته باشند، ولی کم نبودند نویسندگان مشهور و بزرگی که برای دکترهو نویسندگی کردند.در این لیست، شما را با ده نفر از این نویسندگان آشنا می کنیم و البته معیارمان، میزان شناخته شده بودن نویسندگان مورد اشاره خارج از دکترهو است. نکته ی دیگر آن است که برای این لیست، فقط به سراغ نویسندگانی رفته ایم که در خود سریال اصلی اپیزود نوشته اند و نویسندگانی که قلم زنیشان محدود به بیگ فینیش یا رمان های دکترهویی بوده است، در لیست دیگری مورد بحث قرار می گیرند.

۱۰- پاول کورنل

شناخته شده برای : نویسندگی در دی سی کامیکز و مارول

اپیزود های معروف تر دکترهویی : طبیعت انسان – خانواده ی همخون – روز پدر

paulcornell

در دکترهو :

با وجود اینکه پاول کورنل فقط ۳ اپیزود برای دکترهو نوشته است، ولی از افراد با سابقه و شناخته شده در فیکشن دکترهو است. کورنل شمار زیادی کامیک، رمان، داستان کوتاه و نمایش نامه ی رادیویی برای دکترهو نوشته و به نوعی در جمع رکورد داران در این زمینه است. رمان “طبیعت انسان” از او(که بعدا توسط خودش به دو اپیزود تلویزیونی در فصل ۳ تبدیل شد)، در لیست ۵۰ رمان مجموعه ی “ماجراهای جدید” که در فاصله ی ده ساله ی بین کنسل شدن سریال چاپ شده بودند، عنوان “محبوب ترین رمان از دیدگاه هواداران” را کسب کرد(این رمان در ابتدا درباره ی دکتر هفتم بود و کورنل در فصل سوم سری مدرن آن را برای دکتر دهم بازنویسی کرد).همچنین او نویسنده ی مجموعه ی انیمیشن “دکترهو: فریاد شالکا” بود که در آن ریچارد ای گرنت به جای دکتر صداپیشگی می کرد(دیوید تننت هم قبل از دکتر شدن در این مجموعه صدا پیشگی کرده بود.) کورنل تنها نویسنده ای است که در تمام مدیوم های کامیک ، داستان کوتاه، رمان ، اپیزود تلویزیونی، نمایش رادیویی و انیمیشن برای دکترهو نویسندگی کرده است.

خارج از دکترهو :

ولی کورنل خارج از دکترهو نیز نویسنده ی شناخته شده ای است، به خصوص برای نویسندگی در دو انتشارات شناخته شده ی کامیک، دی سی و مارول. او در دی سی بعد از آرک “جنگ سوپرمن” نویسنده ی اصلی و ارشد “اکشن کامیکز” شد و تا ۲ سال نیز در این سمت باقی ماند. همچنین یکی از آرک های “بتمن و رابین” سری نیو ۵۲ دی سی نیز نوشته ی اوست. به جز این، کورنل برای انتشارات دی سی شمار زیادی مینی سری مستقل و اورجینال نوشته است که تحسین منتقدین را بر انگیختند و از میان آن ها می توان به Knight and Squire ،Stormwatch و … اشاره کرد. کورنل به همراه دیگانس نیوز ، سری دنباله دار “ شوالیه های شیطان“(با حضور لوسیفر مورنینگ استار )  را خلق کرده و نوشته که همچنان ادامه دارد و  سری دنباله دار ” کشور نعلبکی ” را هم برای ورتیگو، واحد بزرگسال انتشارات دی سی خلق کرده است .

اما نویسندگی کورنل به دی سی محدود نمی شود. او برای مارول نیز کامیک های زیادی نوشته و از مینی سری تحسین شده ی ” wisdom ” گرفته تا نوشتن چندین ولیوم از ولوورین، سری “دارک اکس من” ، نویسندگی برای بلک ویدو و ۴ شگفت انگیز و …. در کارنامه ی مارولی این نویسنده به چشم می خورد.

میراث و آخرین کار دکترهویی :

مهم ترین میراث کورنل در دکترهو، سخنرانی “خشم دکتر” از پسر خانواده ی همخون در فصل سوم سری مدرن بود که تا امروز ، یکی از ماندگار ترین مونولوگ های دکترهو است. آخرین کار دکترهویی پاول کورنل، نویسندگی برای ایونت “۴ دکتر” (در دست ترجمه توسط هووین) برای انتشارات تایتان کامیکز در سال گذشته بود.


۹ – رابرت شرمن

شناخته شده برای : نمایش نامه نویسی و کار در تئاتر

اپیزود های معروف دکترهویی : دالک

Robert-shearman

در دکترهو:

نمایش نامه نویس شهیر انگلیسی در فصل اول سری مدرن مجبور شد یک اپیزود سفارشی با مشخص شدن نقاط پیرنگ خاص توسط شورانر (راسل تی دیویس) بنویسد و به همین سبب نتوانست تمام استعداد خود را به کار گیرد. شرمن پیش از بازگردانده شدن دکترهو در سال ۲۰۰۵، در سری بیگ فینیش نویسندگی کرده بود و دو داستان تحسین شده ی The Chimes of Midnight و Scherzo  را از خود به جای گذاشت که هر دو نمایانگر اوج نبوغ و خلاقیت او در داستان پردازی بودند. در سال ۲۰۰۵ که سری مدرن بازگردانده شد، شورانر، راسل تی دیویس، وظیفه ی خطیر بازگرداندن دالک ها را به شرمن سپرد. در عین حال در فیلمنامه ی شرمن هم دخالت های زیادی شد و این سفارشی نویسی سبب شد او نتواند داستان خلاقانه ای مثل شرزو را روایت کند(مشابه این اتفاق بعدا و در فصل هفتم برای نیل گیمن و سایبرمن ها افتاد). با این حال، شرمن در همین اپیزود بار دیگر خلاقیتش را نشان داد و به جای یک تهاجم سراسری و بزرگ دالک ها که هر ذهن عادی کلاسیک پسندی اقتضا می کند، یک دالک مجروح در حال مرگ که آخرین بازمانده ی دالک ها بود و می توانست با دکتر همدردی کند را به تصویر کشید و دیالوگ های بدیعی بین این دو آخرین بازمانده از دو نژاد دشمن و باستانی به تصویر کشید.

خارج از دکترهو:

شرمن اما خارج از دکترهو به خاطر نویسندگی در تئاتر مشهور است و بسیاری از نمایش نامه هایش در تئاتر های بزرگ انگلستان روی صحنه رفته اند و تحسین منتقدین را بر انگیخته اند و جوایز زیادی برده اند. کارنامه ی تئاتری شرمن از این قرار است :

  • Dented Crowns ۱۹۹۱
  • Couplings ۱۹۹۱
  • Easy Laughter ۱۹۹۲
  • Breaking Bread Together ۱۹۹۳
  • The Mayor of Casterbridge  ۱۹۹۳
  • The Magical Tales of the Brothers Grimm ۱۹۹۳
  • White Lies ۱۹۹۴
  • Great Expectations ۱۹۹۴
  • Fool to Yourself ۱۹۹۵
  • Binary Dreamers ۱۹۹۶
  • Mercy Killings ۱۹۹۷
  • About Colin ۱۹۹۸
  • Desperate Remedies ۱۹۹۸
  • Jekyll and Hyde ۱۹۹۸
  • Knights in Plastic Armour ۱۹۹۹
  • Inappropriate Behaviour ۲۰۰۰
  • Pride and Prejudice ۲۰۰۰
  • Shaw Cornered ۲۰۰۱

میراث و آخرین کار دکترهویی:

میراث بر جای مانده از شرمن در دکترهو ، داستان ” chimes of the midnight” برای سری رادیویی بیگ فینیش است. به عقیده ی اکثر طرفداران و منتقدین، این نمایش ۲ ساعته ی رادیویی یک قطعه ی هنری است و در تمام نظر سنجی ها، بهترین و قوی ترین کار تمام تاریخ بیگ فینیش شناخته شده است. نحوه ی بسته شدن داستانی پر از بازی های زمانی و فضاسازی و جو سورئال و عجیب حاکم بر اثر، تجربه ای نو و دیده نشده را به شنوندگان می دهد. آخرین کار دکترهویی شرمن تا به امروز، نوشتن نمایش رادیویی ” گله گرگ های شخصی من” برای بیگ فینیش بوده است.


۸ – کریس چیبنال

شناخته شده برای : برادچرچ

اپیزود های معروف دکترهویی : ۴۲ – زمین گرسنه – خون سرد – قدرت سه گانه

BroadchurchBTSChrisChibnallP1

در دکترهو:

کریس چیبنال نخستین بار برای فصل ۳ سری مدرن اپیزود “۴۲” را نوشت. اپیزودی که در آن با یک ستاره ی بزرگ در حال انفجار که تماما یک موجود زنده است روبرو می شدیم. بعد تر چیبنال در دو گانه ی سلورین ها در فصل پنجم، یکی از بهترین و مهم ترین هیولاهای سری کلاسیک را با استعاره های فراوانی از محیط زیست، جنگ و صلح بازگرداند و در فصل هفت نیز در یک اپیزود نا داستان گو، دایناسورهایی روی یک سفینه ی فضایی را به نمایش گذاشت و در اپیزودی دیگر، یکی از کابوس های بچگی تایم لرد ها را بهانه ای کرد برای نشان دادن قدرت اتحاد سه گانه ی روری-امی-دکتر (که بنا بود در اپیزود بعد از آن از هم پاشیده شود). سبک نویسندگی چیبنال در دکترهو پیچیده نبوده است و او همیشه بیشتر از داستان، روی کاراکترهایش تمرکز داشته است. چیبنال برای تورچوود هم نویسندگی کرده و از جمله یکی از بهترین اپیزود های تورچوود با اسم “kiss kiss-bang bang” (اپیزود نخست از فصل ۲ با معرفی دوست و دشمن قدیمی کاپیتان جک) نوشته ی او بوده است.

خارج از دکترهو:

جدا از نویسندگی در ۶ اپیزود از law and order ، عمده ی شهرت چیبنال مدیون سریال Broadchurch است، سریال تحسین شده ی شبکه ی آی تی وی که هر دو فصلش در لیست بسیاری از منتقدین عنوان بهترین سریال سال انگلستان و یکی از بهترین سریال های سال جهان را کسب کردند. چیبنال صرفا یکی از نویسندگان برادچرچ نیست. او شورانر ، خالق و نویسنده ی اصلی این سریال است که سنگ بنای آن را از صفر چید و حتی خودش ایده های فراوانی برای کارگردانی و فیلمبرداری اپیزود (از جمله نوع مستند گونه ی فیلمبرداری به صورت دوربین ثابت و واید شات از نماهای باز و بعد دوربین روی دست و سیال نماهای بسته) ارائه داد. برادچرچ یک سریال جنایی است که بیشتر از آنکه پرونده ی اصلی در آن مهم باشد، نحوه ی برخورد مردم یک منطقه با فاجعه ای که رخ داده اهمیت دارد. چیزی که در زندگی واقعی در درجه ی اول اهمیت است ولی در تمام کارهای جنایی کلاسیک در سایه ی خود پرونده به دست فراموشی سپرده می شود. فضا و شخصیت پردازی های برادچرچ در کنار پیچش های ماهرانه ی داستانی آن را تبدیل به یکی از بهترین سریال های دهه ی اخیر انگلستان کرده است، تا جایی که نسخه ی آمریکایی آن با اسم “گریس پوینت” نیز ساخته شد(ولی نتوانست اقبال سریال اصلی را کسب کند). نکته ی جالب درباره ی برادچرچ این است که دیوید تننت، بازیگر نقش دکتر دهم، در این سریال نقش اصلی را ایفا می کند.

میراث و آخرین کار دکترهویی:

مهم ترین میراث چیبنال برای دکترهو، زندگی شخصی پاند ها بود. چیبنال مینی سریال “زندگی پاند ها” را نوشت و گوشه هایی از زندگی شخصی پاند ها را به ما نشان داد. بعد تر او در اپیزود “دایناسور ها روی یک سفینه ی فضایی” ، کاراکتر مارک ویلیامز، پدر روری را معرفی کرد و در اپیزود بعدی اش(قدرت سه گانه) این کاراکتر را بازگرداند و ضمنا، در خلاقیتی معکوس، به جای اینکه امی و روری را همراه دکتر کند، دکتر را وارد متن زندگی عادی پاند ها کرد. او بعد تر مینی اپیزود ساخته نشده ی PS را نیز نوشت (که به صورت قرائت تصویری با استوری برد در اکسترا های دی وی دی فصل هفتم قرار گرفته بود) و در این مینی اپیزود، پسر امی و روری را می بینیم که با نامه ای از سمت آن ها، پیش پدر روری می آید و آن ها در این نامه توضیح می دهند چطور توسط فرشتگان گریان به گذشته پرت شده اند و زندگی کرده اند. چیبنال شیفته ی زندگی خانوادگی پاند ها بوده و شاید اگر امی و روری دیرتر از این سریال را ترک می کردند، می توانست در اپیزود هایی دیگر نقاط نامکشوف دیگری از این زندگی را به ما نمایش بدهد. به عقیده ی بسیاری امی فصل هفتم با امی دو فصل پیشین فرق داشت و از یک دختر به یک زن تبدیل شد. باید اقرار کرد این تکامل شخصیتی امی به طور ویژه مدیون چیبنال بوده است. ماندگار ترین مونولوگ برجای مانده از او ، مونولوگ دکتر به امی در “قدرت سه گانه” است که در آن، برای امی از بزرگ و شگفت انگیز بودن و فانی و کوتاه بودن دنیا می گوید و اینکه چطور همه چیز به سرعت محو می شود و دکتر از چیزی فرار نمی کند، بلکه به سمت همه چیز فرار می کند تا قبل از محو شدنشان آن ها را ببیند و برای همین است که دائما به امی و روری سر می زند :

من به سمت تو و روری فرار می کنم…قبل از اینکه شماها برای من محو بشید

آخرین کار دکترهویی چیبنال، مینی اپیزود ساخته نشده ی “پی نوشت” بود.


۷ – تری نیشن

شناخته شده برای : سریال های تلویزیونی دیگر

اپیزود های معروف دکترهویی : ۴۲ – دالک ها – کلید مارینوس- ماموریت به ناشناخته ها – پیدایش دالک ها

TerryNation

در دکترهو :

تمام طرفداران دکترهو می دانند نابغه ای که دالک ها را ساخت، دوروس بود. ولی این پندار غلط است. تری نیشن نابغه ای بود که هم دالک ها و هم دوروس را ساخت. تمام اپیزود های ماندگار دالک دار سری کلاسیک، از نخستین حضورشان در داستان “دالک ها” گرفته تا داستان های دیگر مثل “نقشه ی بزرگ دالک ها” ، “تهاجم دالک ها به زمین” ، “مرگ بر دالک ها” و “پیدایش دالک ها” همگی نوشته ی تری نیشن بوده اند.تمام ویژگی های شخصیتی آن ها، دلیل پیدایششان و حتی شخصیت خاص خالقشان دوروس، همه از ذهن این مرد بیرون جسته اند. نیشن تلاش های زیادی برای ساخت یک اسپین آف ویژه ی دالک ها بدون حضور دکتر کرد، ولی بی بی سی هرگز اجازه نداد و همین موضوع باعث شروع دعوایی حقوقی شد که نتیجه اش این بود که تا سال ها و تا زمان رضایت مجدد نیشن، دالکی در دکترهو حضور نداشت.

خارج از دکترهو :

بسیاری از نویسندگان سری کلاسیک مانند رابرت هولمز ، تمام زندگیشان در عرصه ی نویسندگی را به پای دکترهو ریخته بودند. نیشن اما اینگونه نبود و خارج از دکترهو هم با سریال های دیگرش شناخته شده بود. معروف ترین سریال نیشن ، Blake’s 7  بود، سریال علمی تخیلی جدی و بزرگسالانه ی بی بی سی که در طول ۴ فصلش، نفس در سینه ی بسیاری از بینندگان حبس می کرد و داستان های خارق العاده ای روایت می کرد. هفت بلیک تا سال ها از محبوب ترین سریال های علمی تخیلی انگلستان بود و حتی مدتی گوی سبقت را از دکترهو نیز ربود. کار نیشن اما به این سریال محدود نمی شد و بسیاری از کارهای دیگر تلویزیونی انگلستان از جمله سریال های “نجات یافتگان” و “انتقام جویان” و فیلم “خانه ای در پارک وحشت” از موفقیت های بی شمار او بودند.

میراث و آخرین کار دکترهویی:

مهم ترین میراث تری نیشن بی شک دالک ها بودند. دالک ها تبدیل به نمادی از دکترهو شده اند و حتی نامشان نیز در دیکشنری های آکسفورد، کمبریج و اوربن وارد شده است. دالک ها در طی سال های متمادی دکترهو نماد چیزهای زیادی بوده اند، از نازی ها گرفته تا حزب کارگر و محافظه کاران و حتی شخص مارگرت تاچر. تری نیشن در سال ۱۹۹۷ در سن ۶۶ سالگی در گذشت، ولی مخلوقاتش همچنان در دکترهو زنده اند. آخرین کار دکترهویی او “سرنوشت دالک ها” در سال ۱۹۷۹ بود.


۶ – استیون موفات

شناخته شده برای : شرلوک

اپیزود های معروف دکترهویی : بلینک – دختری در شومینه – سکوت در کتابخانه – یک مرد خوب به جنگ می رود- روز دکتر و ….

 

85708

در دکترهو :

استیون موفات اگر بهترین نباشد، بی شک یکی از بهترین نویسندگان تاریخ دکترهو است و بعضی از بهترین و ماندگارترین اپیزودهای متولوژی را برای ما به ارمغان آورده. تنها دلیل آنکه جایگاه او در این لیست بالاتر نیست، این است که معیار اصلی چینش ، شناخته شده بودن نویسندگان خارج از دکترهو بوده است و عمده ی معروفیت موفات به خاطر خود دکترهو است.

موفات ذهن نابغه ای است که پیچیده ترین و بهترین داستان های سری مدرن را پرداخته است. همین امسال بود که بعد ازدو سال رکود نسبی و نبودن داستان خاص و پیچیده ای در دکترهو، بار دیگر با heaven sent تمام طرفداران به وجد آمدند و یک شاهکار بی نظیر به گنجینه ی داستان های دکترهو افزوده شد. از blink و فرشتگان گریان تا کودک خالی و زامبی های ماسک پوشش و واشتانرداها و سایلنس ها و veil ، همه نشان از تمام نشدنی بودن موفات در خلق داستان ها و هیولاهای جدید دارند. گذشته از این ها، موفات شاید تنها کسی در تمام تاریخ پنجاه ساله ی دکترهو بود که با خلق کاراکتر ریور سانگ، توانست یک قطب مونث و همراه عشقی مناسب و باورپذیر برای دکتر خلق کند (به این مقاله مراجعه کنید) . موفات از شروع فصل پنجم سری مدرن تا کنون، شورانر و نویسنده ی ارشد سریال است.

خارج از دکترهو

عمده ی معروفیت موفات خارج از دکترهو به خاطر سریال های شرلوک، کاپلینگ و جکیل است. قبلا  در اینجا درباره ی کارهای غیر دکترهویی موفات نوشته ایم.

میراث و آخرین کار دکترهویی:

انتخاب میراث استیون موفات سخت است. یکی از هیولاهای بی شمار او، یا اپیزود ویژه ی پنجاه سالگی، یا یکی از آرک های داستانی؟ کدام یک از همه ماندگار تر خواهند بود. با این حال با بررسی دقیق به این نتیجه می رسیم که مهم ترین میراثی که موفات از خود به جا گذاشت ، “ریور سانگ ” بود. قبلا هم تلاش شده بود دوست دختر یا نامزد یا همراهی رمانتیک برای دکتر ساخته شود. هم در سری کلاسیک، و هم در سری مدرن( در مورد رز تایلر) ، اما تمام این تلاش ها شکست خورده بودند. ریور سانگ اما آنقدر خاص و غیر زمینی بود و آن قدر به دکتر نزدیک بود که نه تنها لاس زدنش با دکتر فریاد اعتراض هواداران را در نیاورد، بلکه حتی ازدواج رسمی اش با دکتر باعث تشویق آنان هم شد.

آخرین کاری که موفات تا  لحظه ی نگارش این مقاله برای دکترهو نوشته، اپیزود “شوهرهای ریور سانگ” بوده است. با این حال، با توجه به این حقیقت که او شورانر فصل دهم هم هست، قطعا باید منتظر داستان های موفاتی بیشتری در دکترهو باشیم.


۵ – باب بیکر

شناخته شده برای : والاس و گرومیت

اپیزود های معروف دکترهویی : پنجه های آکسوس – جهش یافته ها – سه دکتر(اپیزود ویژه ی ده سالگی)

Bob-Baker

در دکترهو :

باب بیکر از ذهن های هیولاساز سری کلاسیک بود. در حالی که بسیاری از نویسندگان دیگر به گزینه ی مطمئن تر استفاده ی مجدد از دالک ها و سایبرمن ها متوسل می شدند، بیکر ترجیح می داد هیولاهای جدید بسازد و هر بار تلاش هایش برای ساخت مخلوق جدیدی در متولوژی دکترهو، تبدیل به موجودی ماندگار می شد که از این بین، “آکسون ها” و “سانتاران ها” مثال زدنی هستند. بیکر در داستان های “جهان زیرین ” و ” دشمن نامرئی” ، بیننده را وارد جهان های نامکشوف و غریب می کند و در داستان ” سه دکتر” ، برای نخستین بار ، آرزوی دیرینه ی ملاقات دکترها با هم را رقم می زند.

خارج از دکترهو :

باب بیکر، خالق دو کاراکتر “والاس” و “گرومیت” ، کارآگاه انسان ابله و دستیار باهوش سگی اش است. کارتون های استاپ موشن والاس و گرومیت از محبوبیت بسیاری زیادی در انگلستان و جهان برخوردارند و برای مثال فیلم ” نفرین خرگوش نما” جوایز زیادی در جشنواره های بزرگ جهانی از جمله جشنواره ی ملی انگلستان کسب کرد. به جز این، بیکر کارهای تلویزیونی زیاد دیگری مانند “کارآگاه جاز” ، “جنگل ها” و …. را در کارنامه ی خود دارد و از سریال ساز های بزرگ شبکه ی آی تی وی محسوب می شود.

میراث و آخرین کار دکترهویی:

بیکر هیولاهای زیادی در دکترهو ساخت. ولی شاید ماندگار ترینشان سانتاران ها باشند. جنگجویان کلون ابله خشونت طلبی که این روز ها یکی از اعضای نژادشان، استرکس، از دوستان صمیمی دکتر است. آخرین باری که بیکر فقید برای دکترهو قلم زد ، در اپیزود “کابوس ادن” بود.


۴ – نیل کراس

شناخته شده برای : لوثر

اپیزود های معروف دکترهویی : قایم شو – حلقه های آکهاتان

timthumb

در دکترهو :

نیل کراس که از طرفداران قدیمی دکترهو بود، در فصل هفتم بالاخره موفق شد دو اپیزود در سریال بنویسد. در اولی، حلقه های آکهاتان، یکی از حماسی ترین و بهترین سخنرانی های دکتر را برای مت اسمیت نوشت و در دومی با نام hide ، یک داستان ارواح با توجیه سای فای مناسب و منسجم را به تصویر کشید. کراس اخیرا گفته همچنان دلش می خواهد دوباره به دکترهو بازگردد.

خارج از دکترهو :

کراس در سینما و تلویزیون فعالیت های زیادی داشته است. او که از نزدیکان گیلرمو دل تورو است، در نوشتن فیلمنامه ی هر دو فیلم “ماما” و “حاشیه ی اقیانوس آرام” با دل تورو همکاری داشته. ضمنا در سریال های زیادی از جمله “تعمیرکار” و “اشباح” نیز مشارکت داشته. ولی تاج زرین فعالیت های تلویزیونی نیل کراس، سریال ” لوثر / Luther ” است. کراس، نویسنده ی ارشد و خالق اصلی این سریال است که یکی از بهترین سریال های سال های اخیر انگلستان به شمار می آید و در رده ی بهترین جنایی های دهه ی اخیر قرار می گیرد. بسیاری از منتقدین بین المللی ، لوثر را در کنار سریال های برادچرچ و شرلوک، فخر تلویزیون جنایی انگلستان در جهان قرن ۲۱ به شمار می آورند. لوثر موفقیت های بسیاری هم در جشنواره ها، هم نزد مردم و هم از دیدگاه منتقدین کسب کرده و شاید محبوب ترین سریال جنایی حال حاضر انگلستان باشد.

میراث و آخرین کار دکترهویی:

بزرگ ترین میراث نیل کراس شاید سخنرانی “حلقه های آکهاتان” باشد که با بازی حیرت آور مت اسمیت، جزئی ثابت از میتولوژی دکترهو شد و در کنار بسیاری از سخنرانی های دیگر – که شروع کننده شان سخنرانی خداحافظی دکتر اول بود – در خاطره ی تاریخی سریال نقش بست. آخرین کاری که کراس تا این روز برای دکترهو نوشته، اپیزود hide بوده است.


۳ – ریچارد کورتیس

شناخته شده برای : مستر بین

اپیزود های معروف دکترهویی : وینسنت و دکتر

richard-curtis_567757

در دکتر هو :

 اکثر طرفداران دکترهو با تمام اختلاف نظر هایشان، در یک مورد توافق دارند : وینسنت و دکتر بهترین اپیزود دکترهو بود که شامل ملاقات دکتر با یک شخصیت مشهور می شد. پرداختی که ریچارد کورتیس در این اپیزود نسبت به ونسان ونگوک، نقاش قدر نشناخته ی هلندی داشت، باعث تحسین یک صدای منتقدین و هواداران شد. او در این اپیزود احساساتی، در عین نوشتن یک داستان علمی تخیلی محترم، موفق شد با حفظ تعادل مناسب، کاراکتری فراموش نشدنی از ونگوک به تصویر بکشد که با سکانس تاثیرگذار پایانی به اوج خود رسید.

خارج از دکترهو :

شناخته شده ترین کار کورتیس، خلق کاراکتر مستر بین با بازی روون آکتینستون است. کورتیس هم پشت سریال اصلی و هم بسیاری از موقعیت های مناسبتی دیگر بوده است. اما این تنها همکاری این دو نیست. پیش از این نیز کورتیس و آکتینستون با هم سریال کمدی تاریخی “افعی سیاه” (black adder ) را خلق کرده بودند که طی ۴ فصل، نوع متفاوتی از سیتکام را به نمایش گذاشت. کورتیس اما در سینما هم موفقیت های زیادی داشته . معروف ترین کار سینمایی او ، نویسندگی و کارگردانی فیلم Love Actually بوده ، و آخرین دستاورد بزرگ سینماییش، نویسندگی فیلمنامه ی فیلم “اسب جنگی” استیون اسپیلبرگ بود. به طور کلی، کورتیس یکی از بزرگ ترین چهره هایی تا همین امروز است که با دکترهو همکاری داشته .

میراث و آخرین کار دکترهویی:

اولین و تا امروز آخرین کار دکترهویی کورتیس، وینسنت و دکتر بوده که همین نیز، میراث ماندگار او به عنوان عمیق ترین پرداخت به یک کاراکتر مشهور درسریال است.


۲ – نیل گیمن

شناخته شده برای : کامیک ها و رمان های گوناگون

اپیزود های معروف دکترهویی : همسر دکتر – کابوس نقره ای

Neil Gaiman

در دکترهو :

نخستین اپیزودی که نیل گیمن برای دکترهو نوشت، همسر دکتر بود. اپیزودی که به عقیده ی بسیاری بهترین یا از بهترین اپیزود های تاریخ دکتر هو است. در این اپیزود، گیمن در یک جهان کوچک خارج از جهان خود ما بر سطح سیاره ای که خودش دشمن اصلی داستان است، به کاوش در رابطه ی غریب و عمیق دکتر و ماشین زمان هوشمند و خودآگاهش، تاردیس پرداخت. اپیزود بعدی گیمن، یک اپیزود سفارشی درباره ی سایبرمن ها بود و در این اپیزود، گیمن به همان بلایی دچار شد که رابرت شرمن نمایش نامه نویس دچارش شده بود. با این حال ، باز هم اپیزود مملو از خلاقیت ها و فضاسازی های خاص یخ زده ی گیمنی بود.

خارج از دکترهو :

نیل گیمن به خاطر زنجیره ی پایان ناپذیری از کامیک ها ، رمان ها و داستان های اعجاب آور و فوق العاده شناخته شده است. مجموعه کامیک ۷۵ شماره ای سندمن در کنار اسپین آف ها و تای این هایش، در لیست گودریدز بعد از واچمن عنوان بهترین کامیک تاریخ را از آن خود کرده است. در این مجموعه، گیمن دنیای غریبی از نامیرایانی که جنبه های گوناگون زندگی ما را کنترل می کنند را به تصویر می کشد. رمان های گیمن مانند “خدایان آمریکایی” و “هیچستان ” نیز از جمله محبوب ترین و بهترین رمان های فانتزی سال های اخیر به شمار می روند . گیمن برای کودکان و نوجوانان نیز کارهای زیادی از جمله “کورالین” ، “کتاب گورستان” و ” جیم مثل جادو ” را نوشته و تعداد بی شماری داستان کوتاه نیز در کارنامه اش به چشم می خورد. استیفن کینگ ، پرفروش ترین رمان نویس آمریکا، گیمن را “ذهنی که داشتنش مایه ی خرسندی است” توصیف می کند.

میراث و آخرین کار دکترهویی :

گیمن میراث بزرگی از خود در دکترهو به جای گذاشت : شخصیت بخشی تام و کامل به تاردیس. با اینکه پیش از این و در سری کلاسیک و حتی همین مدرن هم به شخصیت داشتن تاردیس اشاره های زیادی شده بود، ولی هرگز شخصیت خاص او را در تقابل با دکتر ندیده بودیم. در همسر دکتر، گیمن این شخصیت ویژه را به زیبایی به تصویر کشید و عمق عشق دکتر و همسرش را نمایش داد، و این کار در همان فصلی صورت گرفت که قرار بود آرک داستانی همسر دیگر دکتر(ریور سانگ) به سرانجام برسد.

آخرین کاری که تا به لحظه ی نگارش مقاله از گیمن به دکترهو رسیده است، داستان کوتاه ساعت هیچ بوده که می توانید ترجمه ی اختصاصی آن را از هووین از اینجا بخوانید.  البته گیمن گفته دلش می خواهد هرطور شده برای پیتر کاپالدی هم یک اپیزود بنویسد.


پیش از معرفی نفر اول، نگاهی به چند گزینه ی قابل ذکر دیگر خواهیم داشت :

۱- فرانک کورتل بویس، نویسنده ی رمان پرفروش “میلیون ها” و نویسنده ی مراسم افتتاحیه ی المپیک ۲۰۱۲ لندن که در دکترهو اپیزود “در جنگل شب” را نوشت.

۲ – توبی ویتهاوس، شورانر و خالق سریال being human که کارهای زیادی در دکترهو داشته و آخرین آن ها، دو گانه ی “زیر دریاچه – قبل از سیل” در فصل نهم بود.

۳ – پیتر هارنس، شورانر و نویسنده ی سریال “جاناتان استرنج و آقای نورل” بی بی سی که در فصل نهم، دو گانه ی زایگان ها را نوشت.

۴ – نویسندگان زیادی که اپیزود نداشته اند و فقط در فیکشن دکترهو بوده اند ولی بی تردید شناخته شده هستند. از جمله اوین کالفر، خالق آرتمیس فاول برای برای نوشتن این داستان  ، پاتریک نس برای نوشتن داستانی برای دکتر پنجم (در کنار شورانری اسپین آف پیش روی کلاس) ، مایکل اسکات برای نوشتن داستانی برای دکتر سوم و ….

۵ – مت جونز، نویسنده ی دو اپیزود “سیاره ی غیر ممکن” و “چاله ی شیطان” که در سریال “بی حیا ” (shameless) شبکه ی ۴ انگلستان نویسندگی می کند.

۶ – آنتونی رید، از نویسندگان فیلمنامه های سری گرانادای کلاسیک شرلوک هولمز که اپیزود “تهاجم زمان ” را در سری کلاسیک نوشت.

و …….


۱ – داگلاس آدامز

شناخته شده برای : رمان ها و فعالیت های در طول زندگی

اپیزود های معروف دکترهویی : سیاره ی دزدان – شهر مرگ – شادا

Douglas_adams_portrait_cropped

در دکترهو :

آتئیست شناخته شده ، رمان نویس و فعال بزرگ زیست محیطی که در طول ۴۹ سال اندک زندگی اش تا سال ۲۰۰۱، خدمات زیادی به جامعه ی بشری کرد، در دکترهو سه اپیزود نوشت. او در دومین سریال از آرک داستانی “کلید زمان” که مداخله ی مستقیم نگهبانان زمان در سطحی گسترده را شامل بود، داستان حیرت آور “سیاره ی دزدان” را نوشت. بعد تر با کمک گراهام ویلیامز و دیوید فیشر، هر سه با هم تحت نام مستعار “دیوید اگنیو” داستان “شهر مرگ” را نوشتند که به عقیده ی بسیاری ، از بهترین داستان های سری کلاسیک است و یک روایت علمی تخیلی منسجم است برای پاسخ به دلیل و منشا حیات! این داستان در فرانسه فیلمبرداری شد. او همچنین داستان “شادا” را نیز نوشت که به دلیل کمبود بودجه، فیلمبرداری اش کامل نشد (تا سال ها بعد که تام بیکر با هزینه ی شخصی اش بخش های فیلمبرداری نشده ی آن را کامل کرد و روی یک دی وی دی منتشرش کرد )

خارج از دکترهو :

داگلاس آدامز را به خاطر فعالیت های فلسفی، زیست محیطی ، انسان دوستانه و بسیاری از اعمال دیگرش در طول عمرش می شناسند. ولی شاید معروف ترین چیزی که از او به جا مانده ، کتاب “راهنمای مجانی مسافرین به کهکشان” بوده باشد. رمانی علمی تخیلی در باب فلسفه، فمنیسم، روانشناسی، جهان و علم که تاثیرات زیادی بر روی جریان های علمی تخیلی داشته است.آدامز رمان های زیاد دیگری نیز در کارنامه اش داشته است. در عین حال مشارکت آدامز در سریال های تلویزیونی، برنامه های رادیویی و فعالیت های علمی مختلف آن قدر زیاد بوده است که ذکرش در این مقاله نمی گنجد.

میراث و آخرین کار در دکترهو :

مهم ترین میراث داگلاس آدامز در دکترهو، شهر مرگ بود. داستانی متفاوت با تمامی داستان های کلاسیک که همچون یک اثر هنری در سراسر داستان های کلاسیک دکترهو می درخشد و کاری که موفات امروزه در جمع کردن داستان های “تایمی وایمی” اش می کند را آن زمان با مهارتی وصف ناپذیر به انجام رساند. آخرین کاری که داگلاس آدامز فقید در دکترهو نوشت، اپیزود “شادا” بود.


و آینده؟ ….

همین امسال بود که نویسنده ی آینده داری به نام “سارا دلارد” که به نویسندگی رمان های فانتزی مشغول است، اپیزودی در دکترهو نوشت. مشخص نیست دلارد تا ۲۰ سال دیگر نویسنده ی بزرگی بشود که لیاقت آمدن در این لیست را داشته باشد یا خیر، ولی مسئله ی اساسی درباره ی دکترهو همین است. همیشه امکان دارد نویسنده یا بازیگر عادی امروز دکترهو، تبدیل به ستاره ی فردای جهان شود.

در عین حال ، استیون موفات همین چند هفته پیش گفت در حال صحبت کردن با دو نویسنده ی جدید است که “ذکر اسم آن ها مغزتان را منفجر می کند” . کسی چه می داند؟ شاید با اعلام آن اسامی ما وادار به به روزرسانی این لیست شویم. دکترهو تمام نشدنی است و در حال تبدیل شدن به یک “ژانر” نویسندگی ! به همین دلیل است که هرگز نمی توان مطمئن بود نویسنده ی بعدی که به خانواده ی آن ملحق می شود چه کسی است؟ فیلیپ پولمن؟ جی کی رولینگ؟ سوزانا کلارک؟ باید منتظر ماند و دید!

نگاهی به سریال برادچرچ، پروژه ی مطرح شورانر آینده ی دکترهو

$
0
0

هفته ی گذشته، به طور رسمی اعلام شد کریس چیبنال، شورانر بعدی سریال دکتر هو است که کارش را از سال ۲۰۱۷ قرار است شروع کند. خبر آن را از اینجا می توانید بخوانید.

Broadchurch-ITV-Patrick-Redmond

قبلا کار های تک اپیزودی چیبنال را در سریال دکتر هو دیدیم، حال که او شورانر شده است و طرح اصلی کل یک فصل در دست اوست، بهتر است با کار او، در برادچرچ هم بیشتر آشنا شویم.
برادچرچ یک سریال پلیسی محصول شبکه ی ITV است که فصل اول آن، طوری با استقبال رو به رو شد، که یک نسخه ی آمریکایی از آن را هم سفارش دادند، ولی نسخه ی آمریکایی آن، به نام گریس پوینت، که از شبکه ی FOX پخش شد، هرگز نتوانست موفقیت نسخه ی اصلی را کسب کند و بعد از یک فصل کنسل شد. نکته ی جالب اینجاست که شورانر آن هم، کریس چیبنال، و بازیگر اصلی در هر دو، مشترک (دیوید تننت) بود.
بعد از موفقیت فصل اول بود، که سریال برادچرچ، برای فصل های بعدی هم تمدید شد.
از ابتدا، کریس چیبنال قصد داشت یک سریال سه فصلی بسازد. و حتی بعد از موفقیت آن هم، تصمیمش را عوض نکرد و تنها تحت تاثیر جو مثبت ایجاد شده، نخواست داستانش را بیش از حد ادامه دهد و آن را از رونق بیندازد.

photo_2016-01-28_22-44-17

داستان در یک شهر ساحلی، به نام برادچرچ اتفاق می افتد، و از جایی شروع می شود که جسد پسر بچه ای به نام دنی، در ساحل پیدا می شود. قتل که در این شهر کوچک ساحلی، اتفاقی بی سابقه است، همه را در بهت و ناباوری فرو می برد. آن هم قتل یک پسر بچه ی یازده ساله.
الک هاردی، که به تازگی از لندن به برادچرچ منتقل شده است، این پرونده را به عهده می گیرد. در حالی که پیش از آن، کارآگاه الی میلر، که از دوستان خانوادگی مقتول هم بود، انتظار داشت مسئول پرونده شود، حال دستیار کارآگاه هاردی است.
یکی از نقاط قوت این سریال، کاراکتر پردازی آن و کنار هم قرار دادن این کاراکتر هاست.
دیگر شخصیت پردازی ها هم واقع گرایانه هستند. هیچ کس خوب یا بد مطلق نیست. در نقطه ای از سریال حتی میبینیم خانواده ی دنی که در این ماجرا قربانی هستند و باید با آن ها همدردی کرد هم لغزش هایی داشتند و خطاهایی کردند.
حتی دنی هم با اینکه پسر بچه ای یازده ساله بوده است، ولی مثل آدم بزرگ ها، برای خودش راز هایی داشته است که از برملا شدن آن ها می ترسیده، و بجز آن، مجبور بود راز خیانت پدرش به مادرش را هم پیش خود نگه دارد که مبادا پدرش به او آسیبی برساند. و همین موضوع دست مایه ی این می شود که پدر دنی هم جزء مضونین به قتل او باشد.
الک هاردی، مردیست که با مشکلات شخصی خود دست و پنجه نرم می کند، و حل کردن این پرونده برایش حکم جبران اشتباهی در گذشته را دارد. همچنین او از وضعیت جسمانی چندان خوبی برخوردار نیست، و تلاش برای پنهان کردن بیماری اش، یکی دیگر از چالش هاییست که با آن درگیر است.
میلر مدام او را برای اینکه نتوانسته است ترفیع مقام بگیرد، مقصر می داند. با این حال، رابطه ی دوستانه ی جالبی بین آن دو شکل میگیرد. بطوری که خارج از روابط کاریشان، در مسائل دیگر هم به طور دوستانه ای به یکدیگر کمک می کنند.

photo_2016-01-28_22-48-17

حرف هایی که بین کاراکتر ها رد و بدل می شود، و اتفاق هایی که می افتند، حتی کوچک ترین و به ظاهر بی اهمیت ترین آن ها، در آینده ی ماجرا هم اهمیت دارند، و دوباره به آن ها خیلی خوب و هوشمندانه پرداخته می شود و تاثیرشان را نشان می دهند. بطوری که حتی در فصل دوم هم این تاثیرات را می بینیم. و در کنار ادامه ی بررسی پرونده ی قتل دنی و واکنش دیگران به قاتل، بیشتر وارد زندگی خصوصی الک هاردی می شویم، و همراه با او درگیر پرونده ی ناتمامی می شویم که در فصل اول هم چندین بار به آن اشاره شده بود و بدنبال آن کاراکتر های جدید وارد سریال می شوند، که درست مثل فصل اول، به خوبی معرفی میشوند و به آن ها پرداخته می شود. هر کدام در جای درست خودشان قرار گرفتند و هیچ کاراکتری اضافه یا خسته کننده به نظر نمیرسد و حتی باعث جذابیت بیشتر سریال می شوند.
فصل اول، بجز تحقیقات روتین برای حل پرونده، پیدا کردن قاتل و شهادت گرفتن از مظنونین احتمالی و یا شهود، واکنش و افکار دیگران هم نسبت به موضوع، مورد اهمیت است. زیرا در این شهر ساحلی، هر کس به نحوی تحت تاثیر قتل این پسر بچه قرار گرفته. و همین روابط و مسائل هستند که سریال را پیش میبرند، نه فقط یک سری تحقیقات پلیسی.

برادچرچ به خوبی نشان داد قتل پسر بچه ای در شهری کوچک، که ساکنین آن همه یکدیگر را میشناسند و با هم در تعامل هستند، چطور روی زندگی عادی آن ها اثر می گذارد و روابط را تحت الشعاع خود قرار میدهد و از حالت عادی خارج می کند. انگار دیگر آدم ها مجبور نیستند تمام مدت به یکدیگر لبخند بزنند، و وانمود کنند هیچ مشکلی در زندگی خود ندارند. بلکه بدون هیچ شرمندگی ای، احساسات واقعی خود را بروز می دهند و به خود اجازه می دهند به راحتی به دیگران شک کنند یا آن ها را مورد قضاوت و سرزنش خود قرار دهند، و رفتار هایی از آن ها سر بزند که در حالت عادی امکان ندار. و با وجود همه ی این ها، کسانی که یک حادثه ی سخت و ناراحت کننده را با هم به اشتراک گذشتد، در نهایت، با وجود همه ی درگیری ها، بدبینی ها و قضاوت های اشتباه و نادرست از یکدیگر، باز هم به هم تکیه می دهند و اجازه می دهند این سختی، روابط بینشان را محکم تر کند و در تلاشند تا اشتباهاتشان را جبران کنند، تا بهتر از قبل رفتار کنند.
و در کنار همه ی این ها، فضای سرد و رمز آلود سریال به همراه موسیقی متن بی نظیر آن، تاثیر داستانی که روایت می شود را برای بیننده بیشتر می کنند.
موسیقی متن، کاری از الافار آرنالدز است، که به انتخاب کریس چیبنال، کار نوشتن موسیقی برای سریال را عهده دار شد. و نکته ی جالب در مورد او این است که، کریس چیبنال هنگام نوشتن فیلمنامه ی سریال، به یکی از آلبوم های او گوش می داده و از آن تاثیر گرفته است.
بقول کریس چیبنال: “موزیک خودش به تنهایی یک روایت گر است.”

broadchurch

با بررسی همه ی این موضوعات، می شود متوجه شد که کریس چیبنال، برای شورانری یک سریال، می تواند انتخابی مناسب و درست باشد. او با برنامه ریزی پیش می رود و می شود امیدوار بود که مثل داستان فصل های ۵ و ۶ انتظار یک داستان حساب شده و به هم پیوسته را داشته باشیم. کریس چیبنال کسی است که توانایی خلق یک درام قوی را دارد، مثل چیزی که مشابهش را موفات با رابطه ی دکتر و ریور سانگ، یا روری و امی به وجود آورد. او همچنین از خلق کاراکتر های جدید و کار کردن بر روی جزئیات هیچ گونه ابایی ندارد.
در نهایت می توان مطمئن بود که دکتر هو بعد از موفات، قرار است در دست های فرد قابل اطمینانی قرار گیرد.

دریافت تم اصلی موسیقی متن برادچرچ از اولافار آرنالدز

تریلر بیگ فینیش: بازگشت دیوید تننت و کترین تیت به دنیای دکتر هو

$
0
0

 

دیوید تننت و کترین تیت، یک بار دیگر، در نقش دکتر دهم و دونا نوبل به دنیای دکتر هو برگشتند. 

Keep_calm___but_the_exclusive_first_trailer_for_David_Tennant_s_return_to_Doctor_Who_is_here

دیوید تننت و کترین تیت این بار به دنیای بیگ فینیش آمدند تا در یک ماجرای جدید سه قسمته از این مجموعه حضور داشته باشند. تریلر و پوستر های این مجموعه، به تازگی منتشر شدند، که در ادامه می توانید آن ها را ببینید.

لینک تریلر در سایت آپارات:

Doctor Who: The Tenth Doctor Adventures – trailer


دو تایم لردی که مشتاق برگشتنند

$
0
0

دیوید تننت درباره ی اینکه خودش و مت اسمیت می خواهند به سریال برگردند توضیح داد: “در این دنیا، هر کسی می تونه برگرده. روری پاند رو ببینین.”

photo_2016-06-10_21-00-06

از وقتی که آن دو از سریال جدا شدند، هر دو باز هم یک طوری و در یک نقطه ای از زمان و مکان به دکتر هو برگشتند. تننت نقشش را به عنوان تایم لرد در ۲۰۱۰، بعد از اپیزود “The End Of Time – Part Two” ترک کرد. و در اپیزود ویژه ی پنجاه سالگی دوباره به همراه مت اسمیت و تام بیکر برگشت. مت اسمیت هم در حالی که سال ۲۰۱۳ در اپیزد “Time Of The Doctor” سریال را ترک کرد، با اپیزود Deep Breath در دوره ی پیتر کاپالدی به سریال برگشت.

دو بازیگر در پنل Wizard World حضور داشتند و یکی از طرفدار ها از آن دو پرسید آیا هر دوی آن ها حاضرند باز هم به نقششان برگردند؟ اسمیت به سرعت جواب داد: «من واقعا می خوام که برگردم.» همچنین گفت دوست دارد هر دوی دکتر های دهم و یازدهم هر کدام برای شش اپیزود برگردند. و اضافه کرد: «ولی بعدش پیتر می گه که: هی این نقش منه!»
از آنجایی که دکتر هو است، غیر ممکن نیست که آن ها هر کدام برای شش اپیزود برگردند، دیگر چه برسد به یک اپیزود. با این حال تننت جواب منطقی تری را به طرفدار ها داد: «این از اون چیزاییه که فکر نمی کنم بشه تمام مدت بهش برگشت. ولی تقریبا یه دعوت نامه برای برگشتن موجود هست.»

با رفتن شورانر فعلی، استیون موفات در دسامبر ۲۰۱۷ کسی نمی داند برنامه اش برای آخرین اپیزودش که در کریسمس ۲۰۱۷ پخش خواهد شد، چیست. آیا می توانیم تجدید دیدار دکتر دهم و یازدهم را قبل از آمدن شورانر جدید کریس چیبنال ببینیم؟ هر دو دکتر ها با گفتن «هر چیزی ممکنه» به این سوال جواب دادند.

وقتی موفات و تننت واقعا دکتر شدند!

$
0
0

111995 (1)ئت

استیون موفات، نویسنده و شورانر سریال هایی مثل دکتر هو، شرلوک، کاپلینگ و کار های دیگر که درباره ی آنها می توانید در اینجا اطلاعات بیشتری بدست آورید، روز گذشته به همراه دیوید تننت، بازیگر نقش دکتر دهم و همچنین ستاره ی حال حاضر سریال Broadchurch که در اینجا بیشتر می توانید با آن آشنا شوید، مدرک افتخاری دکترا دریافت کردند.

111993

 

نویسنده و تهیه کننده ی اسکاتلندی، که در پیزلی بدنیا آمده بود، گفت: “همیشه رفتن به پیزلی خوشحال کنندست، ولی اینکه برگردم و دکترا بگیرم، مثل این می مونه که بلاخره موفق شدم. خیلی احساس افتخار می کنم و مهم تر از اون خوشحالم.”
پروفسور کرگ ماهونی، مدیر و معاون دانشگاه غرب اسکاتلند گفت: “استیون یکی از بزرگترین نویسنده های کشور است و با کارش هم در تلویزیون و هم سینما، شادی را برای میلیون ها بیننده در سرتاسر جهان آورده است. استیون یک الگوی عالی نه فقط برای دانش آموزان ما، بلکه برای هر کسی است. و نشان داده است که راه هر کس در زندگی اش با اشتیاق خودش برای چیزی که به آن معتقد است مشخص می شود و هر کسی اگر سخت کار کند می تواند موفق باشد. استیون واقعا لایق دریافت این دکترای افتخاری است و خیلی خوشحالیم که در زادگاهش او را مورد احترام می دانیم.”

JS94233069

همچنین دکتر دهم، دیوید تننت به مدرسه ی بازیگری قدیمی خود بازگشت تا مدرک افتخاری اش دریافت کند.
او گفت: “مفتخرم و بیشتر احساس فروتنی می کنم که اینجا هستم. اتفاق بزرگیست که به اینجا برگشتم و همچنین خیلی دوست داشتنی است. خاطرات بسیاری برایم زنده شد. دوره ی خیلی مهمی برای من بود و فکر نمی کنم بدون اون دوره می تونستم تا الان دوام بیارم. برای من، دوره ی ضروری ای بود. سه سال تمرین در یک محیط امن بود. جوون بودم و خیلی کار ها انجام دادم تا رشد کردم و به اینجا رسیدمو چیز های بسیاری یاد گرفتم. ”
از او پرسیده شد نصیحتی برای فارغ التحصیلان تئاتر دارد، و در جواب گفت: “سعی می کنم نصیحتی ندم، چون نمی دونم اصلا اون حرفا هیچ کدومشون مفهمومی دارن یا نه. این حرفه عجیبه و هیچ چیزی درباره ی آن قطعی و مشخص نیست. همه ی چیزی که میشه گفت اینه که برای من چطور بوده و اینکه انتظار چه چیزی رو باید داشت. فقط برای اینکه دووم آورد. حرفه ی خیلی شلوغیه و می دونیم کار به اندازه ی کافی برای همه نیست، پس فکر می کنم فقط باید آرامش خودتون رو حفظ کنین و جلو برید.”

 

دکتر در جنگ های ستاره ای

$
0
0

بتازگی تریلری از مجموعه ی Star Wars: Rebels منتشر شد که در انتهای این تریلر، کاراکتری عظیم الجثه بنام Bendu نشان داده می شود. این کاراکتر توسط بازیگر دکتر چهارم، تام بیکر صدا گذاری شده است.

star-wars-rebels-season-3-bendu-tom-baker

شورانر این مجموعه، دیو فیلنی گفته است هنگام نوشتن این کاراکتر، می دانسته است که صدای تام بیکر باید روی آن قرار بگیرد. او که در کودکی از طرفداران دکتر چهارم بوده است، تام بیکر را “بزرگ تر از زندگی” توصیف می کند. “او در هر کاری که انجام می دهد، بی نظیر است.”
فیلنی همچنین درباره ی شخصیت بندو گفته است: “بندو یک نوع کاراکتر/موجود متفاوت از Force است که تا بحال داشته ایم. و تفاوت بزرگی در این مجموعه ی دیزنی ایجاد خواهد کرد.”

در نقد سایت IGN، درباره ی این کاراکتر گفته شده است:
“همانطور که تریلر نشان می دهد، بندو بنظر می آید مخلوقی است که بطور مشخصی در Force قدرتمند است. تقریبا یک آواتار از فرس. چیزی که بین سمت روشن و تاریک آن است را نمایش می دهد. بنظر می رسد بندو یک جانشین معنوی برای خط داستانی نامتعارف مورتیس در The Clone Wars است. (که همچنین در آن موجوداتی که به عناصر Force جسم داده است را بتصویر کشیده شده است.) و بیکر لحن اندیشمند و مطمئنی را به این کاراکتر داده است.”

همچنین پیش از این در سال ۲۰۱۲ دیو فیلنی، بازیگر دکتر دهم، دیوید تننت را به این مجموعه آورد تا در The Clone Wars نقش هویانگ را بازی کند. همچنین این نقش در مراسم امی، جایزه ی بازیگر اسکاتلندی را برنده شد.

David-Tennant-Huyang-Star-Wars-Clone-Wars

جان بارومن: املاء رو بخاطر دکتر هو رد می شدم

$
0
0

در مصاحبه ای که بتازگی از جان بارومن، بازیگر نقش کاپیتان جک هارکنس منتشر شده است، او درباره ی تجربه اش از دکتر هو صحبت کرده است.
جان بارومن که هم با کریستوفر اکلستون به عنوان دکتر نهم سفر کرده است و هم همراه دکتر دهم، دیوید تننت بوده است و در سریال تورچوود که اسپین آفی از دکتر هو بود حضور داشت، دیوید تننت را از نظر خود بهترین دکتر نامید.

SOUNDDRUMSSET1_(2)

او درباره ی دورانی که در سریال حضور داشت گفت:
“اگه به خود ۱۶ سالم می گفتم که تو قراره یکی از به یاد ماندنی ترین کاراکترای دکتر هو برای دو یا سه نسل آینده را بازی کنی، مغزش منفجر می شد. فکر می کنم بخشی از بزرگترین فصل دکتر هو تا بحال بوده ام. من و بیلی در رای گیری بهترین همراه در تاریخ دکتر هو، ۲۰ یا ۱۵ رای فاصله داشتیم، و نفر اول و دوم بودیم. فکر می کنم دیوید تننت بهترین دکتر بود، هیچ کس نمی تونه رو دستش بزنه. من هر یکشنبه شب دکتر هو رو با جان پرتوی و بعد تام بیکر دیدم. من هر صبح دوشنبه بخاطر این سریال املاء رو رد می شدم.”

و همچنین درباره ی انتخاب شدنش  برای نقش کاپیتان جک اضافه کرد:
“اگر می تونستم به گذشته برگردم و لحظه ای از زندگیم رو دوباره تجربه کنم، میرفتم به اون لحظه ای که نقش کاپیتان جک رو در دکتر هو گرفتم. من رفته بودم تا جلوی راسل تی دیویس (شورانر پیشین سریل،) و فیل کالینسون (تهیه کننده) برای نقشی سرکش و بت مانند تست بازیگری بدم. در حالی که با لباس چرمی موتور سواری وارد جلسه شدم، کلاهخودم رو از سرم برداشتم و موهام رو بیرون ریختم. بعدا راسل به من گفت: “وقتی وارد اون اتاق شدی و کلاهخودت رو برداشتی، هردومون خودمونو خیس کردیم. تو خیلی خوشتیپ بودی، و هیکلت در آن لباس چرم…فکر میکردیم که داریم یه جور فیلم ناجور می بینیم. هیچ کدوممون زیاد یادمون نمیومد بعد از اون چی گفتی.”
بعد از آن تماسی دریافت کردم که می گفت همه موافقند که جان بارومن، قطعا کاپیتان جک است. من وسط باغ کاونت شروع کردم به جیغ زدن و بعد دویدمو یک حرکت مثل جیمی کاگنی روی دیوار انجام دادم. (حرکتی است که فرد روی دیوار دو قدم بالا می رود و به عقب می پرد. لطفا از انجام این حرکت در خانه یا خیابان جداً بپرهیزید!) اون روزی بود که زندگی من برای همیشه تغییر کرد.”

بررسی تاریخچه پیچ گوشتی و دیگر ابزارهای سانیک

$
0
0

در طی سال ها سفر در زمان و فضا، در مواجهه با شرایط مختلف و دشوار، دکتر از وسایل و ابزارهای زیادی استفاده کرده است که بسیاری از آن ها را هم خودش سر هم کرده بود. از بین همه ی آن ها، پیچ گوشتی سانیک در سریال ماندگار تر شد. طوری که خیلی ها آن را نماد دکتر هو و عنصری جدا نشدنی و تغییر ناپذیر می دانند. ولی درواقع این صفتی است که تنها برازنده ی جعبه پلیس آبی رنگیست که دکتر سوار بر آن در زمان و فضا سفر می کند. نه ابزاری که حتی روی چوب هم اثر ندارد.

پیچ گوشتی سانیک چیست؟

doctor_who_sonic_screwdriver_briefcase_1-620x692
اگر بخواهیم پیچ گوشتی سانیک را دقیق تر معرفی کنیم، باید به ریشه هایش بپردازیم و روی این موضوع تاکید کنیم که یکی از تکنولوژی های پیشرفته ی گلفری است.
در Doomsday، دالکی که با دکتر مواجه شده بود، پیچ گوشتی را کاوشگر سانیک (Sonic Probe) خواند. به همین دلیل احتمال می رود که نام اصلی این وسیله همین باشد و دکتر به ترجیح خودش آن را پیچ گوشتی می نامد.
در اپیزود ویژه ی Christmas Carol وقتی کازران بر سر دو راهی بوسیدن یا نبوسیدن ابیگیل مانده است، دکتر به او می گوید: «یا باید بری ببوسیش یا اینکه مثل من بری داخل اتاقت و یه مدل جدید پیچ گوشتی طراحی کنی. اشتباه من رو انجام نده.» برداشتی که از این جمله می توان داشت، این است که درواقع دکتر خودش طراح و سازنده ی پیچ گوشتی سانیکش بوده است.
پیچ گوشتی در ابتدا طراحی ساده ای داشت. ولی با گذر زمان، بطور دائم شکلش تغییر کرد و هر بار پیشرفته تر شد. همانطور که در اپیزود ویژه ی پنجاه سالگی گفته شد، تنها بدنه ی پیچ گوشتی است که عوض می شود و حافظه ی آن همیشه همانی که بود باقی می ماند. و البته به مرور زمان به کارایی پیچ گوشتی سانیک اضافه شد. هرچند همچنان تاثیری روی چوب ندارد.


اصلا پیچ گوشتی سانیک چه استفاده ای دارد؟

oohh_____an_new_one_by_douggiedoo-d36xxeo
اسم پیچ گوشتی سانیک در واقع بر این موضوع دلالت دارد که این وسیله از راه دور توسط امواج صوت، نیروی فیزیکی را به اشیاء اعمال می کند. بطوری که اولین بار که کاپیتان جک با دکتر آشنا می شود، با دیدن پیچ گوشتی با مفهوم کلی آن به شوخی می پردازد: «کی به یه پیچ گوشتی نگاه می کنه و میگه: آهان این می تونه یه کم بیشتر صوتی باشه؟»
انگار که نویسنده ها می خواهند جوک هایی که در بچگی با دیدن دکتر هو به ذهنشان خطور می کرد را با بقیه در میان بگذارند و در طول سری مدرن، بار ها به شوخی هایی از این دست درباره ی پیچ گوشتی برمیخوریم.
البته لیست کاربرد هایی که پیچ گوشتی سانیک دارد آنقدر بلند بالاست که نمی توان تک تک آن ها را نام برد. ولی بطور معمول دکتر از آن برای اسکن کردن هر پدیده ای که با آن مواجه می شود استفاده می کند. گاهی هم در لحظات آخر به داد دکتر می رسد و درست وقتی که بنظر می رسد کار دکتر تمام است، برای از کار انداختن سیستم سایبرگ مهاجم، از آنچه که انتظارش می رود هم بیشتر کارآمد می شود. خیلی وقت ها هم در آخر راه و پشت در های بسته، قفل ها را باز می کند و راه فرار جدیدی پیش پای دکتر و همراهانش می گذارد. به همین خاطر است که از نظر خیلی ها این تکنولوژی ای که دکتر دارد، تبدیل به یک چوبدستی جادویی شده است که هر مشکلی را حل می کند. در اپیزود ویژه ی پنجاه سالگی هم به این موضوع که دکتر در دوران مدرن برای انجام هر کاری بیش از حد به پیچ گوشتی اش وابسته شده است، اشاره می شود. بدین صورت که وقتی دکتر دهم و یازدهم در برابر سربازان ملکه پیچ گوشتی هایشان را بصورت تدافعی بالا گرفته بودند، دکتر جنگ به آن دو گفت: « اینا ابزار علمی هستن. نه تفنگ آبپاشی.»

photo_2016-07-21_16-10-44


تاریخچه ی پیچ گوشتی سانیک:

photo_2016-07-18_22-50-12
اولین باری که در سریال از پیچ گوشتی استفاده شد توسط دکتر دوم، در فصل پنجم دوران کلاسیک، اپیزود Fury from the deep، نوشته ی ویکتور پمبرتون بود. بعد از آن دکتر در شرایط مختلف به عنوان یک وسیله ی چند منظوره بیشتر از آن استفاده کرد. پیچ گوشتی سانیک، به قرینه ی همان نکته ای که درباره ی فلسفه ی نامگذاری اش گفتیم، عملکردی بر پایه ی امواج صوتی دارد که این امواج را ارسال می کند و از طریق این امواج است که دکتر می تواند تجهیزات یا قفل ها را دچار تغییراتی کند. البته به مرور زمان عملکرد های دیگری هم به آن اضافه شد. بطور مثال در اپیزود پنجم از داستان The Dominatores دکتر به عنوان دستگاه جوشکاری هم از آن استفاده کرد.

Original-Sonic-Screwdriver

اولین حضور پیچ گوشتی سانیک در سریال

در دوران دکتر سوم، بری لتس که تهیه کنندگی سریال را برعهده داشت، برای اینکه از همه کاره بودن پیچ گوشتی سانیک جلوگیری کند، استفاده از آن را محدود کرد تا نویسنده ها بیش از حد به آن تکیه نکنند و برای رفع مشکلات پیش پای دکتر دست به خلاقیت های دیگر بزنند. با این حال در داستان The Sea Devils دکتر از آن استفاده کرد تا یک مین را منفجر کند. بعد با این اظهار نظر که پیچ گوشتی با امواج صوتی که تولید کرد، مین را مرتعش کرد، این اتفاق توجیه شد.
در اپیزود The Three Doctors پیچ گوشتی استفاده شده تقریبا غیر قابل تشخیص بود. از آنجایی که یک سر کروی شکل قرمز داشت که جنسش پلاستیکی بود. و همین تفاوت ظاهری اش خط بطلانی بود بر این موضوع که ممکن است این وسیله ی به کار رفته همان پیچ گوشتی اصلی باشد. بعدا لتس در پاسخ به این سوال که آیا اصلا این وسیله یک پیچ گوشتی سانیک بود یا نه، جواب داد: این مشکلی بود که بدلیل عدم هماهنگی بین ترتیب ضبط اپیزودها و برنامه ی پخش هفتگی آن ها پیش آمد. پیچ گوشتی اصلی در طول فیلمرداری Carnival of Monsters گم شد، پس لازم بود که یک پیچ گوشتی جدید برای بقیه ی فصل درست شود. این در حالی بود که The Three Doctors داستانش پیش از Carnival of Monsters اتفاق میافتاد، ولی ما بعد از آن فیلمبرداری اش کردیم. به همین دلیل یک اپیزود بعد از The Three Doctors پیچ گوشتی را دوباره با ظاهر قبلی اش می بینیم.
باز در سه سال اول دوران دکتر چهارم، تهیه کننده ی سریال که این بار فیلیپ هینچکلیف بود، پیچ گوشتی سانیک را کنار گذاشت بطوری که در فصل های دوم و سوم این دکتر، پیچ گوشتی بی اهمیت جلوه داده شد. تا اینکه دوباره با عوض شدن تهیه کننده و آمدن گراهام ویلیامز بر سر کار، پیچ گوشتی هم برگشت.
ولی دوباره در فصل ۱۸، تصمیم بر این گرفته شد که تا جای ممکن از اهمیت پیچ گوشتی کاسته شود. تا اینکه در فصل ۱۹، که آغاز دوره ی دکتر پنجم بود، پیچ گوشتی کاملا از سریال حذف شد، بدین صورت که در داستان The Visitation توسط یک تریلپتیل، نابود گشت. و دکتر در برابر این اتفاق با اندوه گفت: «احساس می کنم که انگار یه دوست قدیمی رو کشتی.»
نویسنده ی این بخش، اریک ساوارد بعد ها توضیح داد که این کار را طبق خواسته ی تهیه کننده ی وقت، جان نیتان ترنر انجام داده بود. او پیچ گوشتی را با این باور حذف کرد که دکتر «یک قفسه پر از آن ها» در تاردیس دارد. ولی همانطور که پیش از این هم تهیه کننده ها به این نتیجه رسیده بودند که پیچ گوشتی سانیک دستگاهی است که دوای هر درد است و باعث محدود کردن نوشته ی داستان می شود، نیتان ترنر تصمیم گرفت آن را حذف کند. پس از آن دیگر هم پیچ گوشتی تا پایان سری کلاسیک، حضور پیدا نکرد.
بعد ها هم در سری مدرن، در مینی اپیزودی به نام Time Crash که دکتر دهم و پنجم با هم دیداری کوتاه دارند، دکتر دهم درباره ی عدم استفاده ی دکتر پنجم از پیچ گوشتی با او شوخی می کند و می گوید که او «دست خالی» است و می تواند «دنیا را با استفاده از یک کتری و مقداری نخ» نجات دهد.
بعد ها با شروع شدن دوره ی مدرن دکتر هو، پیچ گوشتی بار دیگر و با یک ظاهر جدید در حالی که نوری آبی رنگ به آن اضافه شده بود به سریال برگشت. این بار برخلاف باور تهیه کننده های دوره ی کلاسیک، تیم اجرایی دکتر هو می خواستند بیشتر از پیچ گوشتی استفاده کنند طوری که حتی قابلیت های جدید تری به آن اضافه کردند. از قبیل متصل کردن سیم خاردار، اداره کردن تاردیس از راه دور، تقویت یا زیاد کردن صدا، اسکن و شناسایی مواد، متوقف کردن یا ارسال سیگنال و غیره. همه ی این قابلیت های افزوده شده باعث شدند بنظر منتقدین، پیچ گوشتی به یک دئوس اکس ماکینا تبدیل شود.
ولی باز هم وجود همه ی قابلیت هایی که پیچ گوشتی دارد مانع از این نمی شود که ریور درباره ی آن شوخی نکند. مثل وقتی که دکتر در اپیزود Day of the Moon سعی می کند با پیچ گوشتی اش در مبارزه با Silence به ریور کمک کند و ریور می گوید: «تو یه پیچ گوشتی داری! می خوای چی کار کنی؟ یه کابینت بندازی روشون؟»
در اپیزود The Eleventh Hour، وقتی دکتر تلاش می کند که با پیچ گوشتی به سفینه ی اتراکسی ها سیگنال بفرستد، پیچ گوشتی نابود می شود و بعدا در آخر همین اپیزود، از داخل کنسول تاردیس یک پیچ گوشتی با طراحی کاملا جدید در اختیار دکتر قرار می گیرد. دکتر دوازدهم هم از پیچ گوشتی ای با همین طرح استفاده می کند تا اینکه در آغاز فصل نهم، می بینیم که دکتر پیچ گوشتی اش را برای بوجود آوردن یک راهروی صوتی بین خودش و پسر بچه ای که در میان میدان مین گیر افتاده است، به وسط این میدان پرتاب می کند و وقتی هویت پسر بچه را می فهمد، ترجیح می دهد پیچ گوشتی اش را همانجا بگذارد و خودش تا می تواند دور شود. بلاخره در انتهای فصل و اواخر اپیزود Hell Bent، تاردیس پیچ گوشتی ای با طراحی جدید در اختیار دکتر قرار میدهد که این طراحی خاص و جدیدش نمودی از خود تاردیس است.

Twelfth_doctor's_sonic_screwdriver


دیگر دستگاه های سانیک:

photo_2016-07-21_16-10-37
پیچ گوشتی، تنها وسیله ی سانیکی که در دکتر هو استفاده شد نیست. سارا جین اسمیت، که از همراهان دکتر چهارم بود و بعد ها اسپین آف خودش را با نام Sarah Jane Adventures داشت، از رژ لب (Sonic Lipstick) سانیک استفاده می کرد که درواقع دکتر دهم آن را به او داده بود. امیلیا پاند، وقتی که در اپیزود The Girl Who Waited، مجبور شد برای سال ها در سیاره ای زندگی کند که مشکوک به بیماری ای کشنده برای افرادی که دو قلب دارند بود، یک دستگاه سانیک برای خودش ساخت و برای اینکه نارضایتی و ناراحتی اش را از دکتر نشان دهد که همه ی این سال ها او را تنها گذاشته بود، نام آن را بجای پیچ گوشتی، کاوشگر سانیک (Sonic Probe) گذاشت. در اپیزود Sound of the Drums، مستر از یک لیزر سانیک استفاده می کرد، که برعکس پیچ گوشتی دکتر، قابلیت کشتار هم داشت.

SonicLipstick
همچنین کاپیتان جک در اولین حضورش یک بلستر سانیک (Sonic Blaster) داشت که در کنار همه ی عملکرد هایش می توانست با استفاده از آن ساختار ها را دیجیتالی کند، از هم بپاشاند و سپس فرآیند را معکوس کند. بعد ها ریور سانگ هم در اولین حضورش از همین ابزار استفاده کرد، که موفات هم تایید کرد همان بلستر سانیک کاپیتان جک است. (اینطور که بنظر می رسد، شاید یک جایی در فضا و زمان، این دو کاراکتر واقعا با هم دیدار داشته اند!) همینطور در اپیزود Husbands of River Song دیدیم که ریور یک بیلچه ی سانیک (Sonic Trowel) دارد که مناسب حرفه ی باستان شناسی اش هم بود. (همچنین خواسته یا ناخواسته (این را باید صبر کنیم تا موفات درباره اش حرفی بزند) به حرف پدر بزرگش برایان ویلیامز که در اپیزود Dinosaurs on a Spaceship به روری گفته بود باید همیشه یک بیلچه همراهت داشته باشی، عمل کرده بود!) و البته در نهایت، اتفاقی که بعد از Silence in the Library همیشه منتظرش بودیم رخ داد و دکتر، یک پیچ گوشتی سانیک به او داد. همان پیچ گوشتی سانیکی که بعد ها وقتی دکتر دهم را می بیند، به او نشان می دهد و می گوید «خودت آن را به من دادی». و البته همان پیچ گوشتی باعث می شود که دکتر بتواند ریور را در حافظه ی کامپیوتر کتابخانه ای که در آن بودند برای همیشه ذخیره کند.

ودذ

سانیک های ریور سانگ

یک بار رومانا که تایم لیدی و از همراهان دکتر چهارم بود برای خودش یک پیچ گوشتی صوتی مانند همان که دکتر داشت طراحی کرد. دکتر آنقدر از پیچ گوشتی او خوشش آمده بود که حتی تلاش کرد پیچ گوشتی اش را با مال او عوض کند.

حتی دکتر هم از دوران کلاسیک، بجز پیچ گوشتی دیگر ابزار های سانیک هم داشته است. مانند نیشتر سانیک (Sonic Lance) که دکتر ششم، در اپیزود Attack of the Cybermen از آن استفاده کرد. در اپیزود Let’s Kill Hitler، دکتر یازدهم، یک عصای سانیک (Sonic Cane) داشت. همینطور در اپیزود Smith and Jones مارتا از دکتر پرسید آیا آچار لیزری هم دارد؟ که دکتر در جواب به او گفت قبلا داشته است تا اینکه آن را دزدیدند.

در فصل ۹ وقتی دکتر پیچ گوشتی اش را از دست داد، تصمیم گرفت از وسیله ی سانیک کاملا متفاوتی استفاده کند. بقول خودش او حالا دیگر طرفدار تکنولوژی پوشیدنی ای مثل یک عینک سانیک است و البته این نکته هم هست که عینک دیگر روی کتش خط نمی اندازد. البته از حق نگذریم عینک آفتابی خیلی هم به دکتر می آید و او را خوشتیپ تر از آن چیزی که هست می کند.

9289418-low_res-doctor-who


زمانی که دکتر در فصل ۹ پیچ گوشتی اش را از دست داد و مجبور شد تا وسیله ای دیگر را جانشین آن کند، تعداد زیادی از طرفدارها نسبت به این موضوع اعتراض کردند. در حالی که با توجه به همه ی ماجراهایی که در طول ۵۳ سال گذشته برای پیچ گوشتی اتفاق افتاد، می توان به این نتیجه رسید، که شاید وجود عینک سانیک یک تغییر کوچک در برنامه باشد، ولی درواقع اتفاقی خارج از چهارچوب اصلی سریال رخ نداد که به بدنه ی اصلی و هویت سریال ضربه ای وارد کرده باشد. دکتر به سادگی یک ابزار را جایگزین ابزار دیگر کرد. و همچنین فرصتی به نویسنده ها داد تا این ابزار جدید را کشف کنند و عملکرد های مختلفش را بشناسند و بتوانند در نوشتن متن های داستان خلاقیت بیشتری به خرج دهند و البته دیگر محدود به استفاده از پیچ گوشتی نباشند. با این حال، باز هم پیچ گوشتی را در انتهای سریال برگرداندند، ولی نباید فراموش کرد که همچنان پیچ گوشتی یک ابزار است که دکتر از آن استفاده می کند، و اشکالی ندارد اگر گاهی با توجه به شرایط و موقعیت بخواهد از ابزار یا وسیله ی دیگری استفاده کند. این موضوع حتی به داستان کمک می کند تا از یکنواخت شدن خارج شود و به نویسنده ها این فرصت را می دهد تا راه های جدیدتری برای حل مسائل پیدا کنند.

Viewing all 40 articles
Browse latest View live