تا کنون سریال سای فای و بسیار طولانی دکتر هو برخی اتفاقات و اشخاص تاریخی را برگزیده، درون داستان هایشان یک تایم لرد در موقعیت های مختلف قرار داده و بزگترین راز های جهان را حل کرده است. مانند ناپدید شدن آگاتا کریستی، نمایش گمشده شکسپیر و خدمه ی گم شده مری سلست. شما و این هم برخی از اتفاقات توضیح داده نشده در تمام تاریخ که دکتر میتواند درش حضور داشته باشد و جهان را از بیگانگان نجات دهد.
مسافر زمانی که در فیلم چارلی چاپلین بود

بهتر است با داستانی شروع کنیم که قرار است درباره یک مسافر زمان باشد. در سال ۲۰۰۹ یکی از طرفداران چارلی چاپلین به نام جرج کلارک، مشغول تماشای یک دی وی دی از مجموعه ی چاپلین بود که متوجه چیز عجیبی شد. در اوایل فیلم «The Circus» سال ۱۹۲۸ زنی از جلوی دوربین رد شده و به نظر میرسد با چیزی شبیه به تلفن همراه مشغول صحبت کردن است. نخستین تلفن همراه در ۱۹۷۳ توسط مارتین کوپر اختراع شد. پس آن خانم مشغول انجام چه کاری بود؟
بعضی افراد بر این باور هستند که او درحال صحبت با فردی خارج از دید دوربین بود و در همان حین داشت سمعک خود را تنظیم میکرد.
ولی این امکان نیز هست که او همراه دکتر باشد و با استفاده از حقه ای که کریستوفر اکلستون در قسمت «The End of the World» انجام داده بود برای گوشی خودش آنتن تهیه کرده باشد.
رویداد تونگوسکا

در نزدیکی رودخانه تونگوسکا در پودکامانیا واقع در سیبری، در تاریخ ۳۰ ژوئن ۱۹۰۸ یکی از شاهدان، آن رویدادی که زمین را به لرزه در آورد این گونه توصیف کرد:
ناگهان آسمان شمال دو تکه شد و بالاتر از جنگل، بخش شمالی آسمان با آتش پوشیده شد…در همان لحظه انفجاری در آسمان رخ داد و سپس سقوط…سقوط چیزی که صدایی همچون بارش سنگ از آسمان و یا رگبار گلوله ها داشت. کره زمین به لرزه در آمده بود.
او داشت چیزی را که هم اکنون به نام رویداد تونگوسکا به یاد داریم توصیف میکرد. رویدادی که در آن شیئی به زمین برخورد کرد و مردمی که ۴۰ مایل از محل حادثه فاصله داشتند، به لرزه در آمدند و هوا به قدری داغ شده بود که حس می کرند لباس هایشان آتش گرفته است. تا نه سال بعد هیچ کس جرات نکرد به آن منطقه ی خالی از سکنه برود و خرابی ای را که آن شئ مرموز باعثش شده بود ببینند. درختان تنه و شاخه هایشان را از دست داده بودند. بخش عجیب اتفاق این بود که هیچ اثر و باقی مانده ای که نشان بدهد شیئی به زمین برخورد داشت، نبود. هیچکس به طور قطعی نمیداند چه چیزی به زمین سقوط کرده بود. ولی من مطمئن هستم که نویسندگان سریال میتوانند بیشتر از چیزی که دانشمندان حتی بتوانند فکرش را هم بکنند، این اتفاق را به موجودات فرا زمینی ربط دهند.
اشعه مرگ نیکولا تسلا

این وسیله به سیم پیچ تسلا هم معروف است. نیکولا تسلا مخترعی آرمانگرا و فردی بود که برای نشان دادن در سریال عالی است. مخصوصا با وجود ایده هایش برای ساختن اشعه ای مرگبار. شاید به نظر بیاید که او کسی نیست که دکتر بخواهد در کنارش باشد ولی تسلا درواقع تلاش داشت تا کاری خیر انجام دهد. او باور داشت که اگر این اسلحه قدرت کافی داشت می توانست نبرد های بین ملت ها را برای همیشه خاتمه دهد. او مصمم بود که آن را بسازد و مطمئن هستم که دکتر نیز مصمم بود تا او را متوقف کند.
در یکی از مصاحبه های نیویورک تایمز در سال ۱۹۳۴ تسلا برای دفاع از پرتو کشنده گفته بود که از روشی عالی این وسایل را ساخته است و قابلیت ۵۰ میلیون ولت در برد ۲۵۰ مایل را دارد. او حتی ادعا کرد که اختراعش می تواند در یک ضربه به ده هزار هواپیما ضربه بزند.
او برای پیشگیری از دزدی، جزئیات نقشه اش را مانند یک راز نگه داشت که در آن دوران چیزی طبیعی بود. متاسفانه بسیاری از اسناد تسلا پس از مرگ وی مفقود شده اند و نقشه هایش به تاریخ پیوستند. احتمالا شما هم مثل من حدس خوبی درباره ی اینکه چه کسی آن ها را برداشته است دارید.
باتری بغداد

باتری اشکانی یا پارتی نیز نامیده می شود. این محصول میتواند ۲ ولت برق تولید کند. بخش تاثیرگذارش این است که این وسیله به ۲۰۰۰ سال قبل از استفاده بشر از الکتریسیته تعلق دارد. این وسیله ای برای ذخیره انرژی است ولی عده ای بر این باورند که اشکانیان به طور اتفاقی روشی برای تولید برق با کمک مس و میله ای آهنی در کوزه پیدا کرده اند.
اگر این داستان در دکتر هو بود مانند این میشد که موجودات فضایی باعث به وجود آمدن این وسیله شده باشند. ممکن است نژادی بیگانه به زمین حمله کرده و مانند همیشه بخواهند سیاره را از آن خود کنند و دکتر مجبور می شود با استفاده از وسایلی که در اطرافش است، جلوی آنها را بگیرد. او باتری بغداد را میسازد ولی چون فردی نیست که خراب کاری هایش را جمع و جور کند یادش می رود که اشکانیان را از سر راه بردارد.
باران سنگ

همواره در تاریخ برخی افراد شاهد این بودند که اجسام عجیب و حیوانات از آسمان به زمین سقوط کردند. بارش سکه در سال ۱۹۴۰ در روسیه، له شدن عروس های دریایی در انگلستان سال ۱۸۹۴ و باران شکر در کالیفورنیا در ۱۸۵۷٫ توضیحش چیزی بسیار ساده است، بادهای قوی. ولی شاید دلیلش چیزی بسیار عجیب تر از این باشد. کونارد لایکونزتنس در کتابی به نام تاریخ شگفتی ها صحنه ای را توصیف کرد که سنگ ها از آسمان باریدند و مردم و حیوانات اهلی را به کشتن داند. در سال ۱۶۹۸ سنگ ها در نیو همپشایر باریدند و سپس دوباره در اکتبر ۱۹۰۱ در شهر هریسون ویل در اوهایو، تعداد زیادی سنگ از آسمان صاف شروع به باریدن کرد و بسیاری از پنجره ها را شکستند. آنقدر شدید بود که شهروندان همه ی پسربچه ها و مردان را دور هم گرد آوردند تا مطمئن شوند هیچ یک از سر شیطنت سنگ ها را پرت نکرده باشند. بارش همانطور که حدس میزدند همچنان ادامه داشت و بعد از چندین روز به طور ناگهانی متوقف شد.
افراد زیادی در سراسر دنیا تا سال ۱۹۹۰ چنین اتفاقاتی را گزارش می دادند. پس ما باید آماده باشیم چون هر موقع ممکن است دوباره اتفاق بیافتد و فرصتی برای دکتر می شود تا دلیلش را کشف کند.
ناپدید شدن ادگار آلن پو

در فصل ۴ سری مدرن دکتر هو، دکتر و دونا به دهه ۲۰ رفتند و در آنجا آگاتا کریستی را ملاقات کردند و دلیل ناپدیدی عجیب ۱۱ روزه اش در سال ۱۹۲۶ را کشف کردند. پس در گذشته نیز دکتر هو در داستان درست کردن از گم شدن افراد مشهور تاریخی سابقه داشته است. پس از ماجرایی شبیه به این وقتی که ادگار آلن پو ناپدید میشود و روزها بعد پیدا میشود، داستان جالبی از آب در میاید.
در ۱۸۴۹ ادگار آلن پو قرار بود در ریچموند قایقی بگیرد و به بالتیمور برود و سپس با قطاری از مری لند به فیلادلفیا، به ملاقات مادر همسرش برود. اما وقتی او به بالتیمور رسید هیچوقت در فیلادلفیا دیده نشد. از ۲۸ سپتامبر تا ۳ اکتبر هیچکس از او خبری نداشت ولی سرانجام در میخانه ای در بالتیمور و در حالتی ناجور هنگامی که داشت با لباس های مردی که از رخت آویز، آویزان شده بود و درمورد مردی به نام رینولدز صحبت میکرد، یافت شد. جایی که قرار بود فقط چند ساعت در آن سپری کند. او مدتی بعد در ۷ اکتبر در سن کم ۴۰ سالگی فوت کرد. ممکن است در این داستان وحشت آور و ظالم، که به داستان های وی نیز شباهت دارد، دکتر و آلن پو با هم ملاقات داشته باشند و دکتر به زندگی کوتاه او سرزندگی ببخشد. ادگار آلن پو قطعا همراهی سرگرم کننده و کمی هم مست و سرخوش می شد. (که احتمالا دکتر درباره اش غوغا راه می انداخت)
طاعون رقص در ۱۵۱۸

ممکن است به نظر احمقانه برسد ولی چه کسی گردهمایی مردم قرون وسطایی را دوست ندارد؟ فراو تروفیا اولین شخصی بود که در طول سال ۱۵۱۸ در استاربورگ فرانسه، آن را شروع کرد و سپس همان موقع بود که شدت گرفت. در پایان هفته، از طرف ۳۰ نفر گزارش شد که برخی مردم به طور مداوم در حال رقص هستند و در پایان ماه تعدادشان به ۴۰۰ نفر رسید. سپس به طور ناگهانی، رقصنده ها از رقص دست کشیدند. متاسفانه همه نتوانستند از پس امتحان بر بیایند. تلاش برای پیداکردن درمان بی نتیجه بود و مردم به این باور رسیده بودند که افراد مبتلا به آن جنون، نیاز داشتند آنقدر برقصند تا بیماری از بدنشان خارج شود. صحنه را آماده کردند و نوازنده ها در طول شب و روز به نواختن مشغول بودند و رقاصان حرفه ای با افرادی که مجبور بودند شروع به رقص کردند. خیلی ها طاقت نیاوردند و به دلایل حمله قلبی، خستگی و یا کوفتگی جان باختند. پزشکان متخصص در آن دوران بسیار گیج شده بودند و امروزه نیز دلیل آن مشخص نشده است. یکی از حدس ها این است که مردم نسبت به قارچ سیخک حساسیت نشان داده و دچار حمله ی عصبی شده بودند. ولی همان بهتر است که بگوییم دلیلش مشخص نیست چون که جالب میشود صبر کنیم تا ببینیم نویسندگان دکتر هو چه دلیل فرا زمینی ای برای این اتفاق می توانند سرهم کنند.
بهای صبر (پیشنس ورث)

در اکثر داستان های ارواح، یک تخته ی احضار روح وجود دارد. برخی افراد هنگامی که برق میرود سرگرم میشوند. برای ۲۴ سال این تنها راهی بود که پیشنس ورث میتوانست با دیگران ارتباط برقرار کند. آغازش در سال ۱۹۱۳ و هنگامی بود که پرل کوران و دوستش با استفاده از تخته ی احضار روح بدنامی تلاش کردند تا با ارواح پس از مرگ ارتباط برقرار کنند. آنها نزدیک بود کنار بکشند به خاطر اینکه برای مدتی چیزی به جز حروف نامفهوم نصیبشان نمیشد ولی سرانجام روحی پاسخ داد:
ماه ها پیش من زنده بودم و حال بازگشتم. نام من پیشنس ورث است. صبر کن! من با تو سخن خواهم گفت. اگر تو خواهی زیست من هم همینطور. من روزی ام را از منزل تو میگیرم. دوستان خوب…بیایید شاد باشیم. زمان کار گذشته است.
پرل کوران از همان زمان تا موقع مرگش در ۱۹۱۳ دستش را از روی نشانه گر تخته بر نداشت و به پیشنس کمک کرد تا حدود چهار میلیون کلمه را نقل کند. که همشان در هفت کتاب، صد ها شعر، نمایشنامه، داستان های کوتاه و مکالمه های بسیارش با ملاقات کنندگانی که میخواستند با او صحبت کنند جمع آوری شد.
این داستانی دیوانه وار است ولی جنونش بیشتر هم می شود وقتی بدانید که پرل کوران در سن ۱۴ سالگی از مدرسه اخراج شد و بدین ترتیب نمیتوانست چنین دایره ی واژگان گسترده ای داشته باشد تا مردم را برای مدتی طولانی دست بیندازد.
اگر عنصر سای فای به داستان اضافه شود آن را کامل می کند. پیشنس میتواند موجودی فرا زمینی باشد که از تخته ی احضار ارواح به عنوان کانالی ارتباطی استفاده میکند. یا پیشنس میتواند کشف نشده باقی بماند و وسیله ای باشد که به دکتر درباره ی حمله ی بیگانگان هشدار میدهد.
اگر هرکدام از این اتفاقات در دکتر هو آورده شوند، همچنان معماهای حل نشده و افسانه های بسیاری هستند که نویسندگان میتوانند به عنوان ایده در داستان هایشان استفاده کنند. آن ها اگر اراده کنند می توانند هر چیزی را به بیگانگان ربط دهند.







