«با من درنیافت، هریت جونز، چون من الان آدم دیگهای شدم»
شماره اپیزود: اولین اپیزود ویژهی کریسمس سری مدرن
عنوان اپیزود: Christmas Invasion
نویسنده: راسل تی دیویس
کارگردان: جیمز هاوز
بازیگران: دیوید تننت، بیلی پایپر، نوئل کلارک…
مدت زمان: ۵۸ دقیقه
خلاصه داستان : جشن کریسمس است و دکتر تازگی ریجنریت کرده و بیگانهها در حال حمله به زمینند…
منتقد: فرنوش فدایی
اولین اپیزود دکتر دهم، اپیزودی کریسمسی بود که در آن هم خبر چندانی از دکتر نبود. بیچاره آنهایی که به هزار امید و آرزو شب کریسمس را جلوی تلویزیونهایشان نشسته بودند تا دکتر جدید را ببینند که البته متاسفانه اتاق بغلی خوابیده بود و صبح زودش هم احتمالاً باید سر کار میرفت و در نتیجه نشد که چندان زیارتشان کنیم. و بدتر از آنکه حتی داستان خوبی هم برای تعریف کردن نداشت.
دکتر تازه ریجنریت کرده و حالش چندان مساعد نیست. تاردیس در شب کریسمس روی زمین فرود میآید و دکتر بیرون میپرد و رز با رفرنس به شروع دوران دکتر چهارم، دیالوگ معروف «here we go again» را تکرار میکند. رز، دکتر را به خانهاش میبرد تا استراحت کند و اینها همه در حالیست که زمین در خطر قریب الوقوع حملهی فضاییها قرار دارد و هریت جونز که حالا دیگر نخست وزیر است و دهن همه را هم با این سمت جدیدش سرویس کرده و به گواه اپیزودهای بعدی، سرویستر هم خواهد کرد، باید با آنها وارد مذاکره کند و جلوی این خطر را بگیرد، چرا که احمقی نمونه خون خودش را در کپسولی گذاشته و به فضا فرستاده بود تا بیگانهها اگر آن را پیدا کردند، بیشتر با نوع بشر آشنا شوند و نتیجهاش همین شده که بیگانهها انسانها را از طریق کنترل خون، تحت سلطهی خود درآوردند.
و از آنجایی که اولین اپیزود حضور دکتر دهم در سریال، دست بر قضا یک اپیزود کریسمس است، بابانوئل و درخت کریسمس هم به رز، میکی و جکی حمله میکنند. این از مشکلات بزرگ اپیزودهای کریسمس سری مدرن است. اینکه نویسندگان تلاش دارند کریسمسی بودن اپیزود را نه به کمک تم و لحن و فضاسازی و احساس نو شدن سال و تعطیلات زمستانی، مثل آثار شین بلک، بلکه صرفاً با نمادهایی که بدون نیاز داستانی واقعی داخل ساختار قرار میگیرند به مخاطب القا کنند. نتیجه هم ابتر ماندن لحن کریسمسی میشود که نویسنده آنقدر تلاش کرده به آن برسد و هم فروپاشی منطق داستانی و ایدهی علمی تخیلی. مثلاً ایدهی اصلی همین داستان شاید انقدرها احمقانه نباشد و بتواند یک داستان استاندارد دکترهویی باشد، ولی وقتی این ایده به اجبار با حملهی یک درخت کریسمس به کاراکترها یا روباتهای بابانوئلی همراه میشود، سریال را بیش از حد احمقانه میکند و تعلیق باور مخاطب را نابود میکند.
اینکه دکتر بیش از شصت درصد اپیزود را خواب است، در واقع تقلیدی از اپیزود اول دکتر سوم است که او نیز بیشتر اپیزودش را خواب بود و فرصتی داد تا سریال بتواند شخصیتهای جدیدش که اعضای U.N.I.T و در آینده همراهان دکتر هستند را معرفی کند. چیزی که در این اپیزود لزومی ندارد. ما رز، میکی و جکی را به خوبی میشناسیم و نیازی به شناخت بیشترشان نداریم. حتی خیلی خوشحال میشویم اگر آنها را دیگر نبینیم، و به جایش بیشتر دکتر جدید را بشناسیم، و اپیزود تنها بیست دقیقه از وقتش را در اختیار او قرار میدهد تا خودش را نشان بدهد و اصلاً از همان لحظهای که او درهای تاردیس را باز میکند و بیرون میآید، سریال چند درجه بهتر میشود و به محض اینکه شروع میکند به حرف زدن تا بیگانهها را سرزنش کند و از انیمیشن شیر شاه نقل قول میکند، نشان میدهد چقدر دکتر است. اصلاً راستش را بخواهید، او حتی پیش از این، در مینیاپیزودی که او را تازه بعد از ریجنریشن نشان داده بود، خوش درخشید و توانست از همان لحظه هم خودش را به عنوان دکتر ثابت کند.
خلاصه این اپیزود در هیچ کدام از دستهبندیهایش جایگاه خوبی ندارد. نه اپیزود کریسمسی خوبی است، نه به عنوان اولین اپیزود دکترش خوب عمل کرده است (جدا از آن بیست دقیقهی آخر) و کلاً در بین اپیزودهای مدرن هم شاید love and monsters نباشد، ولی Satan Pit هم نیست. از طرفی پلات اپیزود بیش از حد تُنُک و کمجزئیات است، و همان جزئیات اندکش هم بیش از حد توی چشم و شعاری هستند. مثلا سابپلات جنگطلب بودن هریت جونز خیلی شتابزده و نپرداخته است و واکنش دکتر به او و طرد کردنش و سلب قدرتی که از او انجام میدهد هم شیفتی بسیار ناگهانی در لحن است که به لحن سرخوش احمقانهی مابقی اپیزود نمیخورد.
با وجود تمام اینها، نباید فراموش کرد هدف این اپیزود معرفی دکتر جدید بوده است، و با وجود اینکه در اکثریت زمان اپیزود، از انجام این وظیفه شانه خالی میکند، در نهایت وقتی به لحظهی اصلی ماجرا میرسد، کارش را به خوبی هر اپیزود دیگری انجام میدهد. انرژی دکتر دهم، بیخیالیاش، کاریزمایش و اعتماد به نفسش، شجاعتش و آماده به نبرد بودنش، خشم بعدیاش از هریت جونز و البته تمام اینها با اجرای دیوید تننت که تا همیشه به عنوان یکی از بهترین دکترها از او یاد خواهد شد، هر بینندهی شکاکی را مطمئن میکند که نه تنها سریال قرار نیست نسبت به دوران کریستوفر اکلستون پسرفت کند، بلکه بلاشک لااقل در حد شخصیت و اجرای دکتر پیشرفت خواهد کرد و یکی از دورانهای به یادماندنی سریال را خواهد ساخت. آن احساس کشف دکتر جدید در بیست دقیقهی پایانی اپیزود برای هوادارانی که اولین بار در سال پخش داستان را تماشا کردند، احتمالاً از احساسات شیرینی است که هرگز فراموش نخواهد شد. فقط حیف که این تجربه عوض آنکه در یک ساعت کامل اپیزود جا بگیرد، به بیست دقیقه تقلیل داده شد.
نقد از فرنوش فدایی
کپیرایت © ۲۰۱۸ هووین
هرگونه کپیبرداری بدون ذکر منبع مجاز نمیباشد
نوشته نقد و بررسی اپیزود The Christmas Invasion، نخستین داستان دکتر دهم اولین بار در هووین-مرجع فارسیزبان دکترهو. پدیدار شد.













